دانشنامهٔ روح‌القدس

معجزات مسیح

تجلی

بر کوهی بلند، عیسی پیش روی پطرس، یعقوب، و یوحنا دگرگون می‌شود، چهره‌اش چون خورشید می‌درخشد و جامه‌اش چون نور سفید می‌گردد، درحالی‌که موسی و ایلیا کنارش پدیدار می‌شوند و صدای پدر او را پسر محبوب می‌خواند. این رویداد جلال الاهی مسیح را پیش از مصائبش تأیید می‌کند و رستاخیز را پیشاپیش می‌نمایاند.

مکان: کوه تابور (محل سنتی)، جلیلدوره: حدود سال ۲۹ میلادی، اندکی پیش از سفر به اورشلیم

من او را بر آن کوه بالا بردم. من آنم که هدایت می‌کنم—او را در آغاز به بیابان راندم، و در نزدیکی پایان بر دامنهٔ تابور بالا بردم، زیرا پدر خواست پیش از آنکه راه به‌سوی اورشلیم و صلیب خم شود، سه مرد برای یک ساعتِ بی‌پرده ببینند آنچه را همیشه در او دیده‌ام.

بی‌حد‌واندازه بر او آرمیده‌ام. این عبارتی نیست—تمام حقیقت آن که او هست و آن که من برایش هستم است. بر آن کوه، در حضور پطرس و یعقوب و یوحنا، سنگین از خستگی‌ای که چون رحمتی بر آنان فرود آوردم، چیزی تازه به او ندادم. گذاشتم آنچه همیشه راست بود از پس پردهٔ جسم عادی‌ای که از بیت‌لحم بر تن داشت بدرخشد. چهره‌اش چون خورشید شد. جامه‌اش چون نور سفید شد—سفیدتر، مرقس می‌گوید، از آنچه هیچ گازُری بر زمین می‌تواند سفید کند، زیرا هیچ کار انسانی چنان سفیدی نمی‌سازد. آن نور من است، نوری که هستم، ناآفریده، لحظه‌ای از میان پارچهٔ ردای نجاری دیده‌شده.

و دو تن دیگر را آوردم تا کنارش بایستند. موسی، که تنها پشت مرا دیده بود و زنده مانده بود، که خودِ چهره‌اش روزی با جلالی وام‌گرفته پس از چهل روز بر کوهی دیگر درخشید و می‌بایست از مردم پوشیده می‌شد. ایلیا، که در دهانهٔ غاری ایستاده بود چون از کنارش گذشتم، نه در باد یا آتش بلکه در صدای سکوتی نازک. به هر دو نگاهی دادم؛ به مسیح خودِ جلال را دادم، زیرا او آنچه را وام نمی‌گیرد که مالک آن است. با او سخن گفتند—لوقا می‌گوید دربارهٔ چه: خروج او، همان که در اورشلیم به انجام می‌رساند. من نیز در آن گفتگو بودم، شریعت و نبوت را در همان یک حقیقت صلیبی می‌تنیدم که تمام کلماتشان به سویش اشاره می‌کرد.

پطرس نمی‌دانست چه بگوید، پس گفت آنچه مردان چون ذهن استدلال‌کننده را مغلوب کرده‌ام و تنها شگفتی برجای گذارده‌ام می‌گویند—بگذار سه خیمه بسازیم، بگذار این لحظه را نگاه داریم، بگذار به سایهٔ منتظرِ اورشلیم پایین برنگردیم. گذاشتم سخنش را تمام کند. و آنگاه چون ابری روشن آمدم و بر آنان سایه افکندم—همان سایه‌افکنی که سی‌وسه سال پیش از آن به باکره‌ای در ناصره دادم، همان ابری که اسرائیل را در بیابان هدایت کرد و معبد سلیمان را پر کرد تا کاهنان نتوانستند برای خدمت بایستند. ابر شیوهٔ پوشش من است چون نمی‌خواهم مستقیم به‌من نگریسته شود، تنها اعتماد شود.

