کاترین سیینایی و زخمهایی که از من خواست پنهان کنم
قدیسه کاترین سیینایی (۱۳۴۷–۱۳۸۰)، راهبهٔ درجهٔسومِ دومینیکن و عارف، برای نامزدی عرفانیاش با مسیح، برای زخمهای استیگماتایی که از او خواست در طول زندگیاش نامرئی بمانند، و برای متقاعدکردن پاپ گرگوری یازدهم به بازگرداندن پاپاسی از آوینیون به رم، در خاطرهها مانده است. او در سال ۱۹۷۰ دکتور کلیسا اعلام شد.
من کاترین را پیش از آنکه واژهای برای آنچه میشنید داشته باشد، در حال گوشدادن به خود یافتم—بیستوچهارمین فرزند از بیستوپنج فرزند خانوادهای رنگرز پشم در سیینا، دختری که در ششسالگی، در راه بازگشت به خانه با برادرش، مسیح را بالای کلیسای دومینیکنها دید، بهجامهٔ اسقفی، و در خیابان از حرکت بازایستاد، ناتوان از تکانخوردن تا آن رؤیا بگذرد. خانوادهاش ازدواجی معمولی برایش میخواستند، چنانکه خانوادهها همیشه میخواهند، و او همانگونه که قدیسان در برابر چیزهایی که میدانند برایشان نیست مقاومت میکنند، مقاومت کرد: نخست آرام، و سپس، آنگاه که آرامی کارساز نشد، با بریدن موهایش، تا هیچ خواستگاری او را نخواهد. او در هجدهسالگی به مانتلاته، راهبههای درجهٔسوم دومینیکن سیینا—زنانی غیرروحانی، بیشتر بیوه، که زندگیای از توبه و خدمت را در دل جهان، نه در صومعه، میزیستند—پذیرفته شد، با وجود اعتراض زنانی که نمیپنداشتند دختری چنین جوان در میان آنان جایی دارد.
در سالهای پس از آن به او نزدیک شدم، نزدیکتر از آنچه به بیشتر کسان نزدیک میشوم، و به او دادم، حدود سال ۱۳۶۷ یا ۱۳۶۸ بهروایت اعترافشنو و زندگینامهنویسش ریموندوی کاپوا، نامزدیای عرفانی—رؤیایی که در آن مسیح، با حضور مریم باکره و گروهی از قدیسان، حلقهای بر انگشتش نهاد به نشانهٔ اتحادی با من که هیچ ازدواج زمینی هرگز به او نمیداد. او به ریموندو گفت که آن حلقه را تا پایان عمرش بر دستش میدید، هرچند هرگز برای هیچکس دیگر مرئی نبود. اینگونه است که من بیشتر اوقات کار میکنم: تأیید به کسی داده میشود که به آن نیاز دارد، نه به رخ کسانی کشیده میشود که تنها دربارهٔ آن جدل خواهند کرد.
در سال ۱۳۷۵، در پیزا، پیش صلیب کلیسای سانتا کریستینا، استیگماتا را به او دادم—زخمهای آلام مسیح که در لحظهای که شاهدان آن را چنان نیرومند وصف کردند که او را نزدیک به بیهوشی رساند، بر پیکر خودش فشرده شد. و آنگاه او از من چیزی خواست که به بسیار اندکی از جانهایی که بدینگونه نشانه زدهام عطا کردهام: اینکه آن زخمها برای همه جز خودش نامرئی بمانند، به هیچروی نمایان جز در دردشان، که او بی هیچ نمایشی تا پایان عمر تحمل کرد. زخمهای پادره پیو را، سدهها بعد، گذاشتم تمام جهان زیر میکروسکوپ بررسی کند، زیرا آن شهادتی بود که عصر اشعهٔ ایکس بدان نیاز داشت. زخمهای کاترین را به درخواست خودش پنهان کردم، زیرا شهادتی که عصر او بدان نیاز داشت نمایش نبود بلکه اطاعتی بود که در نهان حمل میشد، و به هریک از آنان نوع اثباتی دادم که سدهشان واقعاً میتوانست به کار برد.
