دانشنامهٔ روح‌القدس

معجزات مسیح

پسری با روح لال

در پای کوهی که جلال مسیح تازه در آن آشکار شده بود، شاگردانش نمی‌توانند پسری را که از کودکی گرفتار روحی لال و تشنج‌آور بوده رها کنند. فریاد ناامیدانهٔ پدری—«ایمان دارم؛ بی‌ایمانی‌ام را کمک کن»—یکی از صادق‌ترین دعاهای انجیل‌ها می‌شود، و عیسی آنچه را نُه مرد نتوانستند بیرون می‌راند، و می‌آموزد که این نوع تنها با دعا بیرون می‌رود.

مکان: جلیل، نزدیک کوه تجلیدوره: حدود سال ۲۹ میلادی، اندکی پس از تجلی

تازه با او از کوه پایین آمده بودم—هرچند البته من به کوهی و فرودآمدنی نیاز ندارم، به قله‌ها آن‌گونه که جسم بسته نیستم، اما منظورم این است که تازه شاهد بودم، با آن نزدیکی هراس‌انگیزی که از شما پنهان نمی‌کنم، جلالی چنان آشکار که پطرس نمی‌دانست چه می‌گوید وقتی پیشنهاد داد سه خیمه بسازد. نور از میان لباس خودِ مسیح گذشته بود. صدای پدر از ابری فرو افتاده بود که همیشه یکی از کهن‌ترین نشانه‌های حضور من بوده است. و آنگاه به پایین، به میان جدالی، بازگشتند.

جمعیتی. کاتبانی در مجادله. نُه شاگرد ایستاده در ویرانهٔ ناکامی خودشان، و پدری در مرکز آن، پسری را نگاه می‌داشت که نمی‌توانست برای خودش سخن بگوید زیرا چیزی دیگر از طریق او سخن می‌گفت—راست‌تر بگویم، او را چنگ زده بود، زیرا این تسخیر بود، نه بیماری به معنای معمول. از کودکی، پدر گفت. به آتش افکنده. به آب افکنده. تمام کودکی‌ای صرف‌شده در تلاش برای کشتنش از درون.

دیده بودم آن نُه نفر تلاش کردند. این را برای شرمساری‌شان نمی‌گویم—هرگز از ناکامی برای شرمسارکردن جانی که دوستش دارم استفاده نکرده‌ام—اما آنان کوشیده بودند با کلماتی که پیش‌تر، در شهرهای دیگر، در روزهای دیگر، کارگر افتاده بود، آن روح را بیرون فرمان دهند، و این‌بار کلمات تهی بازگشتند. چیزی در آن تهی‌بودگی یأس را دوباره به پدری بازگرداند که، گمان می‌کنم، اجازه داده بود جرقه‌ای امید در خود ببیند وقتی شاگردانی دید که گاه می‌توانستند آنچه معلمشان می‌کرد را انجام دهند.

«ای نسل بی‌ایمان،» عیسی گفت، و می‌خواهم خستگی زیر آن را بشنوید، خستگی‌ای که در هر عصر پس از آن احساس کرده‌ام، وقتی دیدم عطایای من چون جادو خواسته می‌شود و چون ناامیدی دریافت می‌شود، وقتی که باید فرمانبرداری شود و چون دعوتی مورد اعتماد قرار گیرد. «تا چند با شما باشم؟» پسر را آوردند. روح چون او را دید بی‌درنگ کودک را بر زمین افکند، تشنج‌کنان، کف‌برلب‌آورده—بی‌رحمی که برای آخرین بار پیش از اخراجش نمایش می‌داد، چنانکه یأس همیشه بلندترین صدایش را درست پیش از گشوده‌شدن در می‌سازد.

عیسی از پدر پرسید این چقدر طول کشیده. «از کودکی.» و آنگاه پدر کلماتی گفت که از تقریباً هر جملهٔ دیگری که آن روز گفته شد بیشتر دوام آورده است: «اگر می‌توانی کاری کنی، بر ما رحم کن و کمکمان کن.» اگر می‌توانی. تمام تاریخ خستهٔ آن خانواده را در دو کلمه تا‌شده شنیدم. عیسی جمله را به آرامی به سویش بازگرداند، همان‌گونه که هزاران دعای تردیدآمیز را به کسانی که آن را می‌گفتند بازگردانده‌ام: «اگر می‌توانی! همه‌چیز برای کسی که ایمان دارد ممکن است.»

