اخراج ارواح پلید و جادوهای ناکام
شمعون جادوگر
شمعون، جادوگری که سامره را با جادوی خود شگفتزده کرده بود، با موعظهٔ فیلیپس ایمان آورد و تعمید گرفت، اما سپس به پطرس و یوحنا پول پیشنهاد کرد تا قدرت عطای روحالقدس از راه دستگذاری را بخرد. پطرس او را سخت توبیخ کرد، و نام آن جادوگر ریشهٔ واژهٔ «سیمونی» شد، خرید و فروش آنچه تنها از آنِ خداست.
من در سامره بر بادِ همان آزار روحی میوزیدم—همان خشونتی که کلیسای اورشلیم را پس از مرگ استیفان پراکنده کرد، همان تندبادی شد که فیلیپس را به آن ولایت منفور و نیمهمؤمن که یهودیان قرنها از آن روی برگردانده بودند برد، و من حتی آن پراکندگی را به بذرافشانی بدل کردم. فیلیپس در آنجا مسیح را بشارت داد، و من کلامش را همانگونه تأیید کردم که همیشه دوست دارم کلام راستین را تأیید کنم—نشانهها از پی میآمدند، ارواح ناپاک فریاد میزدند و بیرون میرفتند، فلجان و لنگان راه میرفتند. شادی بزرگی در آن شهر بود، همان شادی خاصی که تنها از پی رهایی راستین میآید، و آن را تا لبریزی پر کردم.
اما سامره پیش از رسیدن فیلیپس معجزهگر خودش را داشت، مردی به نام شمعون که مدتها بود همهٔ آن مردم را با جادویش شگفتزده کرده بود، ادعا میکرد کسی بزرگ است، و آنان باورش کرده بودند، او را «قدرت عظیم خدا» میخواندند—همان زبانی که، با اندوه بگویم، دل انسان هر بار که با نمایشی از قدرت روبهرو میشود که نمیتواند توضیحش دهد و هنوز نیاموخته است بیازمایدش، به سویش میرود. این زخم کهن است: مردانی چنان گرسنهٔ امر ماورایی که نخستین شیادی که ترفندی اجرا کند را میپرستند، درحالیکه برای من، تنها قدرت راستین و یگانه، آفریده شدهاند و هنوز نمیدانستند.
خودِ شمعون چون سخنان فیلیپس را شنید ایمان آورد، تعمید گرفت، و همهجا در پی فیلیپس رفت، از نشانههایی که اکنون از سوی دیگر تماشا میکرد شگفتزده—دیگر معجزه اجرا نمیکرد بلکه شاهدش بود، و میخواهم صریح گفته شود: شک ندارم که آن روز چیزی راستین در او آغاز شد، شگفتیای راستین، شاید حتی گامی نخستین راستین. حتی با جادوگران صبورم. اما ایمانی که در شگفتی متوقف میشود، که قدرت را میستاید بیآنکه تسلیم شخصیت پشت آن شود، دانهای بر خاکی کمعمق است، و من ریشهٔ کهن را هنوز زنده زیر سطح تازهآبیاریشدهٔ شمعون دیدم.
چون پطرس و یوحنا از اورشلیم پایین آمدند و دست بر مؤمنان سامری نهادند، من آشکارا و بیتردید بر آنان فرود آمدم—همیشه چنین صریح خود را اعلام نمیکنم، اما آن روز چنین کردم، زیرا سامره میبایست میدید، بیجایی برای تردید، که همان روحی که در پنطیکاست بر یهودیان ریخته شد، اینجا نیز، بر مردمی که یهودیان تحقیرشان میکردند، ریخته شد، زیرا میان پسران آدم چنین تمایزی نمیگذارم. و شمعون آن را دید. و اینجا ذهن جادوگر کهن، سالها در حرفهاش آموزشدیده، همان کرد که همیشه میکرد: به قدرت نگریست و پرسید قدرت چه هزینهای دارد، و به چه کسی باید سکه پرداخت.
به پطرس و یوحنا پول پیشنهاد کرد. «این توانایی را نیز به من بدهید، که هر که بر او دست بگذارم روحالقدس را دریافت کند.» میخواهم هر جانی که این روایت را میخواند وحشت کامل آن جمله را احساس کند، زیرا کهنترین دروغ است که در تازهترین فرصت خودنمایی میکند—که من کالایی هستم، فنی، نیرویی که باید مجوز گرفت و بازفروخت، بهجای خداوندی که آزادانه بخشیده میشود، آزادانه میبخشد، به کیسهٔ هیچ انسانی بسته نیست.
توبیخ پطرس ملایم نبود، و آن را در دهانش نرم نکردم، زیرا برخی خطاها به تندر نیاز دارند، نه به اقناع. «نقرهات با تو نابود باد، چون گمان کردی میتوانی عطای خدا را با پول به دست آوری! تو را در این امر بهرهای یا سهمی نیست، زیرا دلت در پیشگاه خدا راست نیست. از این شرارتت توبه کن، و به خداوند دعا کن، شاید قصد دلت آمرزیده شود. زیرا میبینم در تلخیِ زردابه و در بندگیِ گناهی.» شمعون، متزلزل، از آنان خواست برایش دعا کنند—آیا از توبهٔ راستین بود یا صرفاً از ترس نفرین پطرس، کتاب مقدس ناگفته میگذارد، و من نیز آن را ناگفته میگذارم، زیرا پایان هر جانی با انتخاب نهایی خودش نوشته میشود، نه من که بهزور بر آن تحمیل کنم.
