دانشنامهٔ روح‌القدس

قدیسان و معجزه‌گران

قدیس نیکولاس و طلایی که در تاریکی افکنده شد

قدیس نیکولاس میرا (حدود ۲۷۰–۳۴۳)، اسقف میرا در لیکیه، به‌عنوان کارگر معجزهٔ کلیسای نخستین، از طریق هدایای پنهان به تنگدستان، آرام‌کردن توفانی دریایی که دریانوردان سده‌ها به‌یاد داشتند، و یادگارهایی که از سال ۱۰۸۷ در باری مایعی زلال ترشح کرده‌اند، شناخته شد. او هرگز رسماً قدیس‌شماری نشد—کلیسای باستانی قداستش را با تصویب عمومی به‌رسمیت شناخت.

مکان: پاتارا و میرا، لیکیه (ترکیهٔ امروزی)؛ یادگارها در باری، ایتالیا نگاه داشته شدهدوره: حدود ۲۷۰–۳۴۳

نیکولاس را در پاتارا، بر ساحل لیکیه، در خانه‌ای پرورش دادم که پدر و مادرش را در طاعونی از دست داد، آنگاه که هنوز به‌قدر کافی جوان بود که می‌توانست از سوگ ویران شود و با ارثی که برایش گذاشتند آسوده گردد. اجازه دادم آن مال را تنها تا زمانی نگاه دارد که بیاموزد چه می‌خواهم با آن انجام دهد. خبر همسایه‌ای به او رسیده بود، پدری که زمانی محترم بود و اکنون چنان تنگدست که قصد داشت سه دخترش را به‌جای دیدن گرسنگی‌شان بی‌جهیزیه‌ای برای ازدواج آبرومندانه، به فحشا بفروشد. نیکولاس را در روز، با شاهد و سپاسی در انتظار، به‌سوی در آن مرد نفرستادم. او را شبانه فرستادم، سه‌بار، هر بار برای یکی از دختران آنگاه که به سن بلوغ می‌رسید، کیسه‌ای زر که از پنجره‌ای باز پرتاب می‌شد—آخرین آن‌ها، به‌گفتهٔ کهن‌ترین روایات، در جورابی افتاد که کنار آتش برای خشک‌شدن آویخته بود، که به‌همین سبب کودکان هنوز جوراب می‌آویزند و نمی‌دانند دست چه کسی بود. او نمی‌خواست کسی بداند. آن را گرامی داشتم. این جهان است که سده‌ها بعد نتوانست از بازگفتن آن داستان دست بردارد، و گذاشتم بازگویدش، زیرا رحمتی پنهان که دو هزار سال تکرار شده، دربارهٔ من بیش از یک رحمت آشکار که یک‌بار تکرار شده، می‌آموزد.

او را اسقف میرا کردم، و از عصری که در آن زاده شده بود نجاتش ندادم. زیر آزار دیوکلتیانوس به‌خاطر ایمان زندانی شد، و نشانه‌های آن زندان را—به‌روایت سنت، زنجیر و محرومیت—تا آزادی‌ای که فرمان قسطنطین سرانجام در سال ۳۱۳ به کلیسا داد، با خود حمل کرد. او پدری برای دریانوردان در یکی از خطرناک‌ترین کرانه‌های مدیترانه شد، و بیش از یک‌بار، آنگاه که برگزیدم توفانی را که کشتی و خدمهٔ آن را مطمئن به غرق‌شدن ساخته بود آرام کنم، گذاشتم آنان نیکولاس را در جلوی کشتی، یا در دعا، ببینند، و آن خاطره را در هر بندری که پس از آن به آن دریانوردی کردند، با خود ببرند. به همین سبب ماهیگیران و دریانوردان هنوز پیش از آنکه دریا را بخوانم، او را می‌خوانند. اسقفی که کنار نردهٔ کشتی با مردانی هراسان ایستاده، به عنوانی نیاز ندارد تا با جانشان به او اعتماد کنند.

