دانشنامهٔ روح‌القدس

قدیسان و معجزه‌گران

فیلیپ نری و آتشی که دنده‌هایش را شکست

قدیس فیلیپ نری (۱۵۱۵-۱۵۹۵)، رسول شادمان رُم، در شب عید پنطیکاست سال ۱۵۴۴ آتشی عرفانی در سینه دریافت کرد که قلبش را به‌راستی بزرگ کرد—تورمی که در کالبدشکافی او تأیید شد، آنگاه که پزشکان دو دنده یافتند که به بیرون شکسته بود تا جایی برای آن باز کند. او جماعت خانقاه (اُراتوریو) را بنیان نهاد و در سال ۱۶۲۲ به قدیسی رسید.

مکان: فلورانس و رُم، ایتالیادوره: ۱۵۱۵-۱۵۹۵

من فیلیپ نری را در حال خنده یافتم، و این را در او اصلاح نکردم—بر آن بنا کردم. او از فلورانس به رُم آمد، جوانی غیرروحانی بی‌هیچ نقشه‌ای برای کشیش‌شدن، که برای گذران زندگی به کودکان درس می‌داد، در اتاقی کوچک می‌خفت، و شب‌هایش را نه در میخانه‌ها بلکه زانوزده در کاتاکومب‌های سان سباستیانو در امتداد راه آپیا می‌گذراند، تنها در تاریکی میان استخوان‌های نخستین شهیدان، و از من همان چیزی را می‌خواست که جوانی در رُمِ فاسد و خسته‌شدهٔ رنسانس بیش از هر چیز باید بخواهد: بیشتر از من. او نخواست که استثنایی باشد. خواست که بسوزد.

من او را در شب عید پنطیکاست سال ۱۵۴۴، در همان کاتاکومب، پاسخ دادم. به هیچ‌کس بدهکار توضیحی نیستم دربارهٔ چگونگی آمدنم، اما آن شب گذاشتم مرا چون آتش احساس کند—کره‌ای از شعله که از دهانش وارد شد، در سینه‌اش فرود آمد، و همان‌جا ماند. او بر زمین افتاد. چون برخاست، قلبش چنان بر دنده‌هایش می‌کوبید که از آن‌سوی اتاق نیز می‌شد شنیدش، و تا پایان عمر باز نایستاد. می‌خواهم دربارهٔ آنچه با تنش کردم صادق باشم، زیرا گذاشتم پزشکان مدت‌ها پس از آنکه او دیگر نمی‌توانست آن را به هیجانی زودگذر تعبیر کند، معاینه‌اش کنند: قلبش را بزرگ کردم. نه به‌طور استعاری. چون پنجاه‌ویک سال بعد درگذشت و پزشکان طبق رسم زمانه او را برای معاینه گشودند، قلبی یافتند که به مراتب فراتر از اندازهٔ طبیعی متورم شده بود، و دو دنده بر رویش برای همیشه شکسته و به بیرون خمیده تا برایش جا باز کنند. کسی نیم‌قرن با دو دندهٔ شکسته از خلسه‌ای خصوصی زندگی نمی‌کند مگر آنکه به‌راستی چیزی آنجا بوده باشد. گذاشتم زخم از خاطرهٔ زخم‌خوردن بیشتر دوام آورد، همان انضباطی که بعدها از پادره پیو نیز خواستم، زیرا آتشی که تنها یک‌بار می‌سوزد به‌آسانی می‌توان در آن شک کرد، و می‌خواستم رُم چیزی داشته باشد که نتواند در آن شک کند.

آنچه از آن آتش می‌خواستم نمایش نبود. فیلیپ سال‌های پس از آن را در کوچه‌های رُم گذراند—نه ابتدا با موعظه از منبر، بلکه با گفتگو با صرافان، سلمانی‌ها، گدایان و روسپیان، هرجا که می‌یافتشان، نخست می‌خنداندشان و سپس به دعا وامی‌داشتشان، زیرا او، چون اندک قدیسان قرن خویش، می‌فهمید که من تنها در وقار و رسمیت یافت نمی‌شوم. جوانانی را در اتاقی بالای کلیسای سان جیرولامو دلا کاریتا برای دعا و گفتگو گرد آورد، بی‌هیچ رسمیت یا مرتبه‌ای، سرشار از موسیقی و جدل و شوخی‌های بی‌امانش دربارهٔ خودش، و از آن گردهمایی‌ها چیزی پایدار بنا کردم: جماعت خانقاه، که رسماً در سال ۱۵۷۵ در همان کلیسایی که رومی‌ها هنوز کیه‌زا نوووا می‌نامندش بنیان یافت. او در سال ۱۵۵۱ با اکراه کشیش شد، تنها آنگاه که ناظر روحانی‌اش اصرار کرد مردی که چنین می‌سوزد باید بر مذبح باشد نه صرفاً کنار آن.