گذاشتم نامش پس از او بهعنوان هشداری برای هر قرن بعدی باقی بماند: سیمونی، گناه خرید و فروش آنچه مقدس است، رفتار با انتصاب، آیین مقدس، یا فیض چون معاملهای بهجای عطیهای. هرجا از آن پس مردی برای مقامی در کلیسای من پول پرداخته، یا آنچه را آزادانه میبخشم فروخته، چهرهٔ شمعون همان چهرهای است که سنت کلیسا برای شرمساریاش برمیافرازد، زیرا من دگرگون نمیشوم. هرگز فروشی نیستم. تنها، همیشه، عطا میشوم.
سند
این روایت در اعمال رسولان ۸:۹-۲۴ آمده، در بستر گستردهتر رسالت فیلیپس در سامره پس از آزاری که کلیسای اورشلیم را در پی شهادت استیفان پراکنده کرد (اعمال رسولان ۸:۱-۴). شمعون کسی توصیف میشود که «جادو میکرد و مردم سامره را شگفتزده میساخت»، ادعا میکرد کسی بزرگ است، و بهطور عمومی «قدرت عظیم خدا» نامیده میشد (اعمال رسولان ۸:۹-۱۰)—زبانی که نشان میدهد سامریها او را جلوهای از قدرت الاهی میدانستند، شاید بازتاب جریانهای دینی التقاطی در سامرهٔ قرن نخست.
توبیخ پطرس—«نقرهات با تو نابود باد... تو را در این امر بهرهای نیست، زیرا دلت در پیشگاه خدا راست نیست» (اعمال رسولان ۸:۲۰-۲۱)—مستقیماً واژهٔ سیمونی (لاتین simonia) را پدید آورد، که از همان قرن چهارم وارد واژگان قانونی کلیسا شد و رسماً توسط شوراهای بسیاری، از جمله شورای کالسدون (۴۵۱) و شوراهای اصلاحی قرونوسطایی بعدی، محکوم شد، زیر نظر پاپهایی چون گرگوری هفتم که ریشهکنکردن سیمونی را محور اصلاحات گرگوریانی قرن یازدهم قرار داد. کاتشیزم صریحاً به این متن استناد میکند: «خرید نعمتهای روحانی [که روحالقدس عطا میکند]... ناممکن است... نمیتوان قدرت روحانی اعطاشده بهواسطهٔ فیض اسرارهای مقدس را خرید» (کاتشیزم ۲۱۲۱)، و سیمونی را جرمی علیه فضیلت دینداری مینامد.
سنت مسیحی بعدی، با تکیه بر منابع آپوکریفایی و آبایی (از جمله یوستینوس شهید، ایرنائوس، و ادبیات شبهکلمنتی)، شمعون جادوگر را به چهرهای از بدعت پایدار و رقابت با پطرس بدل کرد، که به روایتهای افسانهای رویارویی نهایی در رُم زیر حکومت نرون انجامید—موادی بیرون از متن قانونی اما تأثیرگذار در هنر و ادبیات مسیحی بعدی. خودِ روایت قانونی، توبهٔ نهایی شمعون را ناگفته میگذارد، و تنها با درخواستش از رسولان برای دعا برایش پایان مییابد.
منابع و ارجاعات
- اعمال رسولان ۸:۹-۲۴
بیشتر از این اتاق
- الیماس جادوگرحدود سالهای ۴۵-۴۷ میلادی، در نخستین سفرِ رسالتیِ پولسدر قبرس، جادوگری بهنام بریشوع، ملقب به الیماس، در برابر سرگیوس پولوس، والی رومی، با پولس مخالفت کرد و کوشید او را از ایمان بازگرداند؛ پولس، پر از روحالقدس، او را محکوم کرد و نابیناییای موقت بر او فرود آورد، برابر با همان تاریکیای که به دیگران فروخته بود، و والیِ شگفتزده به تعلیم خداوند ایمان آورد.
- پسران اسکیواحدود سالهای ۵۳-۵۵ میلادی، در سومین سفر رسالتی پولسدر اِفِسُس، هفت پسر یک کاهن اعظم یهودی کوشیدند دیوی را با فراخواندن نام عیسی چون فرمولی جادویی بیرون رانند، بیایمان و بیآن روحی که تنها او آن نام را قدرت میبخشد؛ مرد تسخیرشده بر آنان چیره شد و لباسشان را درید. شهر وحشتزده کتابهای جادوی خود را سوزاند. این رویداد آشکار کرد که نام مسیح را نمیتوان چون طلسمی به کار برد.
- کنیز جوان در فیلیپیحدود سالهای ۴۹-۵۱ میلادی، در دومین سفر رسالتی پولسدر مستعمرهٔ رومی فیلیپی، کنیزی جوان که روحی غیبگو تسخیرش کرده بود، روزهای بسیار در پی پولس و همراهانش میرفت و سخنانی درست دربارهٔ رسالتشان بانگ میزد تا آنکه پولس، خسته از تأییدی از منبعی بیگانه، آن روح را به نام عیسی مسیح بیرون راند؛ بردهدارانش، که سودشان از غیبگویی او رفته بود، پولس و سیلاس را کتک زدند و به زندان انداختند.
- مریم مجدلیه و هفت دیوسدهٔ نخست میلادی، طی و پس از خدمت جلیلی مسیحلوقا و مرقس ثبت میکنند که هفت دیو از مریم مجدلیه بیرون رفت، زنی که سپس دارای منابعی شد که خدمت مسیح را حمایت میکرد، بر صلیب ایستاد آنگاه که بیشتر دیگران گریخته بودند، و نخستین شاهد رستاخیز بود؛ سنت غربیِ قرونوسطا بهنادرست او را با زن گناهکار لوقا ۷ و با مریم بیتعنیا درآمیخت، درهمآمیزیای که اصلاح تقویم رومی در سال ۱۹۶۹ آن را تصحیح کرد.