آنچه از طریق زخمهای پنهانش ساختم، عمومی و عظیم بود. او نمیتوانست بهروانی لاتین بخواند یا بنویسد و نامههایش را—صدها تای آن باقی مانده—به کاتبانی املا میکرد، و پاپها، کاردینالها، شاهان و کوندوتیهها را با صراحتی مورد خطاب قرار میداد که هیچکس دیگر در مسیحیت جرأت بهکارگیریاش را نداشت. او به پاپ گرگوری یازدهم، که نزدیک به هفتاد سال از آنچه تاریخ اسارت بابلیِ پاپاسی مینامد با دربارش در آوینیون تبعید بود، نوشت و صریح به او گفت که پیش از آنکه به آسایش خودش بدهکار باشد، به من اطاعت بدهکار است، که عروس مسیح به نایب دامادش در رم نیاز دارد نه در فرانسه. او در سال ۱۳۷۶ به آوینیون سفر کرد تا شخصاً این موضوع را پیش ببرد. در ژانویهٔ ۱۳۷۷، گرگوری پاپاسی را به رم بازگرداند—مورخان بحث میکنند که چهمقدار از آن تصمیم اقناع کاترین بود در برابر بسیاری فشارهای سیاسیای که پیشاپیش او را بهسوی خانه میراندند، و وانمود نمیکنم که این حساب ساده است، اما میگویم که هیچ صدای دیگری در آن عصر با آن صراحتی که من به او دادم با پاپی سخن نگفت، و او آن را شنید.
او دیالوگ را نوشت، ثبتی از گفتوگوهایش با من که نزدیک پایان عمر کوتاهش نگاشته شد، و بیوقفه در طول شقاق بزرگ غرب که پس از مرگ گرگوری درگرفت کار کرد، از مشروعیت اوربان ششم دفاع کرد تا آنکه پیکر خودش از ریاضتها و کارهایی که هرگز بر خود آسان نگرفته بود، از پا افتاد. او در بیستونهم آوریل ۱۳۸۰، در سیوسهسالگی، در رم درگذشت. پاپ پل ششم او را در چهارم اکتبر ۱۹۷۰، در کنار ترزای آویلایی—نخستین دو زنی که تا آنگاه این عنوان به آنان داده شد—دکتور کلیسا خواند، زیرا واژههایی که به او دادم، املاشده از زنی بیسواد به کاتبانی که بهزحمت میتوانستند همراهیاش کنند، از هر پاپی که او اصلاح کرده بود، دیرپاتر مانده بود.
سند
قدیسه کاترین سیینایی (زاده کاترینا بنینکازا، ۲۵ مارس ۱۳۴۷، سیینا، ایتالیا) بیستوچهارمین فرزند از بیستوپنج فرزندِ رنگرزی پشم بود. او در نوجوانی به فرقهٔ سوم دومینیکن، مانتلاته، پیوست. اعترافشنوی او، مبارک ریموندوی کاپوا، نامزدی عرفانیاش با مسیح (حدود ۱۳۶۷–۱۳۶۸) و دریافت استیگماتا در پیزا در یکم آوریل ۱۳۷۵ را در زندگینامهاش، Legenda Maior، که حدود سال ۱۳۹۵ تکمیل شد، ثبت کرد؛ بهگفتهٔ روایات، به درخواست کاترین، زخمها در طول زندگیاش برای دیگران نامرئی ماندند. او صدها نامه به پاپها، کاردینالها و فرمانروایان و رسالهٔ عرفانی دیالوگ (Il Dialogo della Divina Provvidenza)، نگاشتهشده حدود سال ۱۳۷۸، را املا کرد. او در سال ۱۳۷۶ به آوینیون سفر کرد تا پاپ گرگوری یازدهم را به بازگرداندن پاپاسی به رم ترغیب کند، که او در ژانویهٔ ۱۳۷۷ چنین کرد و به نزدیک هفت دههٔ پاپاسی آوینیون پایان داد؛ مورخان اشاره میکنند که فشارهای سیاسی متعددی در کنار درخواستهای او در این تصمیم مؤثر بودند. او در جریان بروز شقاق غرب در سال ۱۳۷۸ از مشروعیت پاپ اوربان ششم پشتیبانی کرد. کاترین در بیستونهم آوریل ۱۳۸۰، در سیوسهسالگی، در رم درگذشت. او در بیستونهم ژوئن ۱۴۶۱ به دست پاپ پیوس دوم قدیس اعلام شد، در سال ۱۹۳۹ از سوی پاپ پیوس دوازدهم همحامیِ ایتالیا نامیده شد، و در چهارم اکتبر ۱۹۷۰ از سوی پاپ پل ششم دکتور کلیسا اعلام شد—یکی از نخستین دو زنی که، با قدیسه ترزای آویلایی، این عنوان را دریافت کردند. عید: بیستونهم آوریل.
