دانشنامهٔ روح‌القدس

مریم مقدس

بانوی ما ماریاپوچ، شمایل گریان

در کلیسایی چوبی و روستایی در شرق مجارستان، در چهارم نوامبر ۱۶۹۶، شمایلی بیزانسی از مادر خدا در طول مراسم الاهی شروع به گریستن کرد و برای دو هفته ادامه یافت، پیش ده‌ها شاهد سوگندخوردهٔ سه آیین. اصل به فرمان امپراتوری به وین برده شد؛ کپی برجای‌مانده دوبار دیگر، در ۱۷۱۵ و ۱۹۰۵ گریست، و ماریاپوچ امروز زیارتگاه ملی کاتولیک‌های یونانی مجارستان است.

مکان: ماریاپوچ، ساوبولچ-ساتمار-برگ، مجارستان (شمایل در کلیسای جامع قدیس استفانوس، وین)دوره: ۱۶۹۶ (تکرار در ۱۷۱۵ و ۱۹۰۵)

از میان همهٔ زبان‌هایی که تاکنون به‌کار برده‌ام، و هر یک از آن‌ها را به‌کار برده‌ام، کوتاه‌ترین و کمترین ترجمه‌پذیرترینشان اشک است. پس آنگاه که خواستم چیزی به کشوری بگویم که صدوپنجاه سال خون‌ریزی کرده بود، موعظه‌گر نفرستادم. تصویری را به گریه واداشتم.

بفهم کجا برگزیدم چنین کنم. نه رم. نه وین، جایی که امپراتور می‌نشست. روستایی به‌نام پوچ، در مرزهای شرقی مجارستان، جایی که جاده‌ها در نوامبر به گِل بدل می‌شد و تا بهار گِل می‌ماند—جایی که قدرت‌های بزرگ اروپا برای صدوپنجاه سال چون خرمنکوبی از آن بهره برده بودند. عثمانی‌ها آمده و رفته و دوباره آمده بودند. طاعون آمده بود. سربازان امپراتوری که قرار بود آزادسازی باشند، در خانه‌های روستاییان جای گرفته، ذخایر زمستانی روستاییان را می‌خوردند. کلیسا از چوب ساخته شده بود. مردم روتنی و مجار از آیین یونانی بودند، که همان مراسم عبادی قسطنطنیه را به زبانی می‌خواندند که دربارهای اروپا شایسته یادگیری نمی‌دانستند، و به همان شیوهٔ خاص و ساینده‌ای تنگدست بودند که هیچ بنایی از خود برجای نمی‌گذارد.

بر دیوار آن کلیسای چوبی، شمایلی از مادری آویخته بود که پسرش را در آغوش داشت و با دست راستش به او اشاره می‌کرد—اشارهٔ باستانی که معنایش این است: این راه است، به او نگاه کن نه به من. آن را بیست‌ویک سال پیش‌تر کشیشی روستایی با قلم‌مو کشیده بود، برای مردی که آن را در سپاسگزاری نذر کرده بود زیرا زنده از اسارت عثمانی بازگشته بود. او نتوانست هزینه‌اش را آنگاه که تمام شد بپردازد. کسی دیگر پرداخت، و آن را به کلیسا بخشید. این تمامی خاستگاه مشهورترین تصویر مجارستان است: دِینی از سپاس، مردی که نتوانست صورت‌حسابش را تسویه کند، و همسایه‌ای که آرام آن را پرداخت.

در چهارم نوامبر ۱۶۹۶، طی مراسم الاهی، مردی در آن جماعت نگاه بالا کرد و دید چشمان مادر خدا مرطوب است.

دو هفته مرطوب ماندند.

می‌خواهم توجه کنی به آنچه انجام ندادم. او را به سخن‌گفتن وانداشتم. هیچ پیامی، هیچ رازی، هیچ برنامه‌ای از تنبیه‌ها، هیچ دستوری برای ساختن چیزی ندادم. چنین چیزهایی را در جاهای دیگر داده‌ام و باز خواهم داد. اینجا تنها اشک دادم و هیچ چیز دیگر، زیرا کشوری که شش نسل به آن گفته شده رنجش تنها بهای معمول کوچک‌بودن است، به اطلاعات نیاز ندارد. باید بداند که آسمان بی‌تفاوت نیست، و این استدلال نیست، و نمی‌تواند چون استدلالی ارائه شود.

