دانشنامهٔ روح‌القدس

معجزات مسیح

زنده‌کردن دختر یایروس

رئیس کنیسه‌ای پیش پای عیسی می‌افتد و برای دختر در حال مرگش التماس می‌کند، و ازدحام کند جمعیت آنان را به تأخیر می‌اندازد تا خبر می‌رسد که او مرده است. «مترس، فقط ایمان داشته باش.» عیسی دست سرد او را می‌گیرد و دو کلمهٔ آرامی بر زبان می‌آورد که هیچ‌کس حاضر هرگز از یاد نبرد: «طَلیتا قُوم».

مکان: کفرناحوم، جلیلدوره: حدود سال ۲۹ میلادی، دوران خدمت جلیلی

یایروس مردی بود با جایگاهی برای از دست دادن، و آن را بی‌درنگ کنار گذاشت، همان لحظه که نفس دخترش به‌سختی افتاد. رئیس کنیسه—یکی از همان مردانی که احتیاط و کینه‌شان را در شهر به شهر دیده بودم که علیه عیسی سخت می‌شد—و اکنون او بود که پیش روی کل جمعیت به پای عیسی می‌افتاد، التماس می‌کرد، نه چانه می‌زد، نه واسطه‌ای می‌فرستاد تا آبرویش را حفظ کند. دختر کوچکم در آستانهٔ مرگ است. بیا و دستانت را بر او بگذار تا شفا یابد و زنده بماند. من مدت‌ها بیش از آنچه او می‌دانست بر آن سختی در او کار کرده بودم، آن را چون آب که سنگ را می‌ساید فرسوده بودم، و سرانجام این استدلال نبود که آن را شکست. عشق به دختری دوازده‌ساله بود. عموماً این را می‌بینم که سریع‌ترین چیز برای شکستن سختی است.

عیسی بی‌درنگ با او رفت. و اینجا رازی است که بارها آن را ورق می‌زنم، زیرا کاملاً در آن حرکت می‌کردم: در راه نجات یک دختر، عیسی برای دختری دیگر ایستاد—زنی با خونریزی، که در ازدحام جمعیت دست به دامن او شد—و گذاشتم آن توقف رخ دهد، هرچند می‌دانستم هر دقیقهٔ تأخیر، دقیقه‌ای نزدیک‌تر به بدترین خبری بود که پدری می‌تواند بشنود. من رحمت را از یکی دریغ نمی‌کنم تا برای دیگری جیره‌بندی کنم. آن را به همان ترتیبی می‌دهم که نیاز نمایان می‌شود، و اطمینان دارم خدایی که برای زن میان جمعیت می‌ایستد، حتی یک لحظه دختر داخل خانه را فراموش نکرده است. یایروس باید در آن میان می‌ایستاد—در بازجویی، در اعتراف لرزان آن زن، در حالی که عیسی او را دختر می‌خواند و تب دختر خودش بالا می‌رفت. می‌دانم آن انتظار چه بر او هزینه گذاشت. من در آن با او بودم.

آنگاه رسید: مردانی از خانه‌اش، با چهره‌هایی از پیش برای عزا آماده، آنچه را می‌گفتند که او از لحظهٔ خروج از خانه ترسیده بود. دخترت مرده است. چرا دیگر معلم را زحمت می‌دهی؟ احساس کردم آن کلمات چون ضربه‌ای جسمانی بر او فرود آمد، و در فاصلهٔ پیش از آنکه پاسخ دهد، پیش از آنکه یأس کارش را تمام کند، عیسی نخست سخن گفت—شنیده بود، نه آنکه منتظر بماند تا به او گفته شود. مترس، فقط ایمان داشته باش. پنج کلمه در برابر هر غریزه‌ای که به پدری داغدار می‌گوید امید را متوقف کن و آماده شو. من این جمله را به بیشتر از آنچه بتوانم بشمارم دل‌های رنجدیده در سراسر قرن‌ها داده‌ام، و همیشه همان چیز را برای پذیرفتنش می‌طلبد: تمایل به ادامهٔ ایمان‌داشتن پس از آنکه خبر از پیش گفته باشد که نباید.

