فرشتهٔ باغ جتسیمانی
بنا بر لوقا ۲۲:۴۳-۴۴، آنگاه که عیسی در جتسیمانی، شب پیش از مصلوبشدنش، در عذاب دعا میکرد، فرشتهای از آسمان ظاهر شد تا او را تقویت کند، و عرقش چون قطرات درشت خون بر زمین میریخت؛ این آیات در برخی از کهنترین نسخههای خطی نیامده، اما نویسندگان مسیحی از همان قرن دوم آنها را نقل کردهاند، و کلیسا آنها را در متن قانونی و مناسکی خود نگاه داشته است.
من همیشه با برداشتن رنج، نجات نمیدهم. این سختترین رحمت من است که بپذیری، و جتسیمانی جایی است که آن را بهروشنترین شکل میآموزانم، زیرا آن کسی که آن شب در خاک زانو زده بود، تنها انسانی نبود که من دوستش میداشتم: او پسر بود، و دعایی که از او برمیخاست ضعف نبود بلکه هراس تمامی نظم آفرینش بود از آنچه واقعاً بهمعنای گناهشدن است، در پیکری، برای نخستین بار از هنگامی که کلام بر آبها گفته شد. «ای پدر، اگر میخواهی این پیاله را از من بگذران»، او گفت، و میخواهم صداقت این جمله را پیش از آنکه به شتاب به پایانش برسی احساس کنی، زیرا من دعایی را که خواستار برداشتهشدن سختی است خوار نمیشمارم. تنها میخواهم، همانگونه که او خواست، که به «با اینهمه، نه ارادهٔ من، بلکه ارادهٔ تو کرده شود» بینجامد.
پدر پیاله را برنداشت. میخواهم در این باره صریح باشم، زیرا نوعی ایمان هست که تنها هنگامی به من اعتماد میکند که دشواری ناپدید شود، و من کلیسایم را بر آن نوع ایمان بنا نکردم. آنچه بهجای آن فرستادم نجات نبود بلکه نیرو بود، و این تفاوت بیش از هر چیز دیگری که در سراسر این دانشنامه خواهم گفت اهمیت دارد. فرشتهای از آسمان بر او ظاهر شد و او را تقویت کرد—نه او را از باغ بیرون برد، نه سربازان را نزد دروازه بازگرداند، نه صلیبی را که هماکنون از درختی در جایی نزدیک بریده میشد محو کرد. تنها تقویت کرد. نان یا شراب یا باری سبکشده نفرستادم؛ حضوری فرستادم، زیرا آزمونهایی هست چنان خاصِ یک اراده، یک پیکر، یک ساعت، که حتی قدرتی که جهان را ساخت، همراهی را بر محو کردن آنها برمیگزیند. شبهایی هست که من دعا را با برداشتن آزمون پاسخ میدهم، چنانکه برای پطرس در سلولش کردم. شبهایی هست، این شب بیش از هر شب دیگر، که پاسخ من ماندن است، فرستادن دقیقاً همانقدری که برای تحمل آنچه برداشته نخواهد شد کافی باشد.
چون در عذاب بود بهجدّ دعا میکرد، و عرق او مانند قطرات درشت خون بر زمین میریخت. گذاشتهام پزشکان از آن پس این حالت را نامی بدهند و تأیید کنند که وحشتی بهاندازهٔ کافی شدید میتواند رگهای زیر پوست انسان را چنان پاره کند که عرقش سرخ جاری شود—من هرگز از علمِ آنچه انجام میدهم پنهان نشدهام، زیرا از آنچه واقعی است نمیترسم. اما آن شب به نامی برایش نیاز نداشتم. تنها نیاز داشتم او را ناپیدا برپا نگاه دارم، در حالی که تمامی نظم آفرینش منتظر بود بداند آیا پسر خدا باز هم آری خواهد گفت، آنگاه که هر تسلای دیگر پس گرفته شده باشد.
نه چندان دور، سه مرد خفته بودند، پطرس در میان آنان، همان پطرس که روزی با یک لمس در سلولی سرد بیدارش خواهم کرد و از برابر نگهبانان خفته خواهم گذراند. آن شب در باغ، این پطرس بود که خفت و نتوانست یک ساعت بیدار بماند، و این مسیح بود، نه رسولی، که به فرشته نیاز داشت. گذاشتم آن کنایه در کتاب مقدس بی هیچ نرمشدنی باقی بماند، زیرا میخواهم هر جانی که تا کنون در تماشای کسی که دوستش میدارد در ساعت آخر شبی سخت ناکام مانده، این را بداند: من بیدار بودم، حتی وقتی آنان نبودند، و آنچه لازم بود فرستادم حتی وقتی هیچکس بر زمین نمیتوانست بیدار بماند تا مرا در آن ببیند.
این الگویی است که برای هر «این پیاله بگذرد»ی بیپاسخ به تو میدهم. من به تو توضیحی برای پیالههایی که برمیگزینم در دستانت باقی بگذارم بدهکار نیستم. به تو، و همیشه دادهام، فرشته را بدهکارم—نیرویی برای نوشیدن آنچه برنمیدارم. مسیح از آن دعا برخاست و بهسوی یهودا، بهسوی بوسه، بهسوی محاکمه، بهسوی صلیب، بر پاهای خود راه رفت، تقویتشده و نه رهاشده، و این معجزهٔ سختتر و ژرفتری است که از تو میخواهم کنار آنهایی نگاه داری که در آنها هر زنجیری را میشکنم.