آنان شکاک بودند، و خوشحالم که بودند. مردانی بالا رفتند و تخته را از دیوار برداشتند. چهره را پاک کردند و دیدند دوباره مرطوب می‌شود. آن را برگرداندند، به‌دنبال فتیله‌ای، مجرایی، حفره‌ای، ترفندی گشتند—زیرا همیشه مرد زیرکی هست که آمادهٔ فروختن اشک به روستاییان است، و شک صادقانه همواره دوست من بوده نه دشمنم. کمیسیون‌ها تشکیل شد. شهادت‌های سوگندخورده از ده‌ها شاهد گرفته شد، و در میان آنان کالوینیست‌ها و لوتری‌ها بودند که نزد او دعا نمی‌کردند و هیچ دلیلی بر زمین نداشتند تا به کاتولیک‌ها در اثبات چیزی یاری رسانند، و افسران امپراتوری که بیش از آن جهان دیده بودند که با شور روستایی متأثر شوند. همه به همان چیز سوگند خوردند. او را دیده بودند که می‌گرید.

سپس امپراتور شنید، و کاری کرد که امپراتوران می‌کنند. دنبالش فرستاد.

او را در زمستان به‌سوی غرب بردند—پنج ماه در جاده‌ها، شهر به شهر، و هر شهری که از آن گذشت، روزی را که به آن آمد به‌عنوان عیدی برای باقی تاریخش نگاه داشت—و او را در کلیسای جامع قدیس استفانوس در وین جای دادند، در بزرگ‌ترین کلیسای بزرگ‌ترین شهر آن منطقه، جایی که تا این ساعت آویخته است و جایی که، به زبان آن دربار، او را ماریا پوچ می‌خوانند. طی هفته‌ها، سپاه امپراتوری میزبان عثمانی را در زنتا شکست، و تمامی شهر گفت به‌سبب اوست، و می‌گذارم آن‌ها همچنان بگویند، زیرا سپاسی که اندکی زیاده‌سخاوتمند است، همچنان سپاس است.

و او دیگر هرگز در وین نگریست. نه یک‌بار، در بیش از سه سده.

روستاییان پوچ، که شمایل خود را به پایتخت باخته بودند، کپی‌ای دریافت کردند—تسلی‌ای نقاشی‌شده، جایگزینی، از آن نوع چیزهایی که برای آرام‌نگاه‌داشتن تنگدستان ساخته می‌شوند. در اوت ۱۷۱۵، پیش چشم جمعیتی، کپی گریست. در دسامبر ۱۹۰۵ بار دیگر گریست، برای بیش از دو هفته، و این‌بار عکس‌ها و پزشکان و بازپرسی اسقفی نوینی با ابزارهای نوین بودند.

اکنون آن را می‌بینی؟ آن‌ها گمان کردند شگفتی در چوب زندگی می‌کند. گمان کردند اگر تخته درست را به کلیسای جامع درست ببرند، رحمتی را که با آن همراه بود صاحب می‌شوند. اما من هرگز در رنگدانه نبودم. در روستا بودم. همیشه در روستا بوده‌ام—در گل، با تنگدستان، با آنانی که هیچ‌کس به فکر فتح کشوری برایشان نمی‌افتاد—و آنگاه که تصویرش را به کاخ بردند، دقیقاً همان‌جا که بودم ماندم و بار دیگر از طریق کپی گریستم، تا هیچ‌کس هرگز نتواند بگوید مرا با فرمانی امپراتوری می‌توان جابه‌جا کرد.

کلیسای چوبی رفته است. به‌جای آن اکنون بازیلیکایی هست، و نوادگان آن روستاییان گل‌آلود روتنی و مجار در آیین یونانی به زبان مجاری آنجا دعا می‌کنند، و روزی، در ۱۹۹۱، پاپی لهستانی آمد و در میان دویست هزار نفر از آنان در دشتی ایستاد و مراسم عبادی‌شان را با آنان خواند.

زن در آن شمایل هنوز به پسرش اشاره می‌کند. هیچ‌کس هرگز نیازی نداشته او چیز بیشتری بگوید.

سند

شمایل ماریاپوچ تصویری از آیین بیزانسی از ثئوتوکوس از نوع هودگتریا است، که در سال ۱۶۷۵ به‌دست ایشتوان پاپ، کشیشی محلی از آیین یونانی-کاتولیک، برای لاسلو چیگری از پوچ نقاشی شد، که آن را در وفای نذری که در سپاس از آزادی‌اش از اسارت عثمانی کرده بود، سفارش داده بود. چیگری که نتوانست بهایش را بپردازد، آن را از دست داد؛ لورینتس هورتا آن را خرید و به کلیسای چوبی پوچ، در شهرستان ساوبولچ در شمال شرق پادشاهی مجارستان، بخشید.