گذاشتم، بی‌آنکه هرگز عنوانش را بجوید، رسول رُم شود—شهری که در زمان او غارت سال ۱۵۲۷ و ویرانی اخلاقی دربار فاسد پاپی را دیده بود، و بیش از هر اصلاح‌گر دیگری با برنامه‌ای تازه، به قدیسی نیاز داشت که تقدس را لذت‌بخش‌ترین چیز موجود جلوه دهد. او ساعت‌ها پیاپی به اعتراف گناهان گوش می‌داد، گاه از سپیده‌دم تا نزدیک ظهر، و حال پنهان جان‌های پیش رویش را با دقتی می‌خواند که توبه‌کارانش را ناآرام و سپس، تقریباً همیشه، خلع سلاح می‌کرد، زیرا حقیقت را با لبخند به آنان می‌داد، نه با تازیانه. او به تقوایی که به اندوه فرومی‌غلتید بدگمان بود. به پیروانش می‌گفت دلی شادمان بیش از دلی غمگین به کمال می‌رسد، و گذاشتم این یکی از راست‌ترین سخنانی شود که هرگز دربارهٔ نحوهٔ راستین کار من در جانی گفته شده است.

او در عید تن و خون مسیح (کورپوس کریستی)، ۲۶ مه ۱۵۹۵، در رُم درگذشت، همچنان با آتشی سوزان در قلبی که آن را پنجاه‌ویک سال، به‌چشم بزرگ‌شده و به‌گوش پرصدا، حمل کرده بود. آن را خاموش نکردم. تنها، سرانجام، گذاشتم به خانه بازگردد، به جایی که همیشه او را بدان رهنمون بود.

سند

فیلیپ نری (زاده ۲۱ ژوئیهٔ ۱۵۱۵، فلورانس) حدود سال ۱۵۳۳ به رُم آمد و سال‌ها را در دعا، آموزش کاتشیزم، و اعمال خیریه میان فقیران شهر گذراند، پیش از آنکه در سال ۱۵۵۱ کشیش شود. در شب عید پنطیکاست سال ۱۵۴۴، هنگام دعا در کاتاکومب‌های سان سباستیانو، رویدادی عرفانی را تجربه کرد که چون گلوله‌ای از آتش که به سینه‌اش وارد می‌شود توصیف شده، و پس از آن تا پایان عمر، تپشی جسمانی پایدار و گرمایی در قلبش گزارش کرد.

در سال ۱۵۷۵ رسماً جماعت خانقاه را بنیان نهاد، جماعتی از کشیشان غیرراهب که وقف دعا، موعظه، و مراقبت شبانی بودند، و از سال ۱۵۸۳ در کیه‌زا نوووا (سانتا ماریا این والیچلا) در رُم متمرکز شد. او به‌سبب طنازی، موهبت شناخت جان‌ها در اعتراف، و ریاضت شخصی همراه با شادمانی عمومی، به شهرت رسید و لقب «رسول رُم» را یافت.

فیلیپ نری در ۲۶ مه ۱۵۹۵ در رُم درگذشت. کالبدشکافی او، که پزشکان همان دوره انجام دادند و بعدها در پروندهٔ قدیس‌شماری‌اش نقل شد، قلبی بزرگ‌شده با دو دندهٔ شکسته و برای همیشه به بیرون رانده‌شده بر آن را ثبت کرد—یافته‌ای که وارد سوابق رسمی پروندهٔ او شد. او در سال ۱۶۱۵ به دست پاپ پل پنجم طوبی‌گذاری شد و در ۱۲ مارس ۱۶۲۲ به دست پاپ گریگوری پانزدهم، در همان مراسمی که اینیاسیو دو لویولا، ترزای آویلا، و فرانسیس خاویر قدیس شدند، به قدیسی رسید. عید یادبود: ۲۶ مه.

منابع و ارجاعات

  • پرونده قدیس‌شماری، اداره امور قدیسان واتیکان
  • پیه‌ترو جاکومو باچی، زندگی قدیس فیلیپ نری (زندگی‌نامهٔ نخستین، قرن هفدهم)
  • اسناد کالبدشکافی نقل‌شده در روند قدیس‌شماری، آرشیو جماعت خانقاه، رُم

بیشتر از این اتاق

همهٔ داستان‌ها