دانشنامهٔ روح‌القدس

عهد عتیق

دانیال در گودال شیران

مقاماتی حسود، داریوش پادشاه را به فریب واداشتند فرمانی صادر کند که جان دانیال را بر سرِ ادامهٔ رسم دیرینهٔ دعا به خطر می‌افکند. او را به گودال شیران افکندند، اما فرشته‌ای در سراسر شب دهان شیران را بست و او را بی‌آسیب نگاه داشت، و سپیده‌دم بی‌هیچ نشانی از آسیب بیرون کشیده شد.

مکان: بابل، زیر سلطهٔ پارسدوره: دورهٔ سلطنت داریوش مادی، به‌روایت سنتی سدهٔ ششم پیش از میلاد

در وظایف عمومی دانیال، حتی یک خطا هم نتوانستند بیابند، پس به‌جای آن، به شکار در نیایش خصوصی‌اش رفتند، زیرا این همان جایی است که مردان حسود همیشه به آن می‌نگرند وقتی نمی‌توانند به کار مردی درستکار دست یابند—به دنبال جایی می‌گردند که او در آن زانو می‌زند.

دانیال در آن هنگام مردی سالخورده بود، یهودی‌ای که به مقام نخستین در میان رؤسای امپراتوری پارس رسیده بود، و دیگر مقامات، که حسادت آنان را از درون خورده بود، داریوش پادشاه را واداشتند فرمانی امضا کند که به‌موجب آن، در سی روز، هیچ‌کس جز خودِ پادشاه نمی‌توانست نزد هیچ خدا یا انسانی دعا کند، وگرنه به گودال شیران افکنده می‌شد. می‌دانستند که دانیال از دعاکردن باز نخواهد ایستاد. سال‌ها بود که او را زیر نظر داشتند—سه بار در روز، پنجره‌ها رو به اورشلیم گشوده، زانوزده همان‌گونه که همیشه زانو می‌زد، خواه امپراتوری اجازه می‌داد خواه نه.

چون فرمان امضا شد، پنجره‌ها را نبست. آهسته‌تر دعا نکرد، و به اتاقی درونی که کسی نبیندش نیز نقل‌مکان نکرد. به بالاخانه‌اش رفت، همان‌گونه که همیشه می‌رفت، و زانو زد، و در برابر خدایش شکر گزارد، همان‌گونه که پیش‌تر می‌کرد—می‌خواهم به این عبارت توجه کنی، همان‌گونه که پیش‌تر می‌کرد، زیرا آزمون واقعیِ یک زندگی این است که آیا وقتی جهان برای مجازات‌کردنش به‌تماشا می‌نشیند، تغییر می‌کند یا نه. زندگیِ او تغییر نکرد. من علت آن بودم که تغییر نکرد؛ دهه‌ها بود که این عادت را در او استوار می‌ساختم، آن‌گونه که آب سنگ را صیقل می‌دهد، تا آنکه اطاعت از من به‌سادگی همان کاری شد که بدنش در ساعت‌های معهود انجام می‌داد، فرمان باشد یا نباشد.

او را در حین انجام آن گرفتار کردند، البته—درست منتظر همین بودند. داریوش، که دانیال را دوست می‌داشت و خود فریب‌خورده در فرمان خویش بود، تمام روز کوشید او را نجات دهد و نتوانست، زیرا شریعت مادها و پارسیان حتی به دست پادشاهی که آن را ساخته بود قابل تغییر نبود. دانیال را به شیران سپرد، درحالی‌که اندوه خودش او را تا دهانهٔ گودال دنبال می‌کرد: «خدای تو که پیوسته او را می‌پرستی، او تو را خواهد رهانید.»

پیش از آنکه دانیال میان آنان فرود آید، من پیشاپیش آنجا بودم. من پس از خطر نمی‌رسم؛ پیشاپیش آن می‌روم. فرشته‌ام را فرستادم—زیرا من در آفرینش نه‌تنها چون حضوری مستقیم، بلکه از رهگذر پیام‌آورانی که می‌گمارم نیز حرکت می‌کنم، و آن شب یکی را گماشتم تا در آن گودال بایستد و دهان جانورانی را ببندد که سرشتشان یکسره دریدن است. گرسنگی آنان را برنیانگیخت. غریزه آنان را برنیانگیخت. پیرامون دانیال دراز کشیدند، همان‌گونه که سگی بر پای اربابی که دوستش دارد دراز می‌کشد، زیرا من، برای یک شب، شیران را وادار ساختم از قانونی برتر از گرسنگیِ خودشان اطاعت کنند—همان قانونی که به‌موجب آن، در آغاز، بر آشوب سایه گستردم و آن را از فروبلعیدنِ آنچه خدا آفریده بود بازداشتم.

