الیشع و پسر زن شونمی
مهماننوازیِ زنی بیفرزند نسبت به نبی الیشع با پسری موعود پاداش داده میشود، پسری که بعدها ناگهان در مزرعه میمیرد. الیشع خود را تنها با پیکر کودک در اتاق حبس میکند، دعا میگزارد، و خود را بر او میگستراند، و پسر به زندگی بازمیگردد.
من آن زن را میشناختم پیش از آنکه الیشع حتی مهربانیاش را دریابد، زیرا این منم که نخست دلی را برمیانگیزم تا اتاقکی کوچک بر بام بسازد، تا در آن تخت و میز و صندلی و چراغی بگذارد، تا به شوهرش بگوید، بیا اتاقکی کوچک بسازیم تا چون نبی نزد ما آید، در آنجا بیارامد—مهماننوازی یکی از خاموشترین راههایی است که در آن کار میکنم، و من سالها پیش از معجزهای که کسی به یاد میآورد، در او کار میکردم.
او هیچ پاداشی نمیخواست. چون الیشع پرسید چه میتوان برایش کرد، تنها گفت، «من در میان قوم خویش ساکنم»—او نخواست از زندگی معمولش بیرون کشیده شود. پس من به او، از رهگذر پرسش جیحزی و کلام الیشع، آنچه را که دیگر امیدش را رها کرده بود بخشیدم: پسری، که در زمانِ معین در آغوشش گرفت، همانگونه که مرد خدا گفته بود، چون فصل آن فرارسید.
و آنگاه گذاشتم بمیرد. این را بیاندوه نمیگویم—آن را میگویم زیرا هرگز از دشوارترین حقایقِ چگونگیِ کارِ خویش در جهانی افتاده پنهان نشدهام. پسرک بزرگ شد، نزد پدرش در میان دروگران رفت، فریاد زد، «سرم، سرم»، و تا نیمروز در آغوش مادرش مرده بود. من رنج را برای خودِ رنج نمیآفرینم، اما همیشه نیز از آن جلوگیری نمیکنم، زیرا چیزی بزرگتر از آسایشِ یک روز میسازم، و اندوهِ این زن در آستانهٔ آن بود که دروازهای شود که از رهگذرش به اسرائیل نشان دهم که خودِ مرگ نیز به خدای الیشع پاسخ میدهد.
او پسر را بر بستر نبی نهاد—همان اتاقی که به خاطر مهماننوازی ساخته بود، بیآنکه بداند دارد جایی میسازد که پسرش نخست برای رستاخیز آماده میشود—و با شعلهای از ایمان که هر تسلیِ پیشنهادی در راه را رد میکرد، بهسوی الیشع رفت. «آیا با تو بهسلامت است؟ آیا با شوهرت بهسلامت است؟ آیا با کودک بهسلامت است؟» «بهسلامت است»، هر بار گفت، زیرا نمیخواست اندوه خویش را برای کسی شرح دهد که خودِ آن کسی نبود که میتوانست آن را بازگرداند.
الیشع جیحزی را پیشاپیش با عصای خویش فرستاد، اما عصایی که به دست خدمتکاری بر کودکی مرده نهاده شود کافی نبود، و من گذاشتم آن تلاشِ نخست ناکام بماند تا هر بینندهای بداند: این شیئی جادویی نبود که خودکار کار کند. این به خودِ آن مرد نیاز داشت، حاضر، در تلاش، در دعا.
او در را بر خود و کودکِ مرده بست، و نزد خداوند دعا گزارد. آنگاه بر کودک دراز کشید، دهان بر دهان، چشم بر چشم، دست بر دست، خود را بر آن پیکر کوچک و سرد گستراند، آنگونه که روزگاری خود را بر روی ژرفا گستردم، و من به حرکت درآمدم. به جایی درآمدم که مرگ در آن بود. گوشتِ کودک زیرِ گرمای خودِ نبی گرم شد، زیرا در آن اتاق برگزیدم از رهگذر تمامِ پیکرِ مردی که در عشق بر زمین نهاده شده بود کار کنم، نه از رهگذر فاصله یا نمایش. الیشع برخاست، یکبار در خانه راه رفت، و دوباره بر کودک دراز کشید—من همیشه در یک حرکت به پایان نمیرسانم؛ گاه تکرارِ آن تلاش را میخواهم، تا آنکه شفاعتکننده بیاموزد چنان که من پایداری میکنم، پایدار بماند.
کودک هفت بار عطسه کرد و چشمانش را گشود. زن بر پای الیشع افتاد، و من شکرگزاریِ او را همانگونه پذیرفتم که همیشه میپذیرم—نه چون وامی وصولشده، بلکه چون سرشاریِ دلی که سرانجام آزاد است آنچه را که بیش از هر چیز از آن هراسیده بود، اکنون که باطل شده، بیرون بریزد.