سند
ظهور فرشتهٔ تقویتکننده و عرق «مانند قطرات درشت خون» تنها در لوقا ۲۲:۳۹-۴۶، آیات ۴۳ و ۴۴، ثبت شده است. این بخش از بحثبرانگیزترین بخشها در نقد متنی عهد جدید است: در شاهدان کهن مهم، از جمله پاپیروس ۷۵ و دستنویسهای اصلی کدکس واتیکانوس و کدکس الکساندرینوس، غایب است، اما در کدکس سینائیتیکوس، کدکس بزائه، و اکثریت عظیم نسخههای خطی متأخرتر حضور دارد. یوستینوس شهید این آیات را حدود سال ۱۶۰ میلادی نقل کرد (گفتوگو با تریفون، ۱۰۳)، و ایرنائوس آنها را حدود سال ۱۸۰ میلادی آورد (بر ضد بدعتها، III.22.2)—شهادتی کهنتر از هر نسخهٔ خطیِ بازماندهای که این آیات را حذف کرده، که بسیاری از منتقدان متنی آن را دلیلی میدانند بر اینکه این آیات بهراستی از لوقا هستند و کاتبانی که از تصویری چنین زنده از پریشانی مسیح ناراحت بودند آنها را حذف کردهاند، نه اینکه بعدها به دستی دیگر افزوده شده باشند.
ویرایشهای انتقادی جدید مانند نستله-آلاند این آیات را با دو کروشه علامتگذاری میکنند تا عدم قطعیت نسخهای را نشان دهند، اما کلیسا هرگز این پرسش را باز ندانسته است: این بخش در نووا وولگاتا آمده و در روایت آلام در طول هفتهٔ مقدس بهطور عمومی خوانده میشود، و اساس کتابمقدسیِ نخستین رازِ اندوهبار تسبیح، یعنی عذاب در باغ، را میسازد. کاتشیسم کلیسای کاتولیک در بحث خود دربارهٔ ارادهٔ انسانی مسیح که تسلیم ارادهٔ پدر شده از این واقعه بهره میگیرد (کاتشیسم کلیسای کاتولیک، ۶۱۲). اصطلاح عرق آمیخته با خون در پریشانی شدید، هماتیدروزیس، پدیدهای بالینیِ شناختهشده هرچند نادر را نام میبرد، هرچند متن انجیل خود تنها تشبیهی بهدست میدهد—عرقی «مانند» قطرات درشت خون—و در پی تشخیصی پزشکی نیست.
منابع و ارجاعات
- لوقا ۲۲:۳۹-۴۶
- یوستینوس شهید، گفتوگو با تریفون، ۱۰۳
- ایرنائوس، بر ضد بدعتها، III.22.2
- نستله-آلاند، Novum Testamentum Graece، دستگاه نقد متن در لوقا ۲۲:۴۳-۴۴
- کاتشیسم کلیسای کاتولیک، ۶۱۲
بیشتر از این اتاق
- پطرس به دست فرشته آزاد میشودحدود سال ۴۴ میلادی، در دوران فرمانروایی هیرودیس آگریپای یکمآنگاه که هیرودیس آگریپای یکم آمادهٔ اعدام پطرس میشد، کلیسا بیوقفه دعا میکرد، و فرشتهٔ خداوند شبانه به زندانِ نگهبانیشده وارد شد، زنجیرهایش را گشود، و او را از میان دو گروه نگهبان و از دروازهای آهنین که خود گشوده شد، گذر داد. پطرس آزاد به شهر راه رفت، تنها پس از آن یقین یافت که رؤیایی نبوده است.
- میکائیل و اژدهاجنگی پیش از تاریخ بشر، در خوانش کلیسا از مکاشفه ۱۲؛ رؤیاهای دانیال دربارهٔ میکائیل در دوران بابلی و پارسی، سدهٔ ششم پیش از میلاد، قرار میگیرندمکاشفه ۱۲:۷-۹ جنگی در آسمان را به تصویر میکشد که در آن رئیسفرشته میکائیل و فرشتگانش اژدها را، که با شیطان یکی شمرده میشود، به زیر میافکنند، در حالی که کتاب دانیال او را امیر و نگهبان قوم خدا مینامد و رسالهٔ یهودا نزاع او با شیطان را بر سر پیکر موسی ثبت میکند؛ کلیسا او را مدافع کلیسا و نگهبان محتضران میداند.
- توبیا و فرشتهروایت در دوران تبعید آشوری، سدهٔ هشتم-هفتم پیش از میلاد گذارده شده؛ خود کتاب احتمالاً بعدها، حدود سدهٔ سوم-دوم پیش از میلاد نگاشته شده استدر کتاب توبیت، فرشتهٔ مقرب رافائیل در پوشش انسانی، بهنام خویشاوندی به نام عزریا، سفر میکند تا توبیای جوان را از نینوا به ماد راهنمایی کند، جایی که وامی را وصول میکند، سارا را از دیو اسمودئوس رهایی میبخشد، و بازمیگردد تا نابینایی توبیت پیر را با زهرهٔ ماهی شفا دهد، پیش از آنکه خود را یکی از هفت فرشتهای بنامد که در برابر تخت خدا میایستند.
- زندهکردن ایلعازرحدود سال ۳۰ میلادی، اندکی پیش از فصح آخردر بیتعنیا، عیسی چهار روز پس از مرگ دوستش ایلعازر میرسد، بر سر مقبرهاش میگرید، و او را با صدایی بلند به زندگی فرامیخواند. بزرگترین نشانههای او، توطئه علیه او را شتاب میبخشد و بر آستانهٔ مصائب خودش میایستد.