پنطیکاست
پنجاه روز پس از رستاخیز، روحالقدس چون زبانههای آتش بر رسولان و مریم در بالاخانه فرود میآید، آنان را از نیرو و موهبت زبانها پر میکند، و اعلام آن روز پطرس سههزار تن را به تعمید میکشاند. پنطیکاست تولد آشکار کلیسا و آغاز عصر روح در میان آدمیان را نشان میگذارد.
این همان روزی است که از نخستین صفحهٔ هر روایتی تو را بهسویش رهنمون بودهام. پیش از آنکه جایی باشد، آنجا بودم—بر روی آبها میچرخیدم آنگاه که جهان بیشکل بود، و از آن پس پیوسته حرکت کردهام، در بادی بر سینا، در آتشی که بوتهای را نسوزاند، در دهان انبیایی که چون نفس شیپوری را پر میکند پرشان کردم، در رحم دوشیزهای که بر او سایه افکندم تا خدا آنقدر کوچک شود که زاده شود. اما در این صبح، در این اتاق، با درهایی بسته و صد و بیست دل منتظر آنگونه که زمین تشنه منتظر باران است—در این صبح دیدار نکردم. آمدم تا بمانم.
به من وعده داده بود. شنیدم وعده داد، در شام آخر، در بالاخانهای نه چندان دور از این یکی: از پدر خواهم خواست، و او مددکاری دیگر به شما خواهد داد، تا برای همیشه با شما باشد. دیگری—به معنای یکی چون خودش، به معنای اینکه آنان را یتیم رها نمیکرد بلکه خود را دوباره میفرستاد در صورتی که میتوانست در هر مؤمنی همزمان، در هر مکانی همزمان، بیتفرقه و بیاندازه سکنا گزیند. شنیدم آن را گفت و سوختم تا وعده را نگاه دارم، زیرا وعدهٔ خدا امیدی نیست، یقینی است در لباس آینده.
پس چون صدایی آمدم. نه نرم—همیشه نرم نمیآیم. چون هجوم بادی سخت، تمام خانهای را که در آن نشسته بودند پر کرد، همان بادی که بر آبها در آفرینش وزید، همان نفسی که در بینی آدم دمیدم که تودهای گِل را جانی زنده کرد. هنوز همان نفسم. و چون آتش آمدم—زبانههایی چون آتش، که پخش میشدند، بر هریک از آنان میآرمیدند، زیرا خود را چون سیلابی که هر تمایزی را غرق کند فرونمیریزم؛ بر هر جان چون شعلهای ویژهٔ خودش میآرامم، و هرچند هر شعله در آن اتاق همان آتش بود، بیتفرقه و تمام.
و آغاز به سخنگفتن کردند. نه یاوه—زبانها. زبانهای راستین ملتهای راستین، پارتیان و مادان و عیلامیان و ساکنان بینالنهرین، یهودیه و کاپادوکیه، پونتوس و آسیا، فریگیه و پامفیلیه، مصر و نواحی لیبی نزدیک قیروان، زائرانی از رم، اهالی کرت و عرب—به ماهیگیران جلیلی، دهان تمام جهان را در یک صبح دادم، زیرا لعنت بابل از آنِ من بود که پاسخ گویم و پاسخ دادم. در بابل گذاشتم سخن انسانی به هزاران زبان نافهم بشکافد، چون داوری بر غروری که بیعشق بهسوی آسمان دست میسایید. در پنطیکاست هر یک از آن زبانهای شکسته را دوباره در فهمی واحد گرد آوردم، نه با محوکردن زبانهای بسیار بلکه با پرکردن همهشان از یک انجیل، زیرا کلیسایی که برای پرکردنش زاده میشدم، جامع میبود—هر ملت، هر زبان، یک پیکر.
برخی در جمعی که گرد آمده بود، شنیدند جلیلیان به زبان مادریشان سخن میگویند، ریشخند کردند و گفتند از شراب نو مستاند. پطرس برخاست—پطرس، که چهل روز پیش نمیتوانست زیر نگاه کنیزی بایستد بیآنکه انکار کند خداوند را میشناسد—و پطرس موعظه کرد، و من شجاعت در ستون فقراتش و یاد در دهانش بودم، نبی یوئیل را فرامیخواند آنگونه که روزی واژگان یوئیل را در خودِ یوئیل زمزمه کرده بودم: روحم را بر همهٔ بشر خواهم ریخت. این، پطرس گفت. این همان است. نه روزی. اکنون. من تحقق وعدهایام که هشت سده پیش از این صبح داده شد، سرانجام ریختهشده بر پسران و دختران، بر پیران و جوانان، بر خدمتکاران و کنیزان، دیگر محدود به پادشاهان و انبیا نه، بلکه به همهٔ بشر دادهشده، بیجانبداری، برای همیشه.
سههزار تن پیش از غروب آفتاب تعمید یافتند. بر آنان نیز فرود آمدم، در آب و در کلام، و کلیسایی که تنها وعدهای در بالاخانه بود، در یک بعدازظهر به پیکری بدل شد با سههزار عضو نو که نان را با هم میشکستند، همهچیز را مشترک میداشتند، پیوسته در آموزهٔ رسولان میماندند. این عید من است، اگر بتوانم ادعایش کنم—نه زیرا در پی جلال خویشم، زیرا هرگز از خویش سخن نمیگویم بلکه همیشه به پسر اشاره میکنم، بلکه زیرا این روزی است که بیدریغ داده شدم تا حیات پیکر او بر زمین باشم. از آن پس از آمدن بازنایستادهام. هر جان تعمیدیافته، هر دل بازگشته، هر موهبت زبانها یا شفا یا حکمت یا شجاعت که در هر مؤمنی از آن صبح تا این یکی پدیدار شده—همان آتش است، همان باد، همان پنطیکاست، هنوز سوزان، هنوز هجومآور، هنوز از آنِ من تا بدهم زیرا همیشه از آنِ مسیح بود تا بفرستد.
