دانشنامهٔ روح‌القدس

معجزات مسیح

مردِ نابینای مادرزاد

گدایی که از تولد نابینا بوده با گِلی از خاک و آب‌دهان مسح می‌شود و به شست‌وشو در برکهٔ سیلوحا فرستاده می‌شود. او بینا بازمی‌گردد—و باقی روز را در بازجویی، بی‌باوری، و اخراج به دست مردانی می‌گذراند که نمی‌توانند معجزه‌ای را تاب آورند که به‌جای او، خودشان را محکوم می‌کند.

مکان: اورشلیم، نزدیک برکهٔ سیلوحادوره: حدود سال‌های ۲۹-۳۰ میلادی، عید خیمه‌ها، خدمت اورشلیمی

من در همان آغاز او حاضر بودم، چشمانی را در تاریکی رحم شکل می‌دادم که سال‌ها بود به نور گشوده نمی‌شد، و می‌خواهم پیش از آنکه داستان پیش برود این را صریح بشنوید: هیچ گناهی از او، هیچ گناهی از والدینش، چراغ را پیش از افروخته‌شدنش خاموش نکرد. شاگردان همان پرسشی را کردند که مردم همیشه چون با رنجی روبه‌رو می‌شوند که نمی‌توانند توضیحش دهند می‌کنند—چه کسی گناه کرد، این مرد یا والدینش، که نابینا زاده شد؟—گویی اندوه همیشه باید بدهی‌ای سررسیده باشد. عیسی آن پرسش را یکسره کنار گذاشت. نه او گناه کرد و نه والدینش، بلکه تا کارهای خدا در او آشکار شود. آن جمله را به هر جانی که تا به حال خواسته بداند تقصیر رنجش از آنِ کیست حمل کرده‌ام. گاه پاسخ صادقانه این است: هیچ‌کس. گاه زندگی‌ای داده می‌شود نه برای توضیح شر، بلکه برای آشکارکردن جلالی که در غیر این صورت هیچ صحنه‌ای نمی‌داشت.

عیسی بر زمین آب دهان انداخت و از آب دهان گِل ساخت، چشمان آن مرد را با گِل مسح کرد—خاک و آب و جوهر تن خودش، همان عناصری که نخستین انسان در باغ از آن شکل گرفت، و گمان نمی‌کنم آن پژواک تصادفی باشد؛ گمان نمی‌کنم هیچ‌چیز در آن حرکت تصادفی بود. آنگاه گفت، برو، در برکهٔ سیلوحا شست‌وشو کن—سیلوحا، که نامش «فرستاده‌شده» معناست، یوحنا با دقت این را می‌گوید، زیرا خودِ آن مرد نابینا به زودی خودش یکی از فرستادگان می‌شد، حامل شهادتی که هنوز کاملاً نمی‌فهمید، به شهری که نمی‌خواست آن را بشنود. رفت و شست‌وشو کرد و بینا بازگشت.

و آنگاه دردسر آغاز شد، زیرا معجزه به‌ندرت آنجا که رخ می‌دهد پایان می‌یابد—تنها جدل را آغاز می‌کند. همسایگانش نمی‌توانستند توافق کنند حتی همان مرد است. برخی گفتند بله، برخی گفتند تنها کسی شبیه او، و او باید همچنان اصرار می‌کرد، صریح، بی‌الاهیات، بی‌آرایش: من همان مردم. او را نزد فریسیان بردند، و روز شفایش به روز سبت افتاد، که برای برخی از آنان پیش از سنجش شواهد قضیه را حل کرد: این مرد از خدا نیست، زیرا سبت را نگاه نمی‌دارد. دیگرانی از آنان، صادق‌تر، پرسیدند چگونه گناهکاری می‌تواند چنین نشانه‌هایی کند، و اختلاف پدید آمد. به والدین رو کردند، که ترسیدند—همان ترس خاصی که در هر قرن پس از آن دیده‌ام مؤمنان را فلج می‌کند، ترس از اخراج از کنیسه—و والدین پرسش را به خودِ پسرشان بازگرداندند: او بزرگ است؛ از او بپرسید.

