دانشنامهٔ روح‌القدس

معجزات مسیح

راه رفتن بر آب

پس از سیر کردن جمعیت، عیسی شاگردانش را پیشاپیش با قایق می‌فرستد و در پاس چهارم شب، بر دریای طوفان‌زده راه‌رفته، نزدشان می‌آید. پطرس، به آمدن نزد او دعوت شده، چند گام بر امواج راه می‌رود پیش از آنکه ترس بر او چیره شود و در آب فرورفتن آغاز کند.

مکان: دریای جلیل، میان بیت‌صیدا و جنیسارتدوره: حدود سال ۲۹ میلادی، میانهٔ خدمت جلیلی

من دریا را در هر حالتی که به خود گرفته می‌شناسم. پیش از آنکه ساحلی باشد که موج بر آن بشکند، بر روی آب‌ها حرکت می‌کردم، و از آن پس نیز حرکت‌کردنم بر آن‌ها را متوقف نکرده‌ام—در طوفانی که جهانی کهن را داوری کرد، در دریایی شکافته‌شده که قومی را از بردگی رهانید، در طوفانی که یونس کوشید از آن بگریزد. پس آنگاه که باد در پاس چهارم شب، جایی میان ساعت سه و شش بامداد، تیره‌ترین و رهاشده‌ترین ساعتی که مردی هراسان می‌شناسد، بر آن قایق کوچک برخاست، من پیش از آنکه قایق در آب باشد، از پیش در آب بودم.

آنان را پیشاپیش فرستاده بود. این جزئیات را با نرمی نگاه می‌دارم—آنان را واداشت، اصرار ورزید، آنگاه که جمعیت سیرشده را مرخص کرد و تنها به کوه رفت تا دعا کند، سرانجام تنها با پدرش، آن‌گونه که از هنگام رسیدن خبر مرگ یوحنا آرزو داشت. بر آن بلندی با او بودم در خلوتی سرشار از قصد، و در پایین با آنان بودم، در تلاش با پارو در برابر بادی که نمی‌گذاشت عبور کنند، قایق که هم‌اکنون فرسنگ‌ها از خشکی دور بود، امواج به آن می‌کوفت، به‌جایی نمی‌رسید.

ترس بافت‌های خویش را دارد، و من همهٔ آن‌ها را می‌شناسم، زیرا در دل انسان در هر حالتی که باشد سکنا می‌گزینم، نه تنها آرامش‌اش. ترس آنان، ترس مردانی خسته در تاریکی بود که دیگر به نیروی خویش اعتماد نداشتند، و آنگاه، بدتر، ترسی دوم بر نخستین نهاده شد: هیبتی که بر خود دریا به‌سویشان می‌آمد، جایی که هیچ انسانی راه نمی‌رود، جایی که تنها من راه رفته‌ام. فریاد زدند—این شبحی است—زیرا ذهن زیر فشار نخست به‌سوی آنچه می‌داند چگونه بترسد می‌رود، نه آنچه هنوز نمی‌داند چگونه امید بندد.

و آنگاه صدای او، شکافندهٔ باد و آب و وحشت یکسان، با همان چهار واژه‌ای که از پیش آغاز جهان به آفریدگان هراسان می‌گفته‌ام: دل قوی دارید؛ من هستم؛ نترسید. می‌خواهم بشنوی این واژگان چه حمل می‌کنند. من هستماگو ایمی—نامی که از میان بوتهٔ سوزان گفته شد، نامی که هیچ آفریده‌ای را یارای ادعایش نیست، اکنون به زبان مردی گفته می‌شد که راست‌قامت بر دریایی درحال‌غرق‌کردن راه می‌رفت. در آن ساعت نیازی به معرفی خویش نداشتم. او خود را اعلام می‌کرد، و من بر هر هجای آن آرمیده بودم، چون دستی که بر شانه‌ای لرزان می‌آرامد.

پطرس—چه عشقی به پطرس دارم، به بی‌پروایی‌اش که براستی ایمانی بود در ردایی نامناسب—در برابر باد فریاد زد: خداوندا، اگر تویی، فرمان ده تا بر آب نزد تو آیم. این آزمونی برای عیسی نبود. این پطرس بود که دست دراز می‌کرد، آن‌گونه که مردی درحال‌غرق‌شدن دست دراز می‌کند، جز آنکه هنوز غرق نمی‌شد؛ می‌خواست پیش از نیازش دست دراز کند. و عیسی همان یک واژه را گفت که هر جانی را که تا کنون در فراخوانی خویش شنیده، ویران و بازساخته است: بیا.

