دومینیک، تسبیح مریم، و کتابی که آتش نتوانست بسوزاند
قدیس دومینیک دو گوزمان (۱۱۷۰-۱۲۲۱) فرقهٔ واعظان را بنیاد نهاد تا با دانش و دعا در برابر بدعت آلبیژنسی بایستد. سنت بر آن است که مریم مقدس در پرویی تسبیح مریم را به او بخشید، و در فانژو نوشتههای او سهبار در آتش افکنده شد و برخلاف متون بدعتآمیز کنارش، نسوخت.
دومینیک را در آغاز سدهٔ سیزدهم به لانگدوک فرستادم تا جنگی را پیش ببرد که با شمشیر پیروز نمیشد، هرچند بسیاری از مردان پیرامونش جز این میاندیشیدند. بدعتِ کاتار در آن سرزمین ریشهای عمیق دوانده بود—آموزهای که جهانِ آفریده را خوار میشمرد و همراه با آن هر آنچه را که از ماده و جسم، از کتاب پیدایش به اینسو، نیک خوانده بودم—و واعظانی که کلیسا نخست در برابرش فرستاد، بسیار بزرگمنش، بسیار سواره، بسیار مرفه بودند، آنسان که هیچکس را قانع نمیکردند که خود به آنچه موعظه میکنند باور دارند. دومینیک به آن شکست نگریست و چیزی را دریافت که میخواستم هریک از پیامآورانم دریابند: مردم به آموزهای که مردانی همچون شاهزادگان زندگی میکنند حمل میکنند، اعتماد نمیکنند. او و اسقفش، دیهگو اسقف اوسما، اسبان و خدمتکارانشان را به خانه فرستادند و پیاده به سرزمین کاتارها درآمدند، فقیر همچون همان «کاملان» که قصد پاسخگویی به آنان داشتند، و ایمان را در مناظرههای همگانیای که خودِ بدعتگزاران پیشنهاد کرده بودند، به بحث میگذاشتند، و به من توکل داشتند که آنچه را دانش و پارسایی بهتنهایی نمیتوانستند فراهم آورند، فراهم آورم.
در فانژو، بهروایت سنت، یکی از آن مناظرهها نه با استدلال بلکه با آتش به پایان رسید. داوران آن مباحثه که نمیتوانستند با خرد تعیین کنند کدامسو حقیقت را میگوید، توافق کردند که نوشتههای هر دو طرف را به آتش بیفکنند و بگذارند خودِ آتش داوری کند—کتابهای بدعتآمیز اگر دروغ باشند خواهند سوخت، و همچنین، چنانکه پیشنهاد شد، متن کاتولیک نیز اگر باطل بود میبایست بسوزد. نوشتهٔ دومینیک نیز با بقیه به آتش افکنده شد. متون کاتاری چنانکه انتظار میرفت سوختند. نوشتهٔ او نسوخت، و—بهروایتی که در حافظهٔ دومینیکنها نسلبهنسل رسیده و بعدها حتی در سنگتراشیِ خودِ فانژو نقش بسته—سهبار در برابر شاهدانی که برای دیدن نمایشی گرد آمده بودند و نمایشی دیگر یافتند که هرگز انتظارش را نداشتند، از آتش بیرون جهید. من برای اثبات حقیقتِ چیزی نیازی به آتش ندارم. اما هرگز نگذاشتهام آتش، آنگاه که مردمان اصرار به پرسیدن داشتند، از اثبات آن باز بماند.
