اخراج ارواح پلید و جادوهای ناکام
پسران اسکیوا
در اِفِسُس، هفت پسر یک کاهن اعظم یهودی کوشیدند دیوی را با فراخواندن نام عیسی چون فرمولی جادویی بیرون رانند، بیایمان و بیآن روحی که تنها او آن نام را قدرت میبخشد؛ مرد تسخیرشده بر آنان چیره شد و لباسشان را درید. شهر وحشتزده کتابهای جادوی خود را سوزاند. این رویداد آشکار کرد که نام مسیح را نمیتوان چون طلسمی به کار برد.
من از پیش کارهایی خارقالعاده بهدست پولس در اِفِسُس انجام میدادم—شهری آکنده از جادو، که معبد آرتمیسش جادوگران و طلسمفروشان را از هر استان آسیا میکشید، کوچههایش پر از کاتبانی که طلسمهایی بر پاپیروس مینوشتند و به نقره میفروختند. دستمالها و پیشبندهایی که پوست پولس را لمس کرده بود نزد بیماران و تسخیرشدگان برده میشد، و من همراهشان میرفتم، زیرا برای شفا آیینی بزرگ لازم ندارم—تنها ظرفی مشتاق میخواهم، و پولس، ضعیف و چادردوز و بیش از یکبار زندانی، مشتاق بود. بیماریها رخت برمیبستند. ارواح شریر بیرون میرفتند. و اِفِسُس توجه کرد، چنانکه شهری همیشه به قدرت توجه میکند، هرچند نه همیشه به نوع آن.
میان کسانی که توجه کردند هفت پسر مردی به نام اسکیوا بودند، کاهن اعظمی یهودی، اخراجگران روح دورهگرد که در سراسر استان میگشتند و ارواح را بیرون میراندند آنگونه که مردان دیگر درمان میفروختند—حرفهای، صنعتی، فرمولی به ارث رسیده و پرداختهشده، هرگز رابطهای. تفاوت را از نزدیک میدانم، زیرا فرمول نیستم. شخصیام، بخشیدهشده، نه استخراجشده. این مردان شنیده بودند پولس نام خداوند عیسی را بر تسخیرشدگان فرامیخواند و گمان کردند طلسمی نیرومندتر برای مجموعهشان یافتهاند، رشتهای پرقدرتتر از هجاها، آنگونه که جادوی بتپرستانه همیشه در پی نیرومندترین نام در دسترس است و میکوشد بهزور مطیعش کند، آنگونه که شمعون در سامره روزی کوشید آنچه را تنها من آزادانه میبخشم بخرد.
نزد مردی رفتند که روحی شریر عذابش میداد و گفتند گویی خودِ کلمات بار را حمل میکند: «تو را به عیسی که پولس اعلام میکند سوگند میدهم.» توجه کنید چه گفتند—نه «خداوند من»، حتی ادعایی از ایمان خودشان نبود، بلکه نامی وامگرفته، دستدوم، چون ردای مردی دیگر بر تن. من در آن اتاق نبودم تا پاسخشان دهم، زیرا به فراخوان پاسخ نمیدهم؛ به تسلیم پاسخ میدهم، و تنها آنجا سکنا میگزینم که راستین دعوت شده باشم، نه از دوردست بهدست مردانی افسون شده باشم که هرگز زانو نزدهاند.
خودِ روح پاسخ داد، و گذاشتم صادقانه پاسخ دهد، زیرا حتی ارواح افتاده دقیقاً میدانند من کهام و که نیستم، در آن لحظه بهتر از آن هفت پسر. «عیسی را میشناسم، و پولس را نیز میشناسم، اما تو کیستی؟» یکی از تیزترین جملات کل آن کتابی است که لوقا نوشت، و گذاشتم بماند زیرا تمام تفاوت میان اقتدار و تقلید را نام میبرد. و آنگاه مردی که روح در او زندگی میکرد بر آنان جهید، هر هفتشان، و با چنان خشونتی بر آنان چیره شد که برهنه و زخمی از آن خانه گریختند، خون بر آستان مردانی که گمان میکردند نام مسیح ابزاری در مجموعهٔ آنان است.
گذاشتم آن خبر چون آتشی در علف خشک در اِفِسُس بگذرد، و نخست ترس بود که شهر را فراگرفت—ترسی مقدس، از همان نوعی که پس از آنانیا و سفیره بر اورشلیم فرود آمد، ترسی که تشخیص میدهد نزدیک چیزی است که نباید با آن بازی کرد. و نام خداوند عیسی جلال یافت، نه چون برای استفادهٔ اتفاقی امن اثبات شده بود، بلکه چون راستین، کنترلناپذیر، واسطهناپذیر، و به هیچ فنی که جهان خِرد مینامید غیرقابلخریداری اثبات شده بود.
آنگاه محصولی رسید که مدتها برای آن زحمت کشیده بودم. بسیاری از آنان که ایمان آورده بودند آمدند و آشکارا اعمال خویش را اعتراف کردند، و شماری بزرگ از آنان که جادو میکردند طومارهایشان را—همان فهرست کامل تجارت غیبی اِفِسُس، لوحهای نفرین و فرمولهای طلسم به ارزش پنجاههزار سکهٔ نقره، ثروتی هنگفت—گرد آوردند و پیش چشم همه سوزاندند. من صرفاً جادوگری را در یک نبرد شکست نمیدهم؛ کل شهری را از ذائقهاش برای آن پاک میکنم، و خاکستر هر قدرت جعلی را به شاهدی بدل میکنم که کلام خداوند رشد و پیروزی میکرد.
