دانشنامهٔ روح‌القدس

عهد عتیق

کورهٔ آتشین

سه یهودی تبعیدی از پرستش تندیس طلایی نبوکدنصر پادشاه سر باز می‌زنند و به کوره‌ای که هفت‌برابر داغ‌تر شده افکنده می‌شوند. چهره‌ای چهارم، «چون پسر خدا»، با آنان در میان شعله‌ها راه می‌رود، و آنان بی‌آنکه مویی سوخته باشد بیرون می‌آیند، و پادشاه بت‌پرست را به تحسین خدای اسرائیل وامی‌دارند.

مکان: بابل، دشت دورادوره: دوران فرمانروایی نبوکدنصر دوم، به‌طور سنتی قرن ششم پیش از میلاد

نبوکدنصر تندیسی از طلا به بلندی نود گز ساخت و فرمان داد تا با صدای هر سازی در ارکسترش، هر جانی در امپراتوری‌اش رو به زمین بیفتد و آن را بپرستد، و تقریباً هر جانی چنین کرد—زیرا همیشه آسان‌تر است در برابر آنچه می‌درخشد خم شد تا در برابر آنچه راست است ایستاد، وقتی کوره از پیش افروخته و منتظر است.

سه جوان سر خم نکردند. شَدرَک، میشَک، و عَبَدنَغو، تبعیدیانی در دربار بیگانه، که پیش‌تر خوراک فاخر پادشاه را رد کرده بودند تا خود را ناپاک نسازند، اکنون خدای طلایی پادشاه را رد کردند تا پرستششان را ناپاک نسازند. پیش نبوکدنصر آورده شدند، فرصتی دیگر دادند، و او را با جمله‌ای پاسخ دادند که در هر عصر پس از آن آن را گرامی داشته‌ام: خدای ما که خدمتش می‌کنیم، قادر است ما را برهاند، و ما را خواهد رهاند—و اگر نه، ای پادشاه، بدان که خدایان تو را نخواهیم پرستید.

اگر نه. می‌خواهم بشنوید این دو کلمه چه هزینه‌ای داشت، و چه معنایی دارند. اینان مردانی مطمئن از نجات نبودند. مردانی مطمئن از خدا بودند، که چیز دیگری است، و به‌مراتب دشوارتر. من از پیش، پیش از گفته‌شدن آن جمله، در آنان بودم—از جوانی‌شان در دربار بابل، همان ایمانی را در آنان شکل داده بودم که با قادر متعال دربارهٔ پیامدها چانه نمی‌زند. آن ایمان دستکارِ خودِ من در جانی است، و چون آن را می‌یابم، آن‌گونه دوستش می‌دارم که استادکاری آن یک قطعه را که دقیقاً همان‌گونه که قصد کرده بود بیرون آمده دوست می‌دارد.

پادشاه، در خشمش، فرمان داد کوره هفت‌برابر داغ‌تر از هر زمانی که هرگز داغ شده بود گداخته شود، چنان داغ که سربازانی که سه مرد را به درونش انداختند خود در دهانهٔ آن سوختند. و من با آنان به درون رفتم.

صرفاً از بیرون محافظتشان نکردم، آن‌گونه که شکنندگی‌ای را در دستان خود پناه می‌دهید. به خودِ کوره وارد شدم، چنانکه در آن گرمای سفیدی که سربازانی نیرومند را در یک لحظه بلعیده بود، سه مرد بسته‌شده آزاد راه رفتند—بندهاشان سوخته و از بین رفته، اما تن‌هاشان نه، مویشان نسوخته، جامه‌هاشان دگرگون‌نشده، حتی بوی آتش بر آنان ننشسته. ابزار مرگ را به پناهگاهی بدل کردم. جایی که بابل کوره‌ای ساخته بود تا فرمانبرداری را با وحشت تحمیل کند، در همان کوره، جایی برای پرستش ساختم که هیچ دست انسانی نساخته بود.