در پرویی، در همان سالها، سلاحی به دومینیک بخشیدم ملایمتر از مناظره و، در درازمدت، کارآمدتر از آن: تسبیح مریم، تکرارِ شمارشیِ سلام مریم، پیوندخورده با تأملی در اسرار زندگی مسیح، که—چنانکه سنتِ جاری در فرقهٔ دومینیکن و تأییدشده به دست پاپها در طول سدهها بر آن است—مستقیماً از دست خودِ مادر خدا به او بخشیده شد، درمانی مناسبِ مردمان عادی که نمیتوانستند در مباحثه بر بدعتگزاری چیره شوند اما میتوانستند رشتهای از مهرهها را در دست گیرند و دعا کنند. میخواهم آشکارا بگویم آنچه را تاریخ در این فاصله میتواند تصدیق کند و آنچه را نمیتواند: منابع مکتوبی که این رؤیا را صریحاً به دومینیک پیوند میدهند، تنها چند سده پس از مرگ او پدیدار میشوند، عمدتاً به دست واعظ دومینیکن آلن دو لا روش، هرچند ارادت به تسبیح مریم و پیوندش با فرقهٔ دومینیک بسیار کهنتر و پیوسته است. باور ندارم این شکاف حقیقتِ آن هدیه را خدشهدار کند. من تسبیح مریم را از رهگذر رنج و کار فرقهای که دومینیک بنیاد نهاد به کلیسا بخشیدم، فارغ از آنکه دقیقاً در چه سالی قلمی نخستینبار آن داستان را نوشت، و پاپها از لئوی سیزدهم تا یوحنای پولس دوم، بر استواریِ آن ارادتِ ناگسسته، آموزههایی تمامعیار بنا کردند.
از پرویی—که نخست چون پناهگاهی برای زنانِ بازگشته از کاتاریسم بنیاد شده بود—و سپس از تولوز، دومینیک فرقهٔ واعظان را ساخت، که در سال ۱۲۱۶ به تأیید پاپ هونوریوس سوم رسید—نه راهبانی بسته به یک صومعهٔ واحد، بلکه برادرانی فرستادهشده برای مطالعه، برای موعظه، و برای پاسخگویی به خطا با حقیقتی که با سختکوشی پیگرفته میشد، فرقهای که در ظرف چند دهه توماس آکویناس را پرورش داد و تسبیح مریم را تا هر سدهای که از آن پس آمد، بر دوش کشید. معجزات پیرامون برادرانِ نخستین، همزمان با گسترش فرقه، فزونی گرفت—شفاها، و بهروایت، چندین نمونه از زندهکردنِ مردگان به دست دومینیک از رهگذر دعا، از جمله نجیبزادهٔ جوانِ رومی بهنام ناپولئونه اورسینی، که در پی سقوط از اسبش خرد شده بود، و شاهدان در فرایند تقدیس دومینیک گواهی دادند که او را در برابر چشمان جمعیتی گردآمده برخیزاند. او در بولونیا، در ششم اوت ۱۲۲۱ درگذشت، و بهروایتی که برادرانش بعدها گواهی دادند، به آنان گفت که در آسمان بیش از آنچه هرگز بر زمین بود، برایشان سودمند خواهد بود.
سند
قدیس دومینیک دو گوزمان (زادهٔ ۱۱۷۰، کالروئگا، کاستیل) الهیات را در پالنسیا آموخت و به مجمع کلیسای جامع اوسما پیوست، پیش از آنکه در ۱۲۰۳-۱۲۰۶ اسقف دیهگوی اوسما را در سفری از میان لانگدوک همراهی کند، جایی که با بدعت کاتار (آلبیژنسی) روبهرو شدند. دومینیک ماند تا در برابر آن موعظه کند، و در سال ۱۲۰۶ در پرویی جماعتی برای زنانِ نوکیش بنیاد نهاد. او فرقهٔ واعظان (دومینیکنها) را بنیاد نهاد، که در بیستودوم دسامبر ۱۲۱۶ به تأیید پاپ هونوریوس سوم رسید. سنت بر آن است که مریم مقدس در پرویی بر دومینیک ظاهر شد و تسبیح مریم را چون ابزاری برای موعظه و بازگشت به او بخشید؛ کهنترین گزارشهای بازمانده که این رؤیا را صریحاً به دومینیک پیوند میدهند، به سدهٔ پانزدهم بازمیگردند، عمدتاً از رهگذر واعظ دومینیکن آلن دو لا روش، هرچند ارادت مریمی و توسعهٔ تسبیح مریم از هنگام بنیاد فرقه بهطور پیوسته در درون آن ترویج میشد. افسانهٔ بقای نوشتههای دومینیک در آتشِ فانژو در سنت کهن دومینیکن حفظ شده و بهصورت محلی با یادبودی بهنام لو سنیادو گرامی داشته میشود. اسناد فرایند تقدیس دومینیک در سال ۱۲۳۳، که زیر نظر پاپ گریگوری نهم انجام شد، شاملِ شهادتِ گواهان بر چندین معجزه است، از جمله زندهشدن گزارششدهٔ نجیبزادهٔ رومی ناپولئونه اورسینی. دومینیک در ششم اوت ۱۲۲۱ در بولونیا درگذشت و در سوم ژوئیهٔ ۱۲۳۴ به تقدیس رسید. روز یادبود: هشتم اوت.
