بانوی ما در ال ویخو و لا پوریسیما
تندیسی چوبین از مریمِ بیآلایش، که سنت ترزای آویلایی آن را به برادرش رودریگو د سِپِدا ای آئومادا سپرد، در میانهٔ سدهٔ شانزدهم از غرق شدن کشتی او در بندر ال رئالخو در نیکاراگوئه جان به در برد و هرگز از شهرک ال ویخو بیرون نرفت. او شفیع نیکاراگوئه است. گرد او «لا پوریسیما» و «لا گریتریا» پدید آمد — فریاد ماه دسامبر: «چه کسی چنین شادی میآفریند؟» و پاسخ: «بیآلایشیِ مریم!» — و نیز «گریتریای کوچک»، که در اوت ۱۹۴۷ نذر شد، آنگاه که آتشفشان سرو نگرو همان شبی که اسقفی نذر کرد از فوران بازایستاد.
من پیشتر نیز از غرق کشتی بهره بردهام. یکی را به کار بردم تا پولس را در مالت بنشانم. دیگری را به کار بردم تا چهرهٔ دختری را در نیکاراگوئه بگذارم و پانصد سال آنجا رهایش کنم.
تندیس کوچک است — چهل و دو سانتیمتر، چوب، کار اشبیلیهٔ سدهٔ شانزدهم؛ دختری با دستان به هم پیوسته. ترزای آویلایی آن را به برادر خویش، رودریگو د سِپِدا ای آئومادا، سپرد آنگاه که او رهسپار هند غربی شد — چنانکه خواهری به برادر چیزی میدهد تا با خود ببرد و بر آب تنها نباشد. او نامدارِ آن خاندان نبود. امروز تنها برای یک چیز به یاد آورده میشود: آنچه با خود داشت، هنگامی که توفان کشتیاش را در برابر بندر ال رئالخو از هم درید.
تندیس به خشکی رسید. قرار بود پیشتر برده شود. هرگز پیشتر نرفت. در شهرکی ماند که آن را ال ویخو مینامیدند، در میان مردمی که آن را نخواسته بودند، خاندان آویلا را نمیشناختند و نمیتوانستند بگویند کارملی چیست — و همانجا ماند، در سراسر هر سدهای که نیکاراگوئه از آن پس داشته است: از اسپانیا و استقلال و مزدوران و دیکتاتوریها و زمینلرزهها و تبعیدها گذشت، در کشوری که از خودیهایش بیش از آنکه بتواند نام ببرد به خاک سپرده است. من برایش اسقفی نفرستادم. برایش غرق کشتی فرستادم. مپندارید که نشانهگیری نمیدانم.
اکنون ببینید تهیدستان با آنچه دریا به ایشان داد چه کردند.
ششم دسامبر به ال ویخو میآیند و نقرهاش را میشویند. با دست. شمعدانها، جامها، ظرفهای نان مقدس، و گردنبندهایی که کسانی هدیه کردهاند که هیچ نداشتند و باز هم دادند — همهٔ گنجینهٔ زیارتگاه بیرون آورده میشود و به دست کشاورزان و زنان بازار و پسربچهها شسته میشود؛ زیرا رسمی که در سدهٔ شانزدهم زاده شد بر آن است که چون نقرهٔ باکره را بسایی، چیزی در درون تو نیز ساییده و پاک میشود. این را هیچ کشیشی اختراع نکرد. خودشان اختراعش کردند. من تنها پذیرفتمش.
و در هفتم دسامبر، هنگام فرو افتادن شب، همهٔ کشور فریاد میزند.
در خانهها آغاز شد. فرانسیسکنهای سالهای استعماری نُهروزه را آموختند و به هر خانواده گفتند آن را در خانه بخوانند و همسایگان را فرا بخوانند. سپس جنگ ملی آمد، و ویلیام واکر، و آتش؛ و دو سال کسی آشکارا برای او دعا نکرد — دیگر دلی نمانده بود. پس در هفتم دسامبر ۱۸۵۷، کشیشی به نام گوردیانو کارانسا در صحن کلیسای سان فلیپه در لئون مذبحی برپا کرد و خود بیرون ایستاد، زیرا آنگاه کلیسا گنجایش مردمی را که میآمدند نداشت. و بر ایشان بانگ زد: چه کسی چنین شادی میآفریند؟ و آنان غرّیدند: بیآلایشیِ مریم!
شکل این را دریابید. مذبح به کوچه رفت، زیرا ساختمان برای انبوه مردم کوچک بود. جهت حرکتش همین بود — به بیرون؛ از دل جنگی، از دو سال خاموشی، به سوی گشودگی. از لئون به ماسایا رفت، به گرانادا، به ماناگوا، به هر محلهٔ کشور؛ و از آن پس هر هفتم دسامبر فریاد شده است. کنار هر مذبح la gorra میبخشند — شیرینی، نیشکر، میوه، سوتکی برای کودکی — زیرا در نیکاراگوئه برای او نمیخوانند و دستخالی به خانه نمیروند.
