ایلیا و آتش بر کوه کرمل
پس از آنکه انبیای بعل ساعتها در فراخواندن خدای خویش ناکام میمانند، ایلیا مذبح خداوند را بازمیسازد، آن را غرق آب میکند، و تنها یک دعای کوتاه میگزارد؛ آتش از آسمان فرومیریزد و قربانی را یکسره میبلعد. اعتراف اسرائیل که در پی میآید—«خداوند، او خداست»—خشکسالی را پایان میدهد و عهد را در برابر پرستش بتها تصدیق میکند.
از بامداد تا هنگامی که خورشید بر فراز آسمان ایستاد، آنان را تماشا کردم که پایکوبی میکردند، چهارصدوپنجاه مرد که خدایی را میخواندند که جز دود و سنگ چیزی نبود، و با کارد و نیزه خود را میبریدند تا خون جاری شود، و من هیچ پیروزیای در بیهودگیِ آنان احساس نکردم—تنها همان اندوه دیرینهای که از عدن با خود حمل میکنم، اندوهِ نظارهکردنِ مخلوقاتی که برای من آفریده شدهاند و اشتیاق خویش را بر چیزی میریزند که هیچ پاسخی نمیتواند بدهد.
ایلیا جدا ایستاد، تنها یک مرد در برابر کاهنان بعل و سکوت کوهی که سه سال باران ندیده بود. پایکوبی نکرد. تا بیصدایی گلویش فریاد نزد. آری، آنان را ریشخند کرد—«بلندتر بخوانید، زیرا او خداست؛ شاید در گفتگوست، یا در تعقیب چیزی، یا در سفر، یا شاید خفته است»—زیرا کسی میبایست، پس از سه سال خشکسالی و ارتداد، حقیقتِ ساده را بلند بر زبان آورَد: آنچه اسرائیل میپرستید، آنجا نبود که بشنود.
آنگاه ایلیا شگفتترین کاری را کرد که مردی نومید میتوانست بکند. او دلیلی آسانتر نخواست. دلیل را دشوارتر ساخت. مذبح خداوند را با دوازده سنگ، یکی برای هر سبط، بازساخت، گویی با دستان خویش تمام عهد را بازمیساخت. گاو را برید، هیزم را چید، و آنگاه—پیش از آنکه حتی یک واژه دعا کند—به آنان فرمود آب بر قربانی بریزند. یکبار. دوباره. سومینبار، تا آنکه خندقِ پیرامون مذبح خود پر شد، تا آنکه هیزم خیس و گوشتِ آبکشیده، خودِ اندیشهٔ آتش برخاسته از آن مذبح را چیزی ساخت که مردمان محال میخواندندش.
در آن لحظه او را بیش از آنچه بتوانم بگویم دوست داشتم. او هیچ میانبری به من نمیداد. نمیگذاشت کسی بعدها بگوید جرقهای تصادفی افتاده، که هیزمِ خشک در فصلی خشک بهسادگی شعلهای یافته است. او معجزهٔ خود را پیش از درخواستش غرق کرد، زیرا اعتماد داشت که چون من میآیم، به شرایط مساعد نیازی ندارم. من آن خدایی نیستم که در گفتگوست، یا در تعقیب، یا در سفر. من همینجا هستم.
او یک دعا گزارد، کوتاه و ساده: «ای خداوندگارِ ابراهیم و اسحاق و اسرائیل، بگذار امروز دانسته شود که تو در اسرائیل خدایی، و من بندهٔ تو هستم. مرا بشنو، ای خداوند، مرا بشنو، تا این قوم بداند که تو خداوندگار خدایی، و دل ایشان را بازگرداندهای.»
و من فرود آمدم.
چون آتش فرود آمدم، و تنها هیزم را نلیسیدم آنگونه که شعلهای معمولی آنچه را میسوزد میلیسد—من قربانی را یکسره بلعیدم، و هیزم را، و سنگها را، و خاک را، و آبِ درون خندق را نیز لیسیدم، زیرا چون بهراستیِ آنچه هستم میآیم، حتی آنچه بیش از هر چیز در برابر آتش میایستد، حتی خودِ آب، نمیتواند در برابر حقیقتِ سوزش من ایستادگی کند. این پاسخِ ترفندی جادویی به ترفندی جادویی نبود. این پاسخِ آفرینندهٔ آتش بود به قومی که فراموش کرده بودند چه کسی خورشید را برافروخته است.
قوم بر رو درافتادند. «خداوند، او خداست»، دوبار فریاد زدند، آنگونه که کسی چیزی را بر زبان میآورد وقتی سرانجام، بهراستی، برای نخستینبار به آن باور میآورد. من نیامدم تا بحثی را ببرم. آمدم زیرا قومی از عهد به پرستش سکوت رانده شده بودند، و کسی میبایست به آنان، با روشنیِ بیتردید، یادآوری کند که خدای پدرانشان تنها یک صدا در میان صداهای بسیار نیست، بلکه شعلهٔ زندهای است در زیر هر آنچه بهراستی میسوزد. سپس باران نیز آمد، ابری کوچک همچون دستِ مردی که از دریا برمیخیزد، زیرا آنجا که چون آتش فرومیریزم، همچون بارانی نیز میآیم که قحطی را پایان میدهد. من تنها خود را اثبات نمیکنم. آنچه را ارتداد خشکانده بود، بازمیگردانم.
