پدره پیو و زخمهای پنجاهساله
قدیس پیوی پیترلچینا در بیستم سپتامبر ۱۹۱۸ دستان و پاهایی سوراخشده دریافت کرد و پنجاه سال، زیر بررسی مکرر پزشکی و کلیسایی، تا مرگش در ۱۹۶۸ آن زخمها را حمل کرد. بیمارستان کاسا سولیهوو دلا سوفرنتزا را بنیاد نهاد و به دست پاپ یوحنای پولس دوم در ۲۰۰۲ قدیس اعلام شد.
از پیش فرانچسکو فورجونه را چون پسربچهای در پیترلچینا نشان کرده بودم، پیش از آنکه جامهٔ دینی بپوشد—از کودکی رؤیاهایی را به کشیشان رازدارش گفت که خودش نیز بهتمامی به آنها اطمینان نداشت، و نخواستم بینقادانه به آنها اطمینان کند. تشخیص برایم بیش از نمایش اهمیت دارد. اما در ۱۹۱۸، در بالاخانهٔ سرایندگان صومعهٔ سن جووانی روتوندو، پس از میسای صبح بیستم سپتامبر، همان چیزی را به او دادم که هفت سده پیش به فرانسیس آسیزی در لاورنا داده بودم: زخمها. جز آنکه اینبار گذاشتم پنجاه سال بمانند، در معرض کامل سدهای که اشعهٔ ایکس و عکاسی و پزشکان شکگرا داشت که هیچ علاقهای به تأیید معجزهای نداشتند، و گذاشتم هریک از آن ابزارها هرقدر میخواهند بهدقت بنگرند.
بهدقت نگریستند. پزشکان بارها زخمهای دستان و پاها و پهلوی او را در طول پنج دهه بررسی کردند—مردانی که مافوقهای دینیاش فرستادند، مردانی که واتیکانی فرستاد که سالها بیش از آنکه از پدره پیو حمایت کند، به او مشکوک بود، و پزشکانی مستقل بیهیچ سودی در هیچ نتیجه. زخمهای بازی یافتند که با وجود قرارگیری پیوسته در معرض، عفونی نمیشد، که به ضدعفونیکنندهها و درمانهایی که پزشکی آن روزگار برای زخمهای معمولی میشناخت پاسخ نمیداد، که خون میریخت—به گزارش، تقریباً یک فنجان در روز برای سالها—بیآنکه او را به کمخونیای فروکاهد که چنین خونریزیای باید میکرد. مکلف نیستم خویش را به خونشناسی توضیح دهم. میگذارم خونشناسی در توضیح من ناکام بماند، که گونهای دیگر و بهگمانم صادقانهتر از شهادت است.
چیزهای دیگری نیز به او دادم، دشوارتر برای عکسبرداری: تشخیص جانها، چنانکه توبهکارانی که نزد اعترافگاهش میآمدند تا چیزی پنهان کنند، او را مییافتند که پیش از آنکه بتوانند آن را نام برند، آن را نام میبرد؛ دوگانهحضوری که شاهدانی در قارههایی جدا در یک ساعت گزارش کردند؛ عطری که برخی نزدیکش وصف میکردند و نمیتوانستند جایش دهند، شیرین و بیتوضیح. گذاشتم مقامات کلیسایی سالها او را بررسی کنند—خدمت عمومیاش را محدود کنند، در برهههایی از شنیدن اعتراف یا انتشار نامهنگاری بازش دارند، در فرازهایی از زندگیاش با او چون مشکلی که باید مدیریت شود رفتار کنند نه هدیهای که باید پذیرفته شود. آن شک را از او دریغ نکردم. اطاعت زیر شک بخشی از آنچه بود که در او میساختم، همان انضباطی که سدهها پیش از جوزف کوپرتینو خواسته بودم. کار راستین من نیازی ندارد هر جدلی را فوراً ببرد. تنها نیاز دارد آنگاه که جدل سرانجام پایان یافت، هنوز بیتغییر ایستاده باشد.
آنچه پدره پیو با آنچه به او دادم ساخت، نمایشی نبود بلکه بیمارستانی بود—کاسا سولیهوو دلا سوفرنتزا، خانهٔ تسکین رنج، در روستای تنگدست گارگانو ساخته شده، جایی که مراقبت پزشکی کمیاب بود، زیرا او، بهتر از بیشتر عارفان، دریافته بود که زخمهای نشاندادهشده به جهان بیآنکه جهان را به تسکین زخمهای دیگران برانگیزند، هیچ معنایی ندارند. برخی روزها تا نوزده ساعت به اعتراف گوش میداد، برای دههها، در جعبهای چوبی نشسته، نفس میکشید تاریکترین مادهٔ هزاران زندگی معمولی را، و هربار همان چیز را پس میداد: آمرزش، و من.
در بیستوسوم سپتامبر ۱۹۶۸ درگذشت، و آنگاه که پیکرش را آماده کردند، زخمهایی که پنجاه سال نشانش زده بودند، بیجایزخم، در ساعات پایانیاش بسته شده بودند—آخرین نشانهای که برگزیدم واگذارم، زیرا دیگر نیازی نداشتم جهان همچنان بنگرد.