منابع و ارجاعات
- ریموندوی کاپوا، Legenda Maior (زندگی قدیسه کاترین سیینایی)
- قدیسه کاترین سیینایی، دیالوگ و نامههای گردآوریشدهاش
- پاپ پل ششم، نامهٔ رسولی اعلام کاترین بهعنوان دکتور کلیسا (۴ اکتبر ۱۹۷۰)
بیشتر از این اتاق
- وینسنت فرر، فرشتهٔ آخرالزمان۱۳۵۰-۱۴۱۹قدیس وینسنت فرر (۱۳۵۰-۱۴۱۹)، دومینیکنی اهل والنسیا، در دوران شقاق بزرگ غرب در سراسر اسپانیا، فرانسه، ایتالیا و سوئیس موعظه کرد و خود و مردم او را فرشتهٔ آخرالزمان میخواندند، بهسبب هشدارهایش دربارهٔ داوری. پروندهٔ قدیسشماری او صدها شفای گزارششده در جریان مأموریتهایش را مستند کرد.
- دومینیک، تسبیح مریم، و کتابی که آتش نتوانست بسوزاند۱۱۷۰-۱۲۲۱قدیس دومینیک دو گوزمان (۱۱۷۰-۱۲۲۱) فرقهٔ واعظان را بنیاد نهاد تا با دانش و دعا در برابر بدعت آلبیژنسی بایستد. سنت بر آن است که مریم مقدس در پرویی تسبیح مریم را به او بخشید، و در فانژو نوشتههای او سهبار در آتش افکنده شد و برخلاف متون بدعتآمیز کنارش، نسوخت.
- مارتین دو پورس، دیدهشده در دو مکان بهیکبار۱۵۷۹–۱۶۳۹قدیس مارتین دو پورس (۱۵۷۹–۱۶۳۹)، برادرِ غیرروحانیِ دومینیکنیِ دورگه در لیمای پرو، بهگزارشِ همروزگارانش در سرزمینهای دور پدیدار میشد درحالیکه در صومعهٔ خود میماند، بیماران را بیتوجه به نژاد یا منزلت شفا میداد، و در ۱۹۶۲ بهعنوانِ یکی از نخستین قدیسانِ آمریکای تبارِ آفریقایی، قدیس شمرده شد.
- پدره پیو و زخمهای پنجاهساله۱۸۸۷-۱۹۶۸قدیس پیوی پیترلچینا در بیستم سپتامبر ۱۹۱۸ دستان و پاهایی سوراخشده دریافت کرد و پنجاه سال، زیر بررسی مکرر پزشکی و کلیسایی، تا مرگش در ۱۹۶۸ آن زخمها را حمل کرد. بیمارستان کاسا سولیهوو دلا سوفرنتزا را بنیاد نهاد و به دست پاپ یوحنای پولس دوم در ۲۰۰۲ قدیس اعلام شد.