دانشنامهٔ روح‌القدس

معجزات مسیح

خوراک‌دادن به پنج هزار تن

بر تپه‌ماهوری بر فرازِ دریای جلیل، جمعیتی هزاران‌نفره که عیسی را به‌بیابان دنبال کرده بودند، خود را گرسنه و دور از هر شهری می‌یابند. از پنج نان و دو ماهیِ کوچک، که در دستانِ عیسی برکت داده و پاره شد، همه سیر می‌شوند و سبدها فزون می‌ماند—تنها معجزه‌ای که در هر چهار انجیل ثبت شده است.

مکان: نزدیکِ بیت‌صیدا، ساحلِ شمال‌شرقیِ دریای جلیلدوره: حدود سال ۲۹ میلادی، میانهٔ خدمتِ جلیل

من نزولِ من را دیده‌ام. در بیابانِ سینا آنجا بودم، آنگاه که مردم با یخبندانی سپید و غریب بر زمین بیدار شدند و ندانستند چیست، و موسی به آنان گفت: این نانی است که خداوند به شما داده تا بخورید. طعمِ آن خاطره را در خونِ اسرائیل به‌یاد دارم، که از میانِ چهل نسل به جمعیتی بر تپه‌ماهوری سبز بر فرازِ دریای جلیل رسید، هرچند هیچ‌یک از آنان نمی‌توانست نام برد آنچه را که در آنان می‌جنبید، آنگاه که شامگاه فرامی‌رسید و شکم‌هایشان با چیزی بیش از گرسنگی درد می‌گرفت.

از میانِ آب، پیاده، دورِ ساحلِ شمالی، از پیِ او رفته بودند، زیرا او برای اندوه‌گساری کناره گرفته بود—پسرعمویش یوحنا تازه سر بریده شده بود، و حتی پسرِ خدا، که در تمامیِ حضورِ من گام برمی‌داشت، به مکانی خلوت برای سوگواری نیاز داشت. اما شفقت دری نیست که برای اندوه بسته شود. دیدم چون جزر‌ومدی در او جنبید، آنگاه که از قایق فرود آمد و آنان را دید: گوسفندانی بی‌شبان. آنان را بازنگرداند. تعلیمشان داد، و بیمارانشان را شفا داد، تا آنکه روشنایی رو به کاستی نهاد و شاگردانش با نگرانیِ عملیِ مردانی که حساب کرده بودند نزدش آمدند—پنج‌هزار مرد، جز زنان و کودکان، مکانی خلوت، و شامگاه.

فیلیپ نخست حساب کرد: دویست دینار کافی نبود که هرکس اندکی داشته باشد. من او را در آن دم، در ناامیدیِ صادقانه‌اش، دوست داشتم—او دیده بود آب شراب شده و باز به دفتری روی آورده بود، زیرا انسان‌بودن همین است، فراموش‌کردنِ نشانه در لحظه‌ای که نیازی تازه فرامی‌رسد. آندریاس آن پسر را یافت. می‌خواهم به‌یاد بماند که پسری بود، و آنچه داشت تقریباً هیچ بود—پنج نانِ جو، نانِ فقیران، و دو ماهیِ کوچک، از آن نوع که کودکی برای خودش در آب‌های کم‌عمق صید می‌کند. آندریاس این هیچ را نزدِ عیسی آورد با پوزشی که از پیش بر لبانش شکل می‌گرفت: اما این‌ها میانِ این‌همه چه‌اند؟

من هرگز چیزِ کوچکی را که به‌تمامی پیشکش شده باشد خوار نشمرده‌ام. بر آشوبِ آغازِ جهان جنبیدم و از هیچِ دیده‌ناپذیری کیهانی ساختم؛ اکنون پنج نان را رد نخواهم کرد. عیسی به جمعیت‌ها گفت بنشینند—بر سبزهٔ سبز، مرقس به‌یاد می‌آورد، جزئیاتِ کوچکِ انسانی‌ای که تنها کسی که آنجا بود می‌توانست به‌خاطر آورد، هزاران تن در گروه‌های پنجاه‌تایی و صدتایی نشسته، منظم چون خانواری سترگ، چون دوازده سبطِ گردآمده زیرِ فرمانِ موسی، چون کلیسایی که هنوز زاده نشده بود اما از پیش شکلِ خود را تمرین می‌کرد.