سند
این رویداد در اعمال رسولان ۱۹:۱۱-۲۰ ثبت شده، در خدمت نزدیک سهسالهٔ پولس در اِفِسُس (اعمال رسولان ۱۹:۱-۲۰:۱؛ رجوع کنید به اعمال رسولان ۲۰:۳۱)، مرکز بزرگ فرقهٔ آرتمیس و کانون تجارت جادویی باستان—اصطلاح «حروف اِفِسُسی» (اِفِسیا گراماتا) در سراسر جهان یونانی-رومی برای فرمولهای جادویی وابسته به این شهر به کار میرفت. لوقا گزارش میدهد «معجزاتی خارقالعاده» بهدست پولس رخ میداد، از جمله شفاهایی بهواسطهٔ پارچههایی که پوستش را لمس کرده بود (اعمال رسولان ۱۹:۱۱-۱۲)، جزئیاتی که با زن شفایافته با لمس ردای مسیح (لوقا ۸:۴۳-۴۸) نظیر است و تأکید میکند قدرت در کار، از آنِ مسیح بود، بهواسطهٔ رسولش، نه ذاتی در هیچ شیئی.
اسکیوا «کاهن اعظم یهودی» (یا «کاهنی بزرگ») توصیف شده، هرچند چنین چهرهای در اسناد کاهنانهٔ معاصر گواهی نشده، که بیشتر پژوهشگران را به این خوانش رهنمون کرده که این عنوان افتخاری یا خودخوانده بوده که به کاربردی برای اعتبارسنجی رسالتی دورهگرد در اخراج روح به کار میرفته—پدیدهای رایج هم در یهودیت و هم در بتپرستی قرن نخست، جایی که اخراجگران یهودی اغلب بهسبب دسترسی ادعایی به قدرت خدای اسرائیل مورد جستجو بودند. پاسخ آن روح، «عیسی را میشناسم، و پولس را میشناسم، اما تو کیستی؟»، مفسران آن را دلیلی میدانند بر اینکه اقتدار روحانی در عهد جدید از اتحاد راستین با مسیح جاری میشود، نه از فرمول آیینی بهتنهایی (رجوع کنید به متی ۷:۲۲-۲۳، دربارهٔ کسانی که نام مسیح را فرامیخوانند بیآنکه شناختهشدهٔ او باشند).
سوزاندن عمومی متون جادویی، به ارزش پنجاههزار سکهٔ نقره، بهدست لوقا نقطهٔ عطفی قطعی معرفی شده، که در پرهیز «چنین کلام خداوند بهشدت رشد کرد و پیروز شد» (اعمال رسولان ۱۹:۲۰) خلاصه میشود—یکی از چند گزارش پیشرفت مشابه که ساختار کتاب اعمال رسولان را میسازند.
منابع و ارجاعات
- اعمال رسولان ۱۹:۱۱-۲۰
بیشتر از این اتاق
- کنیز جوان در فیلیپیحدود سالهای ۴۹-۵۱ میلادی، در دومین سفر رسالتی پولسدر مستعمرهٔ رومی فیلیپی، کنیزی جوان که روحی غیبگو تسخیرش کرده بود، روزهای بسیار در پی پولس و همراهانش میرفت و سخنانی درست دربارهٔ رسالتشان بانگ میزد تا آنکه پولس، خسته از تأییدی از منبعی بیگانه، آن روح را به نام عیسی مسیح بیرون راند؛ بردهدارانش، که سودشان از غیبگویی او رفته بود، پولس و سیلاس را کتک زدند و به زندان انداختند.
- الیماس جادوگرحدود سالهای ۴۵-۴۷ میلادی، در نخستین سفرِ رسالتیِ پولسدر قبرس، جادوگری بهنام بریشوع، ملقب به الیماس، در برابر سرگیوس پولوس، والی رومی، با پولس مخالفت کرد و کوشید او را از ایمان بازگرداند؛ پولس، پر از روحالقدس، او را محکوم کرد و نابیناییای موقت بر او فرود آورد، برابر با همان تاریکیای که به دیگران فروخته بود، و والیِ شگفتزده به تعلیم خداوند ایمان آورد.
- مریم مجدلیه و هفت دیوسدهٔ نخست میلادی، طی و پس از خدمت جلیلی مسیحلوقا و مرقس ثبت میکنند که هفت دیو از مریم مجدلیه بیرون رفت، زنی که سپس دارای منابعی شد که خدمت مسیح را حمایت میکرد، بر صلیب ایستاد آنگاه که بیشتر دیگران گریخته بودند، و نخستین شاهد رستاخیز بود؛ سنت غربیِ قرونوسطا بهنادرست او را با زن گناهکار لوقا ۷ و با مریم بیتعنیا درآمیخت، درهمآمیزیای که اصلاح تقویم رومی در سال ۱۹۶۹ آن را تصحیح کرد.
- شمعون جادوگرحدود سالهای ۳۴-۳۶ میلادی، اندکی پس از شهادت استیفانشمعون، جادوگری که سامره را با جادوی خود شگفتزده کرده بود، با موعظهٔ فیلیپس ایمان آورد و تعمید گرفت، اما سپس به پطرس و یوحنا پول پیشنهاد کرد تا قدرت عطای روحالقدس از راه دستگذاری را بخرد. پطرس او را سخت توبیخ کرد، و نام آن جادوگر ریشهٔ واژهٔ «سیمونی» شد، خرید و فروش آنچه تنها از آنِ خداست.