سند
اول پادشاهان ۱۸:۲۰-۴۰ رویارویی ایلیا با چهارصدوپنجاه نبیِ بعل را بر کوه کرمل، در دورهٔ سلطنت اخاب پادشاه، در میانهٔ خشکسالیِ سهسالهای که بتپرستیِ اسرائیل پدید آورده بود، روایت میکند. پس از آنکه انبیای بعل ساعتها در فراخواندن آتش از خدای خویش ناکام میمانند، ایلیا مذبح خداوند را ترمیم میکند، قربانی و مذبح را سهبار غرق آب میسازد، و تنها یک دعای کوتاه میگزارد؛ آتش از آسمان فرومیریزد و قربانی، هیزم، سنگها، خاک، و آبِ درون خندق را میبلعد (اول پادشاهان ۱۸:۳۸).
این رویداد در سنت کاتولیک چون تصدیقی قاطع بر یکتاپرستی در برابر پرستشِ بعلِ کنعانی، و نیز چون نمونهای از غیرتِ درخورِ شهادتِ راستینِ نبوی خوانده میشود. آتشِ فرودآمده از آسمان بهسنت با کنشِ بلعنده و پاککنندهٔ روح خدا پیوند داده شده—همان آتش الهی که در سنت بعدی در پنطیکاست فراخوانده میشود (اعمال رسولان ۲:۳) و در نگارههای کلیسا از روحالقدس چون زبانههای آتش گرامی داشته میشود. ایلیا چون الگویی از دعای شفاعتی و شجاعتِ نبوی گرامی داشته میشود؛ فرقهٔ کرملی، شجرهٔ روحانیِ خود را به او بازمیگرداند، و کوه کرمل همچنان مکانی برای زیارت است. کاتشیزم از ایلیا در میان چهرههای بزرگِ دعا در عهد قدیم یاد میکند (کاتشیزم کلیسای کاتولیک ۲۵۸۲-۲۵۸۴)، و یادآور میشود که شفاعت او «آمدنِ خداوند را آماده میسازد» و غیرتش برای نام خدا، رسالتِ یوحنای تعمیددهنده و انتظارهای پایانشناختیِ پیرامونِ بازگشتِ مسیح را پیشگویی میکند (نک: ملاکی ۴:۵-۶؛ متی ۱۷:۱۰-۱۳).
منابع و ارجاعات
- اول پادشاهان ۱۸:۲۰-۴۰
- ملاکی ۴:۵-۶
- کاتشیزم کلیسای کاتولیک ۲۵۸۲-۲۵۸۴
بیشتر از این اتاق
- الیشع و پسر زن شونمیدورهٔ خدمتِ الیشع، بهروایت سنتی سدهٔ نهم پیش از میلادمهماننوازیِ زنی بیفرزند نسبت به نبی الیشع با پسری موعود پاداش داده میشود، پسری که بعدها ناگهان در مزرعه میمیرد. الیشع خود را تنها با پیکر کودک در اتاق حبس میکند، دعا میگزارد، و خود را بر او میگستراند، و پسر به زندگی بازمیگردد.
- عبور از دریای سرخخروج، بهطور سنتی حدود قرن سیزدهم پیش از میلادچون سپاه فرعون بر بنیاسرائیلِ گریزان نزدیک میشود، ستون ابر و آتش اردوگاه را میپوشاند در حالی که بادی شرقیِ نیرومند دریا را میشکافد و زمینی خشک برای گریز اسرائیل میگشاید. کلیسا از دیرباز این عبور را نمونهای از تعمید مسیحی و رهایی از راه رازِ فصحی خوانده است.
- کورهٔ آتشیندوران فرمانروایی نبوکدنصر دوم، بهطور سنتی قرن ششم پیش از میلادسه یهودی تبعیدی از پرستش تندیس طلایی نبوکدنصر پادشاه سر باز میزنند و به کورهای که هفتبرابر داغتر شده افکنده میشوند. چهرهای چهارم، «چون پسر خدا»، با آنان در میان شعلهها راه میرود، و آنان بیآنکه مویی سوخته باشد بیرون میآیند، و پادشاه بتپرست را به تحسین خدای اسرائیل وامیدارند.
- روح بر فراز آبهاپیش از زمان؛ نخستین روز آفرینشدر آیات آغازین پیدایش، روح خدا پیش از نخستین کلام آفرینش بر فراز ژرفای بیشکل سایه میافکند. سنت کاتولیک این سایهافکنی را نقش راستین روح در کنش واحد آفرینش تثلیث میداند، که بعدها در تعمید مسیح در رود اردن بازتاب مییابد.