او نگذاشت کسی جز پطرس، یعقوب، و یوحنا به خانه دنبالش بیایند—همان سه‌نفری که روزی بر کوهی می‌برد تا دگرگونی‌اش را ببینند، و همان سه‌نفری که به تاریک‌ترین ساعت جتسیمانی می‌برد. من آن همراهی را با دقت برگزیدم، هرچند انتخاب خودِ عیسی بود؛ برخی مکاشفه‌ها به شاهدانی نیاز دارند که دل‌هاشان از پیش برای نگاه‌داشتنش آماده شده باشد. خانه در آشوب بود، نوحه‌گران حرفه‌ای چنانکه رسم بود از پیش زاری می‌کردند و نی می‌نواختند، و سخنان عیسی به آنان، به گوش‌های دنیوی، تقریباً بی‌رحمانه در آرامش خود می‌نمود: چرا هیاهو می‌کنید و می‌گریید؟ دختر نمرده، بلکه خفته است. او را مسخره کردند—همان خندهٔ خاص و تلخ کسانی که مطمئنند وقتی مرگ را می‌بینند می‌شناسندش. او همه را بیرون کرد.

آنگاه، تنها با پدر، مادر، و آن سه شاگرد که نگاه می‌کردند، دست کودک را گرفت. آن سکوت اتاق را روشن‌تر از تقریباً هر سکوت دیگری در انجیل‌ها به یاد می‌آورم—سکوتی چنان انباشته که می‌توانست آنچه را در شرف رخ‌دادن بود در خود نگاه دارد. طَلیتا قُوم، گفت، به آرامی خانواده، زبانی که پدری برای بیدارکردن فرزندش برای صبحانه به کار می‌برد، نه زبان طلسم یا آیین: دخترکم، به تو می‌گویم، برخیز. و بی‌درنگ دختر برخاست و به راه‌رفتن پرداخت—او دوازده ساله بود—و آنان از حیرت بی‌خود شدند. او گفت چیزی برای خوردنش بدهند، آن دستور بسیار انسانی و مهربان، زیرا رستاخیز در دستان او هرگز نمایشی جدا از نیازهای ساده و روزمرهٔ تنی زنده نبود. من در نفسی که به ریه‌هایش بازگشت حضور داشتم، در آن رحمت کوچک و عملی از یک وعدهٔ غذا برای دختری که تازه از آن‌سوی همه‌چیز بازگشته بود. برخی معجزه‌ها می‌غرند. این یکی نامی کودکانه را زمزمه‌کنان به جهان بازگرداند.

سند

این روایت در مرقس ۵:۲۱-۴۳، متی ۹:۱۸-۲۶، و لوقا ۸:۴۰-۵۶ ثبت شده، و شفای زن مبتلا به خونریزی را درون سفر عیسی به خانهٔ یایروس قاب می‌گیرد. تنها مرقس عبارت اصلی آرامی، «طَلیتا قُوم»، را با ترجمهٔ یونانی‌اش نگاه می‌دارد («یعنی، دخترکم، به تو می‌گویم، برخیز»)—یکی از معدود جاهایی در انجیل‌ها که سخنان واقعی عیسی بی‌ترجمه باقی مانده، که نشان‌دهندهٔ خاطرهٔ شاهدی چشمی با وضوحی نامعمول است، احتمالاً پطرس، که از طریق مرقس منتقل شده. نام‌بردن و شناساندن یایروس به‌عنوان رئیس کنیسه، با توجه به مخالفت فزایندهٔ مقامات کنیسه با عیسی در جاهای دیگر انجیل‌ها، قابل توجه است.

دستور دادن غذا به کودک پس از برخاستنش را مفسران نشانهٔ ماهیت راستین و جسمانی این احیا می‌دانند—نه رؤیایی یا خلسه‌ای، بلکه حیاتی جسمانی راستین که نیازمند تغذیه‌ای جسمانی راستین است. کاتشیزم (بند ۹۹۴) سه احیای ثبت‌شدهٔ عیسی از مرگ، از جمله این یکی را، نشانه‌هایی می‌داند که رستاخیز قطعی خود او را پیش‌بینی می‌کنند و تابع آنند، رستاخیزی که به‌تنهایی مرگ را برای همیشه شکست می‌دهد، نه صرفاً حیات موقت را بازمی‌گرداند. سفارش عیسی به رازداری پس از آن، بازتاب موتیف گسترده‌تر «راز مسیحایی» در مرقس است، که تحسین زودهنگام را پیش از مصائب فرومی‌نشاند.

منابع و ارجاعات

  • مرقس ۵:۲۱-۴۳
  • متی ۹:۱۸-۲۶
  • لوقا ۸:۴۰-۵۶
  • کاتشیزم ۹۹۴
  • کاتشیزم ۱۵۰۴

بیشتر از این اتاق

همهٔ داستان‌ها