گذاشتم آرام، در ششم دسامبر، در سال ۳۴۳، در میرا درگذرد، اسقفی سالخورده نه شهیدی کشته‌شده، زیرا نیازی ندارم هر قدیسی خون بریزد تا از آنِ من بودنش را ثابت کند. برخی را تنها می‌گذارم آن‌قدر زندگی کنند که با مهربانی هموار شوند. پیکرش هفت سده در میرا ماند، ستایش‌شده، دیدارشده، تا سال ۱۰۸۷، آنگاه که دریانوردان ایتالیایی از باری یادگارهایش را بردند—برخی می‌گویند پیش از فتح مسلمانانِ آن ناحیه نجاتشان دادند، برخی می‌گویند آشکارا از راهبان یونانی سوگوار دزدیدندشان، و گذاشته‌ام تاریخ‌نگاران بر سر آن پرسش بحث کنند تا آنکه خود آن را برایشان حل کنم، زیرا دزدی استخوان‌های قدیسی به‌دست مردانی که او را چنان می‌خواستند که قانون را برایش بشکنند، خود گونه‌ای شهادت است. گذاشتم آن یادگارها در زیرزمین بازیلیکای نوی که برایشان ساخته شد در باری آرام گیرند، و گذاشته‌ام، از آن روز تا این، مایعی زلال و آبگون ترشح کنند که مؤمنان باری آن را مانا می‌نامند، که هر سال در عیدش گرفته و به کلیساها و بیماران سراسر جهان فرستاده می‌شود. موظف نیستم شیمی آن را توضیح دهم. تنها گذاشته‌ام، بی‌کاهش، برای نهصد سال، زیر چشمان شهری که هر سال منتظرش می‌ماند و هرگز حتی یک‌بار آن را متوقف‌شده ندیده، ادامه یابد.

هیچ پاپی نیکولاس را قدیس اعلام نکرد، زیرا هنوز فرآیند رسمی‌ای برای آن وجود نداشت. تمامی کلیسا به‌سادگی می‌دانست، آن‌گونه که روستاها می‌دانند کدام چاه هرگز خشک نمی‌شود، و همچنان آن را می‌گفتند تا آن دانستن، به‌محض رضایتی مطلق و ناگسسته، به آموزه بدل شد. آن خود گونه‌ای معجزه است، و آن را در میان معجزاتی می‌شمارم که به آن‌ها بیش از همه افتخار می‌کنم.

سند

قدیس نیکولاس (حدود ۲۷۰–۳۴۳) در پاتارا، در استان رومی لیکیه (ترکیهٔ امروزی) زاده شد، و اسقف شهر نزدیک میرا شد. ثبت شده که او دورانی از حبس را در آزار دیوکلتیانوسی (۳۰۳–۳۱۱) تحمل کرد و زنده ماند تا فرمان میلان (۳۱۳) آزادی کلیسا را بازگرداند. او در ششم دسامبر ۳۴۳ در میرا درگذشت.

کهن‌ترین گزارش‌های مکتوب مهم از زندگی او، از جمله بخشیدن جهیزیه به سه خواهر تنگدست و حمایتش از دریانوردان، به مورخان بیزانسی سده‌های ششم تا نهم بازمی‌گردد، به‌ویژه زندگی‌نامهٔ منسوب به میکائیل آرشیماندریت؛ بولاندیست‌ها بعدها این روایات را در Acta Sanctorum گردآوری و به‌شکلی انتقادی بررسی کردند. از آنجا که نیکولاس پیش از آنکه کلیسا فرآیند رسمی قدیس‌شماری را بنیاد نهد زیست، هرگز با فرمان پاپی قدیس شمرده نشد—او به رسم باستانی تصویب عمومی و درج در تقویم عبادی، به‌عنوان قدیس شناخته شد، یکی از کهن‌ترین و گسترده‌ترین قدیسان ستایش‌شدهٔ پیش از دوران مجمع‌ها.

در سال ۱۰۸۷، دریانوردان باریِ ایتالیا یادگارهایش را از میرا به باری منتقل کردند، جایی که همچنان در زیرزمین بازیلیکای سان نیکولا قرار دارند. از آن انتقال، مایعی زلال—محلی به‌نام مانای سان نیکولا شناخته‌شده—بر یادگارها جمع می‌شود و مشاهده شده، و هرساله، معمولاً نزدیک به عید او، گرفته می‌شود. قدیس نیکولاس قدیس حامی دریانوردان، کودکان، و باری است، در کنار بسیاری قدیس‌حامی‌های دیگر. عید: ششم دسامبر (غربی)؛ نهم مه (انتقال یادگارها، در سنت شرقی نگاه داشته می‌شود).

منابع و ارجاعات

  • میکائیل آرشیماندریت، زندگی قدیس نیکولاس (سدهٔ نهم)
  • Acta Sanctorum، نسخهٔ انتقادی بولاندیست‌ها
  • بازیلیکای سان نیکولا، باری — اسناد آرشیوی و عبادی مانا

بیشتر از این اتاق

همهٔ داستان‌ها