در اوت ۱۹۴۷ سرو نگرو نزدیک لئون شکافت و باز نایستاد، و خاکستر روزها بر شهر بارید؛ و اسقف، ایسیدرو آئوگوستو اوویدو ای رِیِس، به او نذر کرد که اگر کوه بسته شود، گریتریایی از توبه پیشکش کند. همان شب بسته شد — چهاردهم اوت. از این رو گریتریای دومی هست، کوچک، توبهآمیز، که هر چهاردهم اوت، در شبِ پیش از عروج او، نگاه داشته میشود؛ به دست مردمی که نذر مردی را وفا میکنند که سهچهارم سده است مرده است.
و اکنون کوچه دگربار بسته است.
در صفحهای که مدعی است حقیقت میگوید، وانمود نخواهم کرد که چنین نیست. در سالهای اخیر دستههای مذهبی در نیکاراگوئه ممنوع شدهاند. کشیشان صدها تن اخراج شدهاند. چهار اسقفنشین اسقفانشان در تبعیدند، و جوانانی که آموزش خود را به پایان رساندهاند نمیتوانند دستگذاری شوند. جهتی که مذبح کارانسا در ۱۸۵۷ پیمود، به زور واژگون شده است: از کوچه، بازگشت به درون.
اما ببینید چون به عقب رانده شود کجا میرود. به خانه میرود. و خانه همان جایی است که فرانسیسکنها نخست آن را نهادند — پیش از صحن، پیش از لئون، پیش از فریاد: خانوادهای، مذبحی کوچک بر میزی، همسایگانی که بیدار و فراخوانده شدهاند، و پرسشی که در تاریکی درگاهی پرسیده میشود و همه در آن کشور پاسخش را پیش از پایانش میدانند.
میتوان کوچهای را بست. بستن یک درگاه بسی دشوارتر است؛ و هرگز کسی نتوانسته است دهانی را ببندد که پاسخ را از پیش میداند.
سند
تندیسی که در ال ویخو، در استان چیناندگا نیکاراگوئه، مورد احترام است، پیکرهای چوبین از مریمِ بیآلایش به بلندی حدود ۴۲ سانتیمتر است که به مکتب اشبیلیهٔ سدهٔ شانزدهم نسبت داده میشود. سنت بر آن است که سنت ترزای آویلایی آن را به برادرش رودریگو د سِپِدا ای آئومادا سپرد، که آن را در میانهٔ سدهٔ شانزدهم به هند غربی برد؛ توفانی کشتی او را در بندر ال رئالخو نابود کرد و تندیس در ال ویخو ماند و از آن پس همانجا مورد احترام است. سندی از ۱۶۶۵ به قلم کارملی خوان د لا پلاتا ثبت میکند: «مادر مقدس ترزای عیسی آن را به یکی از برادرانش داد، که به این نواحی آمد و اینجا مرد و آن را اینجا نهاد.» برخی روایات برادر دیگری را نام میبرند، و این انتساب بر سنت و بر همین شهادت سدهٔ هفدهم استوار است، نه بر اسنادِ همزمان با رویداد.
در ۱۷۴۷ تاجگذاری باشکوهی برای تندیس برگزار شد. پاپ ژان پل دوم در ۲۸ دسامبر ۱۹۸۸ با فرمان پاپی اجازهٔ تاجگذاری کانونی داد و آیین آن در ۶ مه ۱۹۸۹ برگزار شد. زیارتگاه در ۲۰ دسامبر ۱۹۹۵ با فرمان پاپی به رتبهٔ بازیلیکای کهتر برافراشته شد. این تندیس شفیع نیکاراگوئه است و جشن او ۸ دسامبر است. در ۴ اوت ۲۰۱۲، پاپ بندیکت شانزدهم تسبیحی زرین با مروارید به مناسبت چهارصد و پنجاهمین سال این ارادت هدیه فرستاد.
چرخهٔ جشنهای ال ویخو با نُهروزهها در ۲۸ اکتبر آغاز میشود و شامل شبزندهداری مریمی در ۵ دسامبر، Lavada de la Plata در ۶ دسامبر — رسمی که تا سدهٔ شانزدهم پی گرفته میشود و در آن مؤمنان گرد میآیند تا نقرهٔ زیارتگاه، از جمله شمعدانها، جامها، ظرفهای نان مقدس و گردنبندهای نذری را با دست بشویند — و راهپیمایی باشکوه ۸ دسامبر است.
