دانشنامهٔ روح‌القدس

اعمال رسولان

پطرس در دروازهٔ زیبا

در دروازهٔ زیبای معبد، پطرس مردی را که از مادرزاد لنگ بود، به نام عیسی مسیح ناصری شفا داد، و آن مرد در برابر جمعیتی حیران راه رفت، جهید، و خدا را ستایش کرد. این معجزه فرصت پطرس شد تا مسیح مصلوب و رستاخیزکرده را به تمام اسرائیل موعظه کند.

مکان: اورشلیم، در دروازهٔ زیبای معبددوره: حدود سال‌های ۳۰-۳۳ میلادی، اندکی پس از پنطیکاست

پیش از آنکه خورشید از دره‌ٔ قدرون بیرون آید، آنجا بودم، حرکت می‌کردم آن‌گونه که حرکت می‌کنم—ناپیدا، بی‌شتاب، پیشاپیش در دل‌هایی که برگزیده بودم مشغول کار. پطرس و یوحنا با هم به‌سوی معبد بالا می‌رفتند، ساعت دعا را نگاه می‌داشتند آن‌گونه که پدرانشان نگاه می‌داشتند، آن‌گونه که به پدرانشان نگاه‌داشتنش را آموخته بودم، در ساعت نهم، هنوز پسران عهد، حتی اکنون، حتی پس از آنکه گور تهی بود و بالاخانه از آتش پر شده بود.

در دروازه‌ای که زیبایش می‌خوانند، مردی بود که هرگز راه نرفته بود. هر روز آنجا آورده می‌شد، در میان گدایان نهاده می‌شد، پاهایش از رحم مادرش بی‌فایده، دستانش گشوده برای سکه‌های مسی پرهیزکاران. سال‌ها او را نگریسته بودم، آن صبر ویژه‌اش، آن دردی خاص مردی که آموخته از جهان جز رحمت‌های کوچک انتظاری نداشته باشد. نام مرا نمی‌دانست. گرسنگی را می‌دانست، و صدای صندل‌ها بر سنگ، و شرم همیشه بالا نگریستن را.

در پطرس حرکت کردم پیش از آنکه پطرس بداند حرکت می‌کند. این‌گونه در آنان که از آنِ پسرند کار می‌کنم—نه چون نیرویی بیگانه که مردی را زیر سلطه می‌گیرد، بلکه چون نفسی که پیکری را که برای نفس‌کشیدن ساخته شده پر می‌کند. پطرس ایستاد. سکون را به او دادم تا بنگرد—براستی بنگرد—به گدا، آن‌گونه که پسر روزی به بارتیمائوس نگریست، آن‌گونه که به هر جانی می‌نگرم که از زمین فریاد می‌زند. «به ما بنگر»، پطرس گفت، و مرد چشمانش را بالا برد، منتظر نقره.

آنچه پطرس داشت نقره نبود. نام بود. در آن نام در اردن ریخته شده بودم، بر آن آرمیده بودم، آن را سه روز پس از جلجتا از میان مردگان برخیزانده بودم، و اکنون آن نام تنها ثروتی بود که آن ماهیگیران با خود داشتند. «نقره و طلا ندارم، اما آنچه دارم به تو می‌دهم: به نام عیسی مسیح ناصری، راه برو.»

و منتظر نماندم. در همان دم که واژه از دهانش بیرون آمد، پیشاپیش در پاها و مچ‌پاهای مرد بودم، و شفا نیافتند آن‌گونه که طبیبی شفا می‌دهد، آرام‌آرام، با زمانی برای پیکر تا خود را بازیابد. ساخته شدند—گویی آن ناتوانی رحم‌زاد هرگز حقیقت او نبوده، گویی این، راه‌رفتن، همیشه همان چیزی بوده که پاهایش برایش ساخته شده بودند و تنها این چهل سال منتظر بودند کسی آن را بگوید. جست. زمین را آن‌گونه نمی‌آزماید که مردی یخ را می‌آزماید؛ می‌جهد، همان واژهٔ کهن عبری که برای گوزنان کوهسار به‌کار می‌رود، برای مرد لنگ در وعدهٔ اشعیا از عصری که در راه بود. من آن وعده بودم، پیش‌رسیده، رسیده در گدایی بر دروازه‌ای به‌نام زیبایی‌اش، هرچند هرگز او را زیبا نکرده بود، تا اکنون، خندان، چسبیده به پطرس و یوحنا، راه‌رونده به معبدی که تنها از بیرون شنیده بود.