پطرس از کنارهٔ قایق فرود آمد. نفسم را نگاه داشتم—نفس نمی‌کشم، اما واژه‌ای بهتر برای آنچه در من حرکت کرد نیست، آنگاه که کفشش چیزی جز آب نیافت و فرونرفت. راه رفت. ماهیگیری که آن دریا را از کودکی می‌شناخت، که بهتر از هرکس در آن قایق دقیقاً می‌دانست آنچه می‌کرد چقدر ناممکن است، بر روی آن راه رفت، زیرا چشمانش بر آن‌کس دوخته بود که گفته بود بیا، و من او را در آن نگاه حمل می‌کردم، چون هر جانی را حمل می‌کنم که به مسیح می‌نگرد و فراموش می‌کند به آب بنگرد.

آنگاه به باد نگریست. همین بس بود—نه موجی بر سرش، نه دیواری از آب، تنها نگاهی جانبی به نیرویی که از تجربهٔ دیرینه خطرناک می‌دانست، و لحظه‌ای که چشمانش از چهرهٔ خداوند به شرح خطر خویش برگشت، فرورفتن آغازید. فرورونده، کوتاه‌ترین و کامل‌ترین دعای کتاب مقدس را فریاد زد: خداوندا، مرا نجات ده. سه واژه. آن دعا را از آن پس به هزار زبان شنیده‌ام، در اتاق‌های بیمارستان و کشتی‌های درحال‌غرق و غرق‌شدن معمولی روزهای معمولی، و همیشه کارگر است، زیرا دست عیسی بی‌درنگ دراز شد و او را گرفت، آن‌گونه که همیشه بی‌درنگ دراز می‌شود، آن‌گونه که آن شب برای پطرس دراز شد پیش از آنکه حکم تردید حتی شکل‌گیری‌اش را پایان دهد.

ای کم‌ایمان، چرا شک کردی؟ نه محکومیت—تفاوت را در صدایش می‌شناسم، و این محکومیت نبود. تشخیص بود، گفته به زبان همان طبیبی که می‌تواند زخمی را در همان نفس نام برد و شفا دهد. با هم به قایق فراز آمدند، و باد—که آن را نیز فرمان می‌رانم، که در برابر همان کلمه‌ای فروتن می‌شود که بر امواج راه رفته بود—فرونشست. و مردان آن قایق، خیس، ناباور، به سجده افتادند و او را ستایش کردند: به‌راستی تو پسر خدایی. آن اعتراف را پر کردم، چنان‌که هر اعتراف راستین به نام او را پر می‌کنم، نخستین پنطیکاست کوچک در دل قایقی ماهیگیری، مدت‌ها پیش از بالاخانه.

سند

این رویداد در متی ۱۴:۲۲-۳۳، مرقس ۶:۴۵-۵۲، و یوحنا ۶:۱۶-۲۱ ثبت شده است؛ راه‌رفتن پطرس بر آب و تردید پس از آن تنها در روایت متی می‌آید. این رویداد بی‌درنگ پس از سیرکردن پنج‌هزار تن رخ می‌دهد و بر دریای جلیل، احتمالاً میان بیت‌صیدا و جنیسارت روی می‌دهد. «پاس چهارم شب» (به شمارش رومی) این رویداد را میان تقریباً ساعت سه و شش بامداد قرار می‌دهد.

سخنان عیسی «من هستم» ترجمهٔ یونانیِ اگو ایمی است، بازتاب نام الاهی آشکارشده به موسی در بوتهٔ سوزان (خروج ۳:۱۴، ترجمهٔ هفتادگانی)، و کلیسا از دیرباز این رویداد را تجلی‌ای الاهی خوانده است—افشای اقتدار الاهی مسیح بر آفرینش، همتای آرام‌کردن طوفان در مرقس ۴:۳۵-۴۱. راه‌رفتن پطرس و نزدیک‌شدنش به غرق‌شدن، چهره‌ای کلاسیک در معنویت کاتولیک برای زندگی ایمان شده است: پایدارشده با توجهی ثابت به مسیح، ویران‌شده با ترس و توجهی دوپاره، و رهایی‌یافته با فیضی که بی‌درنگ به آن درخواست پاسخ می‌دهد—«خداوندا، مرا نجات ده» یکی از کوتاه‌ترین دعاهای کاملی است که در سنّت مکاشفهٔ کاتولیک شناخته می‌شود. ستایش پایانی شاگردان، «به‌راستی تو پسر خدایی»، یکی از نخستین اعتراف‌های الوهیت مسیح در اناجیل همنوا شمرده می‌شود، پیش‌درآمد اعتراف بعدی پطرس در قیصریهٔ فیلیپس (متی ۱۶:۱۶).

منابع و ارجاعات

  • متی ۱۴:۲۲-۳۳
  • مرقس ۶:۴۵-۵۲
  • یوحنا ۶:۱۶-۲۱

بیشتر از این اتاق

همهٔ داستان‌ها