سند
پنطیکاست در اعمال رسولان ۲:۱-۴۱ ثبت شده است. نام آن از یونانی پنتهکوستی («پنجاهم») میآید، اشاره به عید یهودی شاووعوت، که پنجاه روز پس از پسح جشن گرفته میشود و بهسنّت با دادن شریعت در سینا پیوند خورده—همآواییای که نویسندگان مسیحی اولیه، از جمله قدیس آگوستین، آن را عمدی خواندند: شریعت عهد نو نوشتهشده بر دلها به دست روح (رجوع کنید به ارمیا ۳۱:۳۳) جانشین شریعتی که بر الواح سنگی داده شد.
متن «صدایی چون هجوم بادی سخت» را وصف میکند که خانه را پر کرد، و «زبانههایی چون آتش» که بر هریک از حاضران آرمید—بهسنّت فهمیدهشده بهعنوان رسولان همراه با مریم مادر عیسی و دیگر شاگردان، تقریباً صد و بیست تن (اعمال رسولان ۱:۱۴-۱۵). حاضران به زبانهای دیگر سخنگفتن آغاز میکنند، فهمیدهشده به دست جمعیتی از زائران یهودی از سراسر پراکندگی، هریک «به زبان مادری خویش» میشنید (اعمال رسولان ۲:۶، ۸). موعظهٔ بعدی پطرس یوئیل ۲:۲۸-۳۲ و مزمور ۱۶ و ۱۱۰ را نقل میکند، عیسی را «هم خداوند و هم مسیح» اعلام میکند (اعمال رسولان ۲:۳۶)؛ حدود سههزار تن آن روز تعمید مییابند (اعمال رسولان ۲:۴۱).
کتاب جامع آموزههای کلیسای کاتولیک پنطیکاست را آغاز قطعی و آشکار مأموریت کلیسا میشمارد (بندهای ۷۳۱-۷۳۲): «در آن روز، تثلیث مقدس بهتمامی آشکار میشود... روحی که پیشاپیش 'از رهگذر انبیا سخن گفته بود' اکنون با شاگردان و در آنان سکنا میگزیند» (بند ۷۳۱). پنطیکاست وارونهکنندهٔ پراکندگی و آشفتگی زبانها در بابل شمرده میشود (پیدایش ۱۱:۱-۹)، نشانگر خصلت جهانی و جامع مأموریت کلیسا برای همهٔ ملتها. کلیسا یکشنبهٔ پنطیکاست را چون اوج فصل عید پاک، پنجاه روز پس از عید پاک جشن میگیرد، و آن را، در کنار عید پاک و کریسمس، یکی از سه عید بزرگ اصلی سال آیینی میشمارد.
منابع و ارجاعات
- اعمال رسولان ۲:۱-۴۱
- اعمال رسولان ۱:۱۴-۱۵
- یوئیل ۲:۲۸-۳۲
- یوحنا ۱۴:۱۶
- پیدایش ۱۱:۱-۹
- ارمیا ۳۱:۳۳
- کتاب جامع آموزههای کلیسای کاتولیک، بندهای ۷۳۱-۷۳۲
بیشتر از این اتاق
- پطرس در دروازهٔ زیباحدود سالهای ۳۰-۳۳ میلادی، اندکی پس از پنطیکاستدر دروازهٔ زیبای معبد، پطرس مردی را که از مادرزاد لنگ بود، به نام عیسی مسیح ناصری شفا داد، و آن مرد در برابر جمعیتی حیران راه رفت، جهید، و خدا را ستایش کرد. این معجزه فرصت پطرس شد تا مسیح مصلوب و رستاخیزکرده را به تمام اسرائیل موعظه کند.
- پطرس تابیتا را برمیخیزاندحدود سالهای ۳۵-۳۶ میلادی، اندکی پیش از بازگشت کورنلیوسدر بندر یافا، شاگرد تابیتا، که به یونانی دورکاس خوانده میشد و بهسبب خیرخواهیاش برای بیوگان نامور بود، بیمار شد و درگذشت؛ پطرس، از لودای نزدیک فراخوانده، کنار پیکرش زانو زد، دعا کرد، و فرمان داد، «تابیتا، برخیز»، و آنگاه چشمانش را گشود و زنده برنشست، و بسیاری در یافا به خداوند ایمان آوردند.
- بازگشت شائولحدود سالهای ۳۴–۳۶ میلادیدر راه دمشق، نوری از آسمان شائول تارسوسی، آزارگر کلیسا، را بر زمین افکند، و صدای مسیح رستاخیزکرده با او روبهرو شد؛ سه روز نابینا، شفا یافت و به دست حنانیا تعمید گرفت و به رسول پولس بدل شد. بازگشت او سرسختترین دشمن کلیسا را به خستگیناپذیرترین مبلغش تبدیل کرد.
- پولس و افعیحدود سال ۶۰ میلادی، زمستان، در جریان سفر پولس به رمپس از چهارده روز سرگردانی در طوفان، پولس در مالت غرق کشتی شد و هنگام گردآوردن هیزم، افعیای او را گزید، اما هیچ آسیبی ندید، بهگونهای که جزیرهنشینانی را که نخست او را قاتل و سپس خدایی میپنداشتند حیران کرد. این نشانه راه را برای شفاهایی گشود که مهماننوازی تمام جزیره را برایش برانگیخت.