جمعیت او را شناخت. این هراس و جلال ماجرا بود—هزاران بار از کنارش گذشته بودند و اکنون نمی‌توانستند آنچه را می‌دیدند نادیده بگیرند. به‌سوی او در رواق سلیمان دویدند، و واژگان را به پطرس دادم، آن‌گونه که همیشه واژگان را می‌دهم آنگاه که لحظه برای خاموشی نیست: این نه نیروی خودمان، نه پارسایی خودمان بود که این را کرد. نام بود. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب بود، جلال‌دهندهٔ خادمش عیسی، همان‌که شما تسلیمش کردید، همان‌که انکارش کردید، همان‌که کشتیدش و خدا برخیزانیدش—بر این ما شاهدیم، و پاهای خودِ این مرد شاهد دومیمان است، ایستاده اینجا ناتوان از ساکن‌ماندن.

این همان کاری است که همیشه در دروازه‌هایی به‌نام زیبا می‌کنم، در هر آستانه‌ای که جانی بر آن نهاده و گفته شده گدایی کند برای آنچه باید به میراث می‌برد: تنها چیز شکسته را ترمیم نمی‌کنم. آن را به موعظه‌ای بدل می‌کنم. خودِ مرد شفایافته به دلیلی بدل می‌شود که هیچ جدلی نمی‌تواند پاسخش دهد، چسبیده به رسولان، نخواسته رها کند، زیرا در یک دم آموخته آنچه بقیهٔ اورشلیم سال‌ها طول کشید تا تردیدش کنند—که نام زنده است، و من همانم که آن را به تن حمل می‌کنم.

سند

این شفا در اعمال رسولان ۳:۱-۱۰ ثبت شده، با موعظهٔ پس از آن پطرس در اعمال رسولان ۳:۱۱-۲۶ و دستگیری رسولان در برابر سنهدرین در اعمال رسولان ۴:۱-۲۲. دروازهٔ زیبا به‌سنّت با دروازهٔ نیکانور در سمت شرقی معبد یکی شمرده می‌شود، که یوسفوس آن را از برنز کورنتی وصف می‌کند و آراسته‌تر از دروازه‌های روکش‌شده به نقره و طلا—از این‌رو نامش، کورایا («زیبا»). آن مرد «از مادرزاد لنگ» بود، هر روز برای گدایی آورده می‌شد، جزئیاتی که لوقا بر آن تأکید می‌کند (چنان‌که با مرد نابینای مادرزاد در یوحنا ۹) تا هر امکان بهبودی طبیعی را حذف کند و نیروی شهادت‌گونهٔ معجزه را استوار سازد—حتی سنهدرین نتوانست انکارش کند، زیرا «مردی که شفا یافته بود، همانجا با آنان ایستاده بود» (اعمال رسولان ۴:۱۴).

فرمول شفای پطرس—«به نام عیسی مسیح ناصری، راه برو»—الگوی رسولی عمل‌کردن نه به نیروی شخصی یا پارسایی، بلکه با فراخواندن نام مسیح رستاخیزکرده را مثال می‌زند، الگویی که کتاب جامع آموزه‌های کلیسای کاتولیک آن را به زندگی مستمر مقدساتی و کاریزماتیک کلیسا پیوند می‌دهد (بند ۱۵۰۷، دربارهٔ شفا چون نشانه‌ای از پادشاهی). موعظهٔ پطرس که در پی می‌آید، این شفا را تحقق وعدهٔ موسوی و نبوی می‌شمارد و اسرائیل را به توبه فرامی‌خواند، و این رویداد را، در کنار پنطیکاست، صحنه‌ای بنیادین از اعلام در کتاب اعمال رسولان می‌سازد. این روایت همچنین نخستین آزار ثبت‌شدهٔ رسولان را نشان می‌گذارد، آنگاه که سنهدرین، ناتوان از رد معجزه، آنان را از موعظهٔ بیشتر به نام عیسی بازمی‌دارد—فرمانی که پطرس و یوحنا آشکارا از اطاعتش سر می‌زنند (اعمال رسولان ۴:۱۹-۲۰).

منابع و ارجاعات

  • اعمال رسولان ۳:۱-۱۰
  • اعمال رسولان ۳:۱۱-۲۶
  • اعمال رسولان ۴:۱-۲۲

بیشتر از این اتاق

همهٔ داستان‌ها