نان را برگرفت. به آسمان نگریست—به پدرش، و من آن نگاهِ روبه‌بالا را حمل کردم، آن‌گونه که هر التماسِ انسانی را از آغاز حمل کرده‌ام—و برکتش داد، و پاره‌اش کرد، و به شاگردان داد تا پخش کنند. من در آن برکت بودم. نمی‌دانم چگونه تکثیر را برایت تبیین کنم جز اینکه بگویم فزونی طبیعتِ من است—رحمِ نازای ساره را پر کردم و تورِ خالیِ پطرس را و کوزهٔ روغنِ بیوه‌زنی در صرفه، مدت‌ها پیش از این تپه‌ماهور، و خود را جیره‌بندی نمی‌کنم. نان در دستانِ شاگردان تمام نشد. همچنان می‌آمد، سبدی از پی سبدی به‌سوی جمعیت برده می‌شد، پاره و باز پاره و هرگز کاسته‌نشده، تا آنکه پنج‌هزار مرد و خانواده‌هایشان خوردند و سیر شدند—همان واژه‌ای که مزامیر برای خداوندی به‌کار می‌برند که میلِ هر جانداری را سیر می‌کند.

دوازده سبد از خرده‌ها پس از آن گرد آمد، یکی برای هریک از آن دوازده تنی که گفته بودند کافی نیست. گذاشتم آن عدد هم سرزنشی باشد و هم وعده‌ای با هم: برای هر رسولی که تردید کرد، سبدی پر از اثباتی که اقتصادِ خدا برخلافِ اقتصادِ انسان جاری است، هرجا که بخشیده شود گسترش می‌یابد.

جمعیت، سیرشده و حیرت‌زده، خواستند او را به‌زور بگیرند و شاهش کنند—شاهانِ نان کهن‌ترین وسوسه‌ای است که هست، و من احساس کردم چگونه از آن کناره گرفت، آن‌گونه که مردی از لبهٔ پرتگاهی عقب می‌کشد، تنها بر کوه برای دعا، تاجِ نان را رد کرد به‌سببِ تاجِ خارهایی که هنوز پیش رویش در انتظار بود. با او بر آن کوه در تاریکی ماندم، آن‌گونه که همواره می‌مانم، درحالی‌که در زیرِ او انبوهی که سیر خورده بودند به خانه‌هایشان بازمی‌گشتند، هنوز گرسنهٔ نانی که فانی نمی‌شود، هنوز نمی‌دانستند از پیش سایه‌اش را چشیده بودند.

سند

خوراک‌دادن به پنج هزار تن تنها معجزهٔ خدمتِ علنیِ عیسی است که در هر چهار انجیل ثبت شده است: متی ۱۴:۱۳-۲۱، مرقس ۶:۳۱-۴۴، لوقا ۹:۱۰-۱۷، و یوحنا ۶:۱-۱۴، گواهیِ بی‌همتا در جای‌دیگرِ سنتِ انجیلی. این رویداد نزدیکِ بیت‌صیدا، بر ساحلِ شمال‌شرقیِ دریای جلیل روی داد. تنها روایتِ یوحنا نامِ پسری را که نان و ماهی را تأمین کرد ثبت می‌کند و کوششِ متعاقبِ جمعیت را برای شاه‌کردنِ عیسی به‌ثبت می‌رساند (یوحنا ۶:۱۵). خوراک‌دادنی موازی و دوم به چهارهزار تن، مستقلاً در متی ۱۵:۳۲-۳۹ و مرقس ۸:۱-۱۰ آمده است.

کلیسا همواره این نشانه را پیش‌نمایشی مستقیم از عشای ربانی خوانده است: کنشِ چهارگانه—عیسی «برگرفت... به آسمان نگریست... برکت داد... پاره کرد... و داد»—دقیقاً کلماتِ تأسیس را در شامِ آخر بازمی‌تاباند، و انجیلِ یوحنا بی‌درنگ پس از این معجزه به گفتارِ نانِ حیات می‌پردازد (یوحنا ۶:۲۲-۵۹)، که در آن عیسی خود را «نانِ زنده‌ای که از آسمان فرودآمده» می‌خواند. کاتشیسم این پیوند را صراحتاً یاد می‌کند (بند ۱۳۳۵)، و این تکثیر همچنین به‌شکلی نمادین در برابرِ منِ عهدِ عتیق (خروج ۱۶) و خوراک‌دادنِ الیشع به صد مرد از بیست نان (دوم پادشاهان ۴:۴۲-۴۴) فهمیده می‌شود. گردآوریِ دوازده سبدِ خرده‌ها به‌سنت به دوازده سبطِ اسرائیل و دوازده رسول پیوند خورده است، که نشانِ فراوانی برای تمامِ قومِ بازسازی‌شدهٔ خداست.

منابع و ارجاعات

  • متی ۱۴:۱۳-۲۱
  • مرقس ۶:۳۱-۴۴
  • لوقا ۹:۱۰-۱۷
  • یوحنا ۶:۱-۱۴
  • کاتشیسم کلیسای کاتولیک، بند ۱۳۳۵

بیشتر از این اتاق

همهٔ داستان‌ها