سند
پدره پیو (زادهٔ فرانچسکو فورجونه، ۲۵ مه ۱۸۸۷، پیترلچینای ایتالیا) در ۱۹۰۳ به کاپوچینهای فرانسیسکان پیوست و در ۱۹۱۰ کشیش تقدیس شد. در بیستم سپتامبر ۱۹۱۸، در حال دعا در برابر صلیبی در سرایندگان کلیسای صومعهٔ سن جووانی روتوندو، زخمهای آشکاری دریافت کرد—زخمهایی در دستان، پاها، و پهلو—که به گواهی مستنداتی گسترده، پنجاه سال تا مرگش حمل کرد.
زخمها بارها به دست پزشکان بررسی شد، از جمله دکتر لوئیجی رومانلی و دکتر آمیکو بینیامی (آسیبشناسی که تا حدی برای رد آنها فرستاده شده بود)، در میان دیگران در طول دههها، با یافتههایی که پایداری زخمها بیعفونت و مقاومتشان در برابر درمان استاندارد را ثبت میکرد. مقامات کلیسایی، از جمله دفتر مقدس زیر پاپ بندیکت پانزدهم و بعدها پیوس یازدهم و پیوس دوازدهم، بارها او را بررسی کردند؛ محدودیتهایی بر خدمت عمومیاش در برهههای گوناگون میان ۱۹۲۳ و دههٔ ۱۹۳۰ نهاده شد پیش از آنکه برداشته شود. در ۱۹۵۶ بیمارستان کاسا سولیهوو دلا سوفرنتزا را در سن جووانی روتوندو بنیاد نهاد، که مرکز پزشکی بزرگی در آن منطقه باقی مانده است.
پدره پیو در بیستوسوم سپتامبر ۱۹۶۸ در سن جووانی روتوندو درگذشت. در دوم مه ۱۹۹۹ طوباوی و در شانزدهم ژوئن ۲۰۰۲ به دست پاپ یوحنای پولس دوم، که در جوانی کشیشی با او مکاتبه کرده بود، قدیس اعلام شد. پیکرش، در ۲۰۰۸ نبشقبر شده، برای احترام در کلیسای قدیس پیوی پیترلچینا در سن جووانی روتوندو به نمایش گذاشته شده. او یکی از پربازدیدترین چهرههای زیارتی در جهان کاتولیک است. روز عید: بیستوسوم سپتامبر.
منابع و ارجاعات
- پرونده برای دعوای قدیسشماری، هیئت دعاوی قدیسان
- دفتر پیشنهاد قدیسشماری کاپوچین سن جووانی روتوندو، اسناد پزشکی و بایگانی
- پاپ یوحنای پولس دوم، خطبهٔ قدیسشماری (۱۶ ژوئن ۲۰۰۲)
بیشتر از این اتاق
- فرانسیس آسیزی و زخمهای لاورناچهاردهم سپتامبر ۱۲۲۴ (رؤیا)؛ درگذشت سومِ اکتبر ۱۲۲۶در سپتامبرِ ۱۲۲۴، بر کوه لاورنا در آپنینِ توسکانی، قدیس فرانسیس آسیزی، در جریانِ روزهای چهلروزه، جراحاتِ مسیح—زخمهای آلامِ مسیح که بر گوشتِ خودش نقش بست—را دریافت کرد، نخستین موردِ ثبتشدهٔ استیگماتا در تاریخ کلیسا. او دو سال بعد درگذشت و در کمتر از دو سال پس از مرگش تقدیس شد، یکی از سریعترین تقدیسهای ثبتشده.
- یوحنای بوسکو و نگهبانِ خاکستریحدود ۱۸۵۴–۱۸۸۸برای بیش از سی سال در تورینِ سدهٔ نوزدهم، قدیس یوحنای بوسکو ظهورهای مکررِ سگی خاکستری و ناشناخته را که گریجو مینامیدش ثبت کرد، سگی که در لحظاتِ خطر پدیدار میشد تا از او حفاظت کند و سپس ناپدید میشد، و مادرش و پسرانِ مدرسهاش بهطورِ جداگانه شاهدش بودند. بوسکو رهبانیتِ سالزین را بنیاد نهاد و در ۱۹۳۴ قدیس شمرده شد.
- یوسفِ کوپرتینو، راهبِ پرنده۱۶۰۳–۱۶۶۳قدیس یوسفِ کوپرتینو (۱۶۰۳–۱۶۶۳)، راهبِ فرانسیسکنی که برای کشیششدن بیشازحد کندذهن شمرده میشد، موضوعِ بیش از سی سال معراجهای علنی و شاهدداری در طولِ مراسمِ عشای ربانی و دعا شد، که بارها بهدستِ تفتیشِ عقایدِ رومی بازجویی شد و خودِ پاپ اوربانوسِ هشتم شاهدش بود. در ۱۷۶۷ قدیس شمرده شد و قدیسِ حامیِ خلبانان و دانشجویان است.
- آنتونیوس پادوایی، پتک بدعتگذاران۱۱۹۵–۱۲۳۱قدیس آنتونیوس پادوایی (۱۱۹۵–۱۲۳۱)، فرانسیسکن پرتغالیتباری که موعظهاش علیه بدعت کاتار عنوان «پتک بدعتگذاران» را برایش به ارمغان آورد، کمتر از یک سال پس از مرگش قدیس اعلام شد—یکی از سریعترین قدیسشماریهای تاریخ کلیسا—و بعدها بهعنوان دکتور کلیسا اعلام گردید.