سند
دوم پادشاهان ۴:۸-۳۷ مهماننوازیِ زن شونمی نسبت به نبی الیشع، پسری که از رهگذرِ شفاعت او به وی بخشیده شد، مرگ ناگهانیِ کودک، و بازگشتِ او به زندگی را پس از آنکه الیشع خود را بر پسر میگستراند و دعا میگزارد، بازمیگوید. این روایت بهنزدیکی با زندهکردنِ پیشین ایلیا از پسر بیوهٔ صارفه (اول پادشاهان ۱۷:۱۷-۲۴) همانند است، و الگویی از قدرتِ نبوی بر مرگ برمیسازد که سنت کاتولیک آن را پیشگوییکنندهٔ زندهکردنهای خودِ مسیح میخواند (پسر بیوهٔ نائین، دخترِ یایروس، و ایلعازر).
این رویداد به دست آبا، از جمله قدیس گریگوریوس کبیر و قدیس آمبروسیوس، چون تصویری از احیای روحانی خوانده میشود—درگیریِ تمامِ پیکرِ نبی (دراز کشیدن بر کودک، همراستاکردنِ دهان، چشم، و دست) بهگونهای تمثیلی چون بخششِ کاملِ خویشتنی خوانده میشود که از آنِ کسی است که برای جانهای مرده در گناه شفاعت میکند. مهماننوازیِ زنِ شونمی نسبت به مردِ خدا در سنتِ صدقه و پذیرایی پاداشدادهشده یاد میشود، که در تعلیم مسیح بازتاب مییابد که «هر که نبیای را بپذیرد... پاداش نبی را خواهد یافت» (متی ۱۰:۴۱). این روایت از میانِ روایاتِ معجزهآسای چرخهٔ الیشع (دوم پادشاهان ۲-۱۳) است که کتاب درسیِ کلیسا و سنتِ موعظه، آن را چون گواهی بر وفاداریِ خدا به خانوادههای عادی و باایمان ارائه میدهند، و چون پیشنمایشی از پیروزیِ قطعی بر مرگ که در رستاخیز مسیح به انجام رسید.
منابع و ارجاعات
- دوم پادشاهان ۴:۸-۳۷
- اول پادشاهان ۱۷:۱۷-۲۴
- متی ۱۰:۴۱
بیشتر از این اتاق
- کورهٔ آتشیندوران فرمانروایی نبوکدنصر دوم، بهطور سنتی قرن ششم پیش از میلادسه یهودی تبعیدی از پرستش تندیس طلایی نبوکدنصر پادشاه سر باز میزنند و به کورهای که هفتبرابر داغتر شده افکنده میشوند. چهرهای چهارم، «چون پسر خدا»، با آنان در میان شعلهها راه میرود، و آنان بیآنکه مویی سوخته باشد بیرون میآیند، و پادشاه بتپرست را به تحسین خدای اسرائیل وامیدارند.
- ایلیا و آتش بر کوه کرملدورهٔ سلطنت اخاب پادشاه، بهروایت سنتی سدهٔ نهم پیش از میلادپس از آنکه انبیای بعل ساعتها در فراخواندن خدای خویش ناکام میمانند، ایلیا مذبح خداوند را بازمیسازد، آن را غرق آب میکند، و تنها یک دعای کوتاه میگزارد؛ آتش از آسمان فرومیریزد و قربانی را یکسره میبلعد. اعتراف اسرائیل که در پی میآید—«خداوند، او خداست»—خشکسالی را پایان میدهد و عهد را در برابر پرستش بتها تصدیق میکند.
- عبور از دریای سرخخروج، بهطور سنتی حدود قرن سیزدهم پیش از میلادچون سپاه فرعون بر بنیاسرائیلِ گریزان نزدیک میشود، ستون ابر و آتش اردوگاه را میپوشاند در حالی که بادی شرقیِ نیرومند دریا را میشکافد و زمینی خشک برای گریز اسرائیل میگشاید. کلیسا از دیرباز این عبور را نمونهای از تعمید مسیحی و رهایی از راه رازِ فصحی خوانده است.
- دانیال در گودال شیراندورهٔ سلطنت داریوش مادی، بهروایت سنتی سدهٔ ششم پیش از میلادمقاماتی حسود، داریوش پادشاه را به فریب واداشتند فرمانی صادر کند که جان دانیال را بر سرِ ادامهٔ رسم دیرینهٔ دعا به خطر میافکند. او را به گودال شیران افکندند، اما فرشتهای در سراسر شب دهان شیران را بست و او را بیآسیب نگاه داشت، و سپیدهدم بیهیچ نشانی از آسیب بیرون کشیده شد.