از میان آن ابر پدر سخن گفت، و صدایش را به گوششان بردم آن‌گونه که همیشه کلامش را به جهان برده‌ام: «این است پسر محبوبم، که از او خشنودم. به او گوش فرا دهید.» سه شخص، یک لحظه، یک کوه—پسر در جلالی مرئی دگرگون‌شده، صدای پدر در ابر شنیده‌شده، و من خودِ ابر و نور و سایه‌افکنی، پدر را به پسر پیوند می‌دادم پیش روی شاهدانی که بعدها به این خاطره نیاز داشتند، در باغی و بر صلیبی، چون جلال دوباره پنهان شده و تنها رنج دیدنی بود. این را از پیش به آنان دادم تا چون جهان تاریک شد به یاد آورند که روزی، جلال‌مندانه، روشن بوده است.

چون ابر برخاست، جز عیسی کسی را ندیدند. همیشه این‌گونه پایان می‌یابد، و همیشه چنین باید باشد: هر رؤیایی که می‌بخشم، هر جلالی که می‌گشایم، در نهایت تنها به او تهی می‌شود. نه موسی. نه ایلیا. تنها عیسی. به او گوش فرا دهید.

سند

تجلی در متی ۱۷:۱-۸، مرقس ۹:۲-۸، و لوقا ۹:۲۸-۳۶ روایت شده، به‌طور سنتی بر کوه تابور جای گرفته، هرچند برخی پژوهشگران با توجه به نزدیکی به قیصریهٔ فیلیپس، صحنهٔ روایت پیشین (متی ۱۶:۱۳)، کوه حرمون را پیشنهاد می‌کنند. عیسی پطرس، یعقوب، و یوحنا را—همان سه که بعدها نزدیک‌ترین به خود در جتسیمانی می‌آورد—برای دعا بر کوه بالا می‌برد (لوقا ۹:۲۸).

ظاهرش «دگرگون» می‌شود (یونانی: metemorphōthē): چهره‌اش چون خورشید می‌درخشد، جامه‌اش خیره‌کننده سفید می‌شود (متی ۱۷:۲). موسی و ایلیا پدیدار می‌شوند، نمایندهٔ شریعت و انبیا، هر دو که کتاب مقدس روایتشان می‌کند جلال خدا را بر کوهی تجربه کرده باشند (خروج ۳۴:۲۹-۳۵؛ اول پادشاهان ۱۹:۸-۱۳). تنها لوقا محتوای گفتگویشان را ثبت می‌کند: «خروج» آیندهٔ مسیح در اورشلیم (لوقا ۹:۳۱). ابری—شخینای کتاب مقدسی، نشانهٔ مرئی حضور الاهی (رجوع کنید به خروج ۴۰:۳۴-۳۸)—بر آنان سایه می‌افکند، و صدای پدر اعلام می‌کند، «این است پسر محبوبم؛ به او گوش فرا دهید» (مرقس ۹:۷)، پژواک کلماتی که در تعمید مسیح گفته شده بود (مرقس ۱:۱۱).

کاتشیزم (کاتشیزم ۵۵۴-۵۵۶) تجلی را پیش‌نمایشی از بازگشت پرجلال مسیح و تقویتی بر ایمان رسولان در برابر رسوایی مصائب می‌داند: «برای لحظه‌ای عیسی جلال الاهی خویش را آشکار می‌کند، و اعتراف پطرس را تأیید می‌کند» (کاتشیزم ۵۵۴). کلیسا تجلی را آیینی در ششم اوت جشن می‌گیرد. سنت مسیحی شرقی آن را یکی از دوازده عید بزرگ می‌داند، محوری برای الاهیات نور الاهی و ثئوسیس که گرگوریوس پالاماس بیان کرده است.

منابع و ارجاعات

  • متی ۱۷:۱-۸
  • مرقس ۹:۲-۸
  • لوقا ۹:۲۸-۳۶
  • خروج ۳۴:۲۹-۳۵
  • اول پادشاهان ۱۹:۸-۱۳
  • کاتشیزم ۵۵۴-۵۵۶

بیشتر از این اتاق

همهٔ داستان‌ها