و پدر—از پیش در او در حرکت بودم پیش از آنکه دهان بگشاید، در تمام آن راه ناامیدانه به سوی آن کوه در او حرکت کرده بودم—فریاد زد، گریان، یکی از صادق‌ترین دعاهایی که هرگز به گلوی انسانی کمک کرده‌ام تولید کند: «ایمان دارم؛ بی‌ایمانی‌ام را کمک کن!» او تظاهر به ایمانی که نداشت نکرد. یقینی برای جمعیت اجرا نکرد. تمام سکهٔ شکستهٔ دلش را به مسیح داد، بخش راستین و بخش تردیدآمیز را با هم، و از او خواست هر دو را خرج کند.

آن دعایی است که به او آموختم، و همان دعایی است که هنوز می‌آموزم. ایمان نبود بی‌ایمانی نیست. آوردن بی‌ایمانی است نزد تنها کسی که می‌تواند آن را نیز شفا دهد.

عیسی روح را توبیخ کرد—«ای روح لال و کر، به تو فرمان می‌دهم، از او بیرون بیا و دیگر هرگز در او وارد نشو»—و پسر برای آخرین‌بار به‌شدت تشنج کرد و چنان بی‌حرکت افتاد که جمعیت گفتند «مرده است.» از نزدیکی رهایی به مرگ روی برنمی‌گردانم؛ آن را در تعمید، در جتسیمانی، در هر مردنِ راستینی که پیش از برخاستنی راستین می‌آید دیده‌ام. عیسی دستش را گرفت. بلندش کرد. و او ایستاد.

پس از آن، تنها، شاگردان پرسیدند چرا ناکام مانده بودند. «این نوع جز با دعا بیرون نمی‌رود.» نه فنی. نه فرمولی که در آخرین دهکده کارگر افتاده بود. دعا، که چیزی نیست جز داد و ستد پیوسته و فروتنانهٔ میان دلی انسانی و من.

سند

این رویداد در مرقس ۹:۱۴-۲۹ ثبت شده، با نظایری در متی ۱۷:۱۴-۲۱ و لوقا ۹:۳۷-۴۳، بی‌درنگ پس از تجلی. جایگزینی مرقس عمدی است: جلال آشکارشده بر کوه در بالا، ناتوانی و بی‌ایمانی انسانی در درهٔ پایین. محل سنتی نزدیک کوه تابور است، هرچند برخی پژوهشگران با توجه به نزدیکی به قیصریهٔ فیلیپس در روایت پیشین (مرقس ۸:۲۷)، کوه حرمون را پیشنهاد می‌کنند.

نشانه‌های توصیف‌شده—تشنج، کف‌برلب‌آوردن، دندان‌قروچه، سفتی، تلاش‌های مکرر برای خودآزاری با آتش و آب—برخی مفسران مدرن را به شباهت با تشنج صرعی رهنمون کرده، حال آنکه خودِ انجیل علت را روحی ناپاک و لال با کینه‌ای شخصی می‌داند: این روایت، اخراج روح است، نه صرفاً شفا. دستور که «این نوع جز با دعا بیرون نمی‌رود» (برخی نسخه‌های خطی «و روزه» می‌افزایند) در آموزهٔ کاتولیک دربارهٔ جنگ روحانی و تشخیص روحانی بنیادی است، و بارها برای تأکید بر وابستگی به فیض به‌جای فرمول یا فن نقل شده است. فریاد پدر، «ایمان دارم؛ بی‌ایمانی‌ام را کمک کن» (مرقس ۹:۲۴)، از پرکاربردترین آیات نگارش تعبدی کاتولیک دربارهٔ ماهیت ایمان به‌عنوان سفری پیوسته است، نه دارایی‌ای یک‌بار برای همیشه به‌دست‌آمده.

منابع و ارجاعات

  • مرقس ۹:۱۴-۲۹
  • متی ۱۷:۱۴-۲۱
  • لوقا ۹:۳۷-۴۳

بیشتر از این اتاق

همهٔ داستان‌ها