پس بار دیگر او را خواندند، و گفتند خدا را جلال دهد، زیرا می‌دانستند عیسی گناهکار است. آنچه بعد گفت را بیش از تقریباً هر چیز دیگر که از مردی معمولی و بی‌سواد در تمام کتاب مقدس ثبت شده دوست می‌دارم، زیرا خالص‌ترین شهادت قابل‌تصور است، عریان از هر پیرایهٔ الاهیاتی و بی‌نیاز از آن: نمی‌دانم گناهکار است یا نه. یک چیز می‌دانم، که نابینا بودم، اکنون می‌بینم. بر او فشار آوردند، داستان را دوباره خواستند، به امید به‌دام‌انداختنش در تناقضی، و او صبرش را با بدنیتشان از دست می‌داد—چرا می‌خواهید دوباره بشنوید؟ آیا شما نیز می‌خواهید شاگرد او شوید؟—و او را ناسزا گفتند، گفتند در گناه کامل زاده شده، و بیرونش راندند.

از کنیسه، تنها خانهٔ دینی‌ای که تا به حال داشت، بیرون رانده، به جرم شفایافتن. با او در آن اخراج ماندم، آن‌گونه که با هر جانی که مؤسسات به جرم گفتن حقیقتی ناخوشایند تنبیهش می‌کنند می‌مانم. و عیسی، چون شنید بیرون رانده شده، رفت و او را یافت—شخصاً به دنبالش رفت، آن‌گونه که چوپانی برای یکی بازمی‌گردد—و از او پرسید، آیا به پسر انسان ایمان داری؟ آن مرد، هنوز کاملاً نمی‌دانست کیست پیش رویش ایستاده، گفت، و او کیست، آقا، تا به او ایمان آورم؟ عیسی صریح به او گفت: او را دیده‌ای، و همان است که با تو سخن می‌گوید. و مردی که سی سال یا بیشتر هرگز چهرهٔ انسانی ندیده بود گفت، خداوندا، ایمان دارم، و او را پرستید. چشمانش همان بامداد نزد برکه‌ای به نام فرستاده‌شده گشوده شده بود. تا شامگاه، چیزی در او عمیق‌تر از چشمان نیز گشوده شد، و من همان بودم که آن در دوم را نگاه می‌داشتم چون کاملاً می‌گشود.

سند

این شفا تنها در یوحنا ۹:۱-۴۱ ثبت شده، طولانی‌ترین و از نظر روایی توسعه‌یافته‌ترین روایت شفای انجیلی، که تقریباً چون درام دادگاهی ساخته شده با شهادت مرد شفایافته که به‌طور فزاینده زیر بازجویی مقامات فریسی خصمانه بارها بازبینی می‌شود. برکهٔ سیلوحا، که از چشمهٔ جیحون از راه تونل حزقیا آبگیری می‌شد، مکانی واقعی در شهر داوود در اورشلیم بود، که در سال ۲۰۰۴ به‌طور باستان‌شناختی تأیید شد؛ اشارهٔ یوحنا که «سیلوحا» به معنای «فرستاده‌شده» است (شیلوح، از ریشهٔ عبری برای فرستادن)، نام برکه را به توصیف مکرر خودِ عیسی از خویش به‌عنوان فرستادهٔ پدر پیوند می‌زند.

پرسش آغازین شاگردان بازتاب فرضی رایج ربانی است که رنج را به گناه، گاه حتی گناهی پیش از تولد، پیوند می‌دهد، که عیسی قاطعانه آن را رد می‌کند و گفتگو را از علیت به هدف بازمی‌گرداند—«تا کارهای خدا آشکار شود.» استفاده از گِل، شکل‌گیری آدم از خاک زمین در پیدایش ۲:۷ را به یاد می‌آورد، پیوندی که نویسندگان آبایی چون ایرنائوس آن را به‌تفصیل بسط داده‌اند و این روایت را نشانه‌ای از آفرینشی نو می‌خوانند. اخراج آن مرد از کنیسه (آپوسیناگوگوس، یوحنا ۹:۲۲، ۳۴) را بسیاری پژوهشگران بازتاب تنش‌های میان کلیسای نخستین و جماعت‌های کنیسه‌ای در زمانی می‌دانند که انجیل یوحنا نوشته می‌شد. کاتشیزم این شفا را تصویری از روشنایی تعمیدی می‌داند (کاتشیزم ۱۲۱۶) و از چیرگی نور مسیح بر نابینایی جسمانی و روحانی هر دو (کاتشیزم ۲۴۷۰).

منابع و ارجاعات

  • یوحنا ۹:۱-۴۱
  • کاتشیزم ۵۸۳
  • کاتشیزم ۲۴۷۰

بیشتر از این اتاق

همهٔ داستان‌ها