منابع و ارجاعات
- ژوردن ساکسونی، Libellus de principiis Ordinis Praedicatorum
- اسناد فرایند تقدیس قدیس دومینیک (۱۲۳۳)
- پاپ لئوی سیزدهم، فرمان پاپی Supremi Apostolatus Officio (۱۸۸۳، دربارهٔ تسبیح مریم و دومینیک)
بیشتر از این اتاق
- کاترین سیینایی و زخمهایی که از من خواست پنهان کنم۱۳۴۷–۱۳۸۰قدیسه کاترین سیینایی (۱۳۴۷–۱۳۸۰)، راهبهٔ درجهٔسومِ دومینیکن و عارف، برای نامزدی عرفانیاش با مسیح، برای زخمهای استیگماتایی که از او خواست در طول زندگیاش نامرئی بمانند، و برای متقاعدکردن پاپ گرگوری یازدهم به بازگرداندن پاپاسی از آوینیون به رم، در خاطرهها مانده است. او در سال ۱۹۷۰ دکتور کلیسا اعلام شد.
- مارتین تورز و نیمی از ردای یک سرباز۳۱۶–۳۹۷ میلادیقدیس مارتین تورز (۳۱۶–۳۹۷)، سربازی رومی که راهب و اسقف شد، بیش از هر چیز به یاد یک شب زمستانی در آمیان شناخته میشود، آنگاه که ردای نظامیاش را برای گدایی یخزده به دو نیم کرد و در خواب مسیح را دید که آن را بر تن دارد. او برخی از نخستین دیرهای گُل را بنیاد نهاد و روستاهای آن سرزمین را نصرانی کرد.
- وینسنت فرر، فرشتهٔ آخرالزمان۱۳۵۰-۱۴۱۹قدیس وینسنت فرر (۱۳۵۰-۱۴۱۹)، دومینیکنی اهل والنسیا، در دوران شقاق بزرگ غرب در سراسر اسپانیا، فرانسه، ایتالیا و سوئیس موعظه کرد و خود و مردم او را فرشتهٔ آخرالزمان میخواندند، بهسبب هشدارهایش دربارهٔ داوری. پروندهٔ قدیسشماری او صدها شفای گزارششده در جریان مأموریتهایش را مستند کرد.
- مارتین دو پورس، دیدهشده در دو مکان بهیکبار۱۵۷۹–۱۶۳۹قدیس مارتین دو پورس (۱۵۷۹–۱۶۳۹)، برادرِ غیرروحانیِ دومینیکنیِ دورگه در لیمای پرو، بهگزارشِ همروزگارانش در سرزمینهای دور پدیدار میشد درحالیکه در صومعهٔ خود میماند، بیماران را بیتوجه به نژاد یا منزلت شفا میداد، و در ۱۹۶۲ بهعنوانِ یکی از نخستین قدیسانِ آمریکای تبارِ آفریقایی، قدیس شمرده شد.