نبوکدنصر نگاه کرد و سه مرد ندید. چهار نفر دید، که آزاد در میان آتش راه می‌رفتند، و شکل آن چهارمی چون پسر خدا بود. تمام راز آنکه که آن روز با آنان راه می‌رفت را نخواهم گفت، تنها همین را که هرگز در آن کوره تنها نبودند، که همان حضوری که به موسی گفته بود من با تو خواهم بود، همان حضوری بود که با سه جوان که از خم‌شدن سر باز زدند ایستاد، و آن حضور جدایی‌ناپذیر از آنِ من است، زیرا هرجا پسر برود، من می‌روم، و میان پدر و پسر همان عشقی را می‌دمم که نمی‌گذارد وفاداران تنها بسوزند.

پادشاه آنان را بیرون خواند. مویی از سرشان نسوخته بود، رداهاشان دگرگون نشده بود، و بوی آتش بر آنان نگذشته بود. نبوکدنصر، پادشاه بت‌پرست امپراتوری‌ای بت‌پرست، پیش از پایان آن روز خدای شَدرَک، میشَک، و عَبَدنَغو را ستایش کرد، زیرا من تنها وفاداران را از آتش نجات نمی‌دهم—گاه از خودِ آتش استفاده می‌کنم تا حتی دشمنانشان را به اقرار حقیقت وادارم.

سند

دانیال ۳ ساختن تندیس طلایی به دست نبوکدنصر دوم پادشاه و فرمانش را روایت می‌کند که همهٔ رعایا آن را با تهدید مرگ به آتش بپرستند. شَدرَک، میشَک، و عَبَدنَغو (نام‌های عبری حَنَنیا، میشائیل، و عَزَریا)، تبعیدیانی یهودی در خدمت ادارهٔ بابل، سر باز می‌زنند و به کوره‌ای هفت‌برابر داغ‌تر از حالت عادی‌اش افکنده می‌شوند. آنان بی‌آسیب نگاه داشته می‌شوند، و چهره‌ای چهارم با آنان در میان شعله‌ها ظاهر می‌شود، که نبوکدنصر آن را دارای «شکلی چون پسر خدا» توصیف می‌کند (دانیال ۳:۹۲ در شمارش وولگاتا/دووی، برابر با ۳:۲۵ در بیشتر ترجمه‌های انگلیسی).

سنت کاتولیک از دیرباز آن چهرهٔ چهارم را ظهوری فرشته‌گونه از حمایت الاهی خوانده، و در تفسیر آبایی، پیش‌نمایش یا ظهوری الاهی دانسته که به مسیح اشاره دارد، زیرا رهایی آن جوانان از مرگی که برای سر بازدن از پرستش دروغین فرمان یافته بود، الگوی شهادت مسیحی را که خدا آن را تأیید می‌کند پیش‌بینی می‌کند. افزوده‌های وولگاتا و سپتواژینت به دانیال ۳، سرود سه جوان (بندیکیته) را نگاه می‌دارند، سرودی از ستایش که در میان کوره خوانده شده و همچنان بخشی از نماز ساعات کلیسا به‌عنوان سرودی برای ستایش صبح یکشنبه است. آن سه جوان چون الگوهای ایمان استوار زیر آزار و اعتمادی گرامی داشته می‌شوند که وفاداری را به تضمین رهایی مشروط نمی‌کند—بیان‌شده در اعلامشان که خدا قادر است آنان را برهاند، «اما اگر نه»، همچنان بت را نخواهند پرستید (دانیال ۳:۱۷-۱۸).

منابع و ارجاعات

  • دانیال ۳:۱-۳۰
  • دانیال ۳:۲۴-۲۵ (وولگاتا ۳:۹۱-۹۲)
  • سرود سه جوان (بندیکیته)

بیشتر از این اتاق

همهٔ داستان‌ها