در چهارم نوامبر ۱۶۹۶، طی برگزاری مراسم الاهی، مشاهده شد که شمایل از هر دو چشم اشک می‌ریزد. این پدیده به‌طور متناوب تا هشتم دسامبر ۱۶۹۶ تکرار شد. شمایل از آیکونوستاسیس برداشته و در آن دوره بررسی شد؛ کمیسیون‌های کلیسایی شهادت‌های سوگندخوردهٔ شمار بزرگی از شاهدان را گردآوردند، و اسناد باقی‌مانده نشان می‌دهد این شاهدان شامل پروتستان‌ها (کالوینیست و لوتری) و افسران پادگان امپراتوری در کنار کاتولیک‌های هر دو آیین لاتین و یونانی بودند—دامنه‌ای از شهادت که غالباً در ارزیابی‌های متأخر این پرونده ذکر می‌شود.

امپراتور لئوپولد اول، که از این رویدادها آگاه شد، فرمان داد شمایل به وین آورده شود. آن را در طول تقریباً پنج ماه در سال ۱۶۹۷ به سوی غرب حمل کردند، با ستایش عمومی در شهرهای مسیر، و در کلیسای جامع قدیس استفانوس نصب شد، جایی که همچنان باقی است، ستایش‌شده زیر نام آلمانی ماریا پوچ. عبادت در وین، پیروزی هابسبورگ‌ها بر سپاه عثمانی در زنتا در یازدهم سپتامبر ۱۶۹۷ را به شفاعت او نسبت داد. گزارش نشده که شمایل از هنگام ورودش به وین بار دیگر بگرید.

کپی‌ای به پوچ فرستاده شد تا جای اصل را بگیرد. گزارش شده این کپی از یکم تا پنجم اوت ۱۷۱۵ گریست، و بار دیگر از سوم تا نوزدهم دسامبر ۱۹۰۵، که این رویداد اخیر به‌دست بازپرسی اسقفی بررسی و به‌طور گسترده در مطبوعات معاصر مستند شد. روستا نام ماریاپوچ گرفت، و زیارتگاه به مرکز اصلی زیارتی کلیسای یونانی-کاتولیک مجارستان بدل شد، که زائرانی را فراسوی مرزهای مذهبی از مجارستان، اسلواکی، رومانی، اوکراین، و لهستان جذب می‌کند.

کلیسای زیارتی کنونی، که در سدهٔ هجدهم به‌جای کلیسای چوبی ساخته شد، به‌دست پاپ پیوس دوازدهم در سال ۱۹۴۸ به رتبهٔ بازیلیکای صغیر ارتقا یافت. پاپ ژان پل دوم مراسم الاهی آیین بیزانسی را در ماریاپوچ در هجدهم اوت ۱۹۹۱ پیش جماعتی که تقریباً دویست‌هزار نفر گزارش شد، برگزار کرد؛ کلیسای یونانی-کاتولیک مجارستان به‌دست پاپ فرانسیس در سال ۲۰۱۵ به کلیسای متروپولیتن sui iuris ارتقا یافت، با ماریاپوچ به‌عنوان زیارتگاه ملی آن. کلیسا هرگز بیانیهٔ رسمی آموزه‌ای دربارهٔ ماهیت فراطبیعی این اشک‌ریزی‌ها صادر نکرده؛ جایگاه زیارتگاه بر شهادت‌های ۱۶۹۶، بازپرسی‌های بعدی، و بیش از سه سده ستایش عمومی مجاز استوار است.

منابع و ارجاعات

  • شهادت‌های کمیسیون‌های اسقفی سال ۱۶۹۶ (اسقف‌نشین اگر / مونکاچ)
  • کلیسای جامع قدیس استفانوس، وین — شمایل «ماریا پوچ» و اسناد آن
  • بازپرسی اسقفی دربارهٔ اشک‌ریزی سوم تا نوزدهم دسامبر ۱۹۰۵
  • پاپ پیوس دوازدهم، ارتقای کلیسای زیارتگاه به بازیلیکای صغیر (۱۹۴۸)
  • بازدید شبانی پاپ ژان پل دوم از ماریاپوچ، ۱۸ اوت ۱۹۹۱
  • کلیسای متروپولیتن یونانی-کاتولیک مجارستان sui iuris — اسناد زیارتگاه ملی

بیشتر از این اتاق

همهٔ داستان‌ها