La Purísima و La Gritería از نُهروزههای فرانسیسکنی که در دوران استعمار در خانهها خوانده میشد برآمدند. شکل عمومی آن به ۷ دسامبر ۱۸۵۷ بازمیگردد، آنگاه که کشیش گوردیانو کارانسا در صحن کلیسای سان فلیپه در لئون مذبحی برپا کرد، پس از جنگ ملی علیه مزدور ویلیام واکر که در جریان آن این ارادت افول کرده بود. ندای ¿Quién causa tanta alegría? با پاسخ ¡La Concepción de María! از لئون به ماسایا، گرانادا، ماناگوا و سراسر کشور گسترد؛ در هر مذبح بازدیدکنندگان la gorra میگیرند: هدیهای از شیرینی، میوه و ارمغانهای کوچک. آیین دوم، Gritería Chiquita یا گریتریای توبه، به اوت ۱۹۴۷ بازمیگردد، هنگامی که اسقف ایسیدرو آئوگوستو اوویدو ای رِیِس از لئون نذر کرد که اگر فوران آتشفشان سرو نگرو پایان یابد، گریتریایی توبهآمیز برگزار کند؛ فوران در شب ۱۴ اوت پایان یافت و از آن پس این آیین هر ۱۴ اوت، در شبِ پیش از عروج، نگاه داشته میشود. دربارهٔ فوران ۱۹۴۷ هیچ داوری رسمی کلیسایی دربارهٔ معجزه صادر نشده است؛ این آیین بر نذر اسقف و برآورده شدن آن استوار است.
تا سال ۲۰۲۶، راهپیماییهای عمومی روزهٔ بزرگ و هفتهٔ مقدس در نیکاراگوئه دومین سال پیاپی ممنوع است؛ ۱۴۹ کشیش اخراج یا تبعید شدهاند (در مجموع ۳۰۹ دیرنشین)؛ و دستگذاری کشیشان و شماسان در چهار اسقفنشینی که اسقفانشان در تبعیدند — خینوتگا، سیونا، ماتاگالپا و استلی — ممنوع شده است. اسقف رولاندو آلوارس از ماتاگالپا زندانی و سپس از کشور اخراج شد. مذبحهای خانگی لا پوریسیما مشمول همان ممنوعیتهایی که بر راهپیماییهای خیابانی اعمال شده نبودهاند.
منابع و ارجاعات
- خوان د لا پلاتا، کارملی، شهادت ۱۶۶۵ دربارهٔ خاستگاه تندیس
- فرمان پاپی ژان پل دوم برای تاجگذاری کانونی، ۲۸ دسامبر ۱۹۸۸؛ آیین ۶ مه ۱۹۸۹
- فرمان پاپی برافراشتن زیارتگاه ال ویخو به بازیلیکای کهتر، ۲۰ دسامبر ۱۹۹۵
- اسناد اسقفنشینی و ملی لا گریتریا از ۷ دسامبر ۱۸۵۷ در لئون، و گریتریای کوچک از اوت ۱۹۴۷
انتشار: بهروزرسانی:
به دیگران برسانید
بیشتر از این اتاق
- بانوی ما لوردزفوریه–ژوئیهٔ ۱۸۵۸میان فوریه و ژوئیهٔ ۱۸۵۸، مریم باکره هجدهبار بر برنادت سوبیروِ چهاردهساله در غار ماسابیهٔ لوردز فرانسه ظاهر شد، و چشمهای را آشکار ساخت که همچنان جاری است. از سال ۱۸۵۸، دفتر پزشکی لوردز هزاران شفای ادعایی را ثبت کرده، که هفتاد مورد آن بهدست کلیسا رسماً معجزهآسا شناخته شده است.
- بانوی ما آکیتا۱۹۷۳–۱۹۸۱میان سالهای ۱۹۷۳ و ۱۹۸۱، مجسمهٔ چوبی باکره در دیری کوچک در آکیتای ژاپن، گزارش شد که میگرید، خون عرق میکند، و زخمی مشابه زخمی که بر دست خواهر آگنس ساساگاوا، راهبهای ناشنوا، پدیدار شده بود، به خود میگیرد؛ او همچنین پیامهایی دریافت کرد که از تنبیه هشدار میداد. در سال ۱۹۸۴ اسقف محلی، جان شوجیرو ایتو، رویدادها را شایستهٔ باور اعلام کرد و ستایش را در اسقفنشین خود مجاز شمرد.
- بانوی ما مدال معجزهآسا۱۸۳۰ (مدال در ۱۸۳۲ ضرب شد)در ۱۸۳۰، در خانهٔ مادر دختران محبت در خیابان دو باک پاریس، مریم عذرا دو بار بر نوچهٔ جوان کاترین لابوره ظاهر شد، در بار دوم خود را با پرتوهای نور جاری از دستانش نشان داد و فرمان داد مدالی ضرب شود؛ ظرف یک دهه از ضرب آن در ۱۸۳۲، فیضها و بازگشتهای گزارششده برایش نامی مردمی زدند که هنوز بر آن است.
- فاتیما و معجزهٔ خورشیدسیزدهم مه تا سیزدهم اکتبر ۱۹۱۷از ماه مه تا اکتبر ۱۹۱۷، مریم مقدس ششبار بر سه کودک چوپان در فاتیمای پرتغال ظاهر شد، و در سیزدهم اکتبر در پدیدهای خورشیدیِ همگانی به اوج رسید که برآورد میشود هفتادهزار نفر آن را دیدند، از جمله روزنامهنگارانی سکولار که آمده بودند تا کلاهبرداریای را افشا کنند. این رویداد روز پس از آن در مطبوعات لیسبون گزارش شد.