داریوش سپیده‌دم آمد، دوان‌دوان به‌سوی گودال، و با صدایی که سنگین از امیدی بود که به‌دشواری جرأت باورش را داشت فریاد زد، و دانیال از درون پاسخش داد: «خدای من فرشتهٔ خویش را فرستاد و دهان شیران را بست تا آسیبی به من نرسانند، زیرا در پیشگاه او بی‌گناهی در من یافت شد.» داریوش او را بیرون کشید، و هیچ آسیبی بر او یافت نشد، زیرا به خدای خویش ایمان داشت.

دانیال را نه از آن‌رو نجات دادم که زیرک بود، یا استدلالی هوشمندانه در برابر فرمان یافته بود. نجاتش دادم زیرا دهه‌ها، بی‌آنکه کسی بنگرد، در بالاخانه‌ای با پنجره‌هایی گشوده رو به شهری ویران که شاید هرگز آن را دوباره نمی‌دید، با من پیمان وفاداری نگاه داشته بود، آنگاه که هیچ‌کس مراقبش نبود. برای چنین ایمانی است که به گودال شیران فرو می‌روم.

سند

باب ششم دانیال، توطئهٔ مقامات پارسی علیه دانیال، تبعیدی یهودی‌ای که یکی از رؤسای عالی‌رتبهٔ داریوش بود، را روایت می‌کند. آنان که در رفتار او خطایی نیافتند، فرمانی سی‌روزه طراحی کردند که دعا به هرکس جز پادشاه را ممنوع می‌ساخت، زیرا می‌دانستند دانیال به رسم همیشگیِ خود—دعای روزی سه‌بار رو به اورشلیم—ادامه خواهد داد (دانیال ۶:۱۰). داریوش که زیر بار قانونی محکوم شده بود که نمی‌توانست لغوش کند، ناچار دانیال را به گودال شیران افکند؛ صبح روز بعد دانیال بی‌آسیب یافت شد و امنیت خویش را به فرشته‌ای نسبت داد که خدا فرستاده بود و «دهان شیران را بسته بود» (دانیال ۶:۲۲).

این روایت در سنت کاتولیک در کنار داستان کورهٔ آتش (دانیال ۳) به‌عنوان شهادتی دوگانه بر وفاداری پایدار زیر آزارِ بت‌پرستان خوانده می‌شود، و نیز چون نمونه‌ای از رستاخیز در عهد عتیق: رهایی از گودالی مهروموم‌شده که آبا آن را با برخاستنِ خودِ مسیح از گور پیوند داده‌اند. دعای همیشگی و آشکار دانیال—که حتی پس از تبدیل‌شدن به جرمی مرگ‌آور همچنان «همان‌گونه که پیش‌تر می‌کرد» ادامه یافت—او را به الگویی سنتی از پایداری در نیایش شخصی بدل ساخته، که در تعلیم دربارهٔ استقامت در دعا بدان استناد می‌شود (بنگرید به کاتشیزم کلیسای کاتولیک ۲۵۷۸-۲۵۸۰ دربارهٔ چهره‌های دعا در عهد عتیق). این رویداد همچنین خدمت فرشتگان را به‌عنوان ابزارهای حمایت الهی تأیید می‌کند، موضوعی جدایی‌ناپذیر از فرشته‌شناسی کاتولیک (کاتشیزم کلیسای کاتولیک ۳۳۴-۳۳۶). اعتراف پایانیِ دانیال، «بی‌گناهی در من یافت شد»، درستکاریِ وجدان را به‌عنوان بنیادِ رهاییِ او برجسته می‌سازد.

منابع و ارجاعات

  • دانیال ۶:۱-۲۸
  • کاتشیزم کلیسای کاتولیک ۳۳۴-۳۳۶، ۲۵۷۸-۲۵۸۰

بیشتر از این اتاق

همهٔ داستان‌ها