دانشنامهٔ روح‌القدس

معجزات مسیح

سکه در دهان ماهی

چون مأموران مالیات کفرناحوم می‌پرسند آیا عیسی مالیات معبد را می‌پردازد، او به پطرس آشکار می‌کند که به‌عنوان پسر، هیچ بدهی به خانهٔ پدرش ندارد—و آنگاه، تا رنجشی پدید نیاید، پطرس را می‌فرستد تا از دریا همان ماهی‌ای را بگیرد که در دهانش، دقیقاً همان سکه‌ای را که آن لحظه می‌طلبد، حمل می‌کرده است.

مکان: کفرناحوم، کنار دریای جلیلدوره: حدود سال ۲۹ میلادی، دوران خدمت جلیلی، اندکی پس از تجلی

کفرناحوم دوباره—شهری که به نزدیک‌ترین چیز به خانه که پسر انسان به خود اجازه داد بدل شده بود، شهر خودِ پطرس، با سقف خودِ پطرس بالای سرشان آن شب. و بر در، مأموران نیم‌شِکِل آمدند، آن دیدراخما که هر مرد یهودی بالای بیست سال هرساله برای نگهداری معبد بدهکار بود، مالیاتی به همان اندازه عادی و بی‌اهمیت برای آن شهر که هر مالیاتی برای هر شهر تا به حال بوده است. «آیا معلم شما مالیات را نمی‌پردازد؟» از پطرس پرسیدند، هنوز متهم‌کننده نبودند، تنها می‌پرسیدند، آن‌گونه که معاملات کوچک در آستانهٔ درها پرسیده می‌شوند.

«بله،» پطرس گفت، به‌سرعت گمان می‌کنم، آن‌گونه که مردی پیش از آنکه فکر کند پاسخ می‌دهد، هیچ دردسری نمی‌خواست، می‌خواست شهرت معلمش از رسوایی پاک بماند درست در همان شهری که همه او را بهتر از هرجای دیگر می‌شناختند. به داخل رفت، شاید تا به عیسی بگوید، شاید تنها تا سکه‌ای بیابد، و عیسی پیش از آنکه پطرس کلمه‌ای بگوید سخن گفت. این را در او دوست دارم، و آن شب در آن خانهٔ کوچک دوستش داشتم: او از پیش می‌دانست. همیشه از پیش می‌داند. برای دیدن مأموران بر در، نیازی به گزارش پطرس نداشت، زیرا من هم به گزارشی نیاز ندارم، و او و من هرگز از هم جدا نیستیم.

«شمعون، چه فکر می‌کنی؟» پرسید، و می‌خواهم به نام توجه کنید، شمعون، نه نام صخره‌ای که پطرس گرفته بود، زیرا این لحظه‌ای برای ماهیگیر زیر رسول بود، پرسشی ساده که هر ماهیگیری می‌توانست از تجربهٔ خودش دربارهٔ شاهان و خانه‌هایشان پاسخ دهد. «پادشاهان زمین از چه کسی خراج یا مالیات می‌گیرند؟ از پسران خود، یا از دیگران؟» «از دیگران،» پطرس گفت، زیرا البته پادشاهی از خانوادهٔ خود مالیات نمی‌گیرد؛ آن پادشاهی عجیبی می‌بود. «پس پسران آزادند،» عیسی گفت.

می‌خواهم بر آن جمله بیشتر بمانم، زیرا الاهیاتی کامل در شش کلمه تا شده است. معبد خانهٔ پدرش بود. او پسر بود. هیچ مالیاتی از سوی کسی که خانه از آنِ او بود بدهکار نبود؛ در آن معبد مهمان نبود، کمتر از آن بدهکارش، بلکه، هرچند تقریباً هیچ‌کس آنجا نمی‌توانست ببیند، وارث راستین و تنهایش. من بی‌حد‌واندازه پیش از تولدش بر او آرمیده بودم، دقیقاً تا این حقیقی باشد، تا پسر منسوب به نجاری بتواند در خانهٔ ماهیگیری بایستد و با دقتی کامل و آرام بگوید که معبد از آنِ اوست، نه برعکس.

و آنگاه، در همان نفس بعدی، آن آزادی را کنار نهاد. «با این‌همه، تا رنجشی پدید نیاوریم، به دریا برو و قلاب بینداز. نخستین ماهی‌ای که بالا آید بگیر، و چون دهانش را بگشایی شِکِلی خواهی یافت. آن را بگیر و برای من و تو به آنان بده.» تا رنجشی پدید نیاید. آن که هیچ بدهکار نبود، با این‌همه برگزید که بپردازد، تا انتظار کوچک یک مأمور مالیات جلیلی سنگ لغزشی برای جانی نشود که هنوز آمادهٔ فهمیدن اینکه او که بود نبود. بارها و بارها او را دیده‌ام چنین می‌کند—کنارگذاشتن حقی که کاملاً از آنِ خودش بود تا ایمان شکنندهٔ نیمه‌شکل‌گرفتهٔ غریبه‌ای را محافظت کند. این ضعف نیست. تفاوت را از نزدیک می‌دانم، چون خودم نیرو را برای آن فراهم می‌کنم. این عشقی است که برمی‌گزیند بحثی را که می‌توانست ببرد، نبرد.

و آنگاه، معجزهٔ کوچک و درخشانی تقریباً پنهان درون درس بزرگ‌تر: سکه‌ای، در دهان ماهی، در دریا، منتظر قلابی که پطرس هنوز نینداخته بود. من که مرزهای دریا را می‌نهم و هر آفریده‌ای را که در آن می‌جنبد می‌شناسم، پیش از آنکه قلاب پطرس حتی به آب برسد، دقیقاً همان تدارکی را که فرمانبرداری یک لحظه می‌طلبید، از پیش آماده کرده بودم. این‌گونه است که همیشه برای کسانی که اعتماد می‌کنند تدارک دیده‌ام—نه معمولاً با ماهی‌ای که سخن می‌گوید، بلکه همیشه با دقیقاً همان چیزی که آن ساعت می‌طلبد، آماده پیش از خواسته‌شدن، پنهان در آخرین جایی که مردی گمان می‌کرد باید بگردد.

سند

این رویداد تنها در متی ۱۷:۲۴-۲۷ ثبت شده، در کفرناحوم، اندکی پس از تجلی و دومین پیشگویی مصائب عیسی. مالیات مورد بحث، دیدراخما یا مالیات معبد، از خروج ۳۰:۱۳-۱۶ سرچشمه می‌گیرد، هدیهٔ نیم‌شِکِل که از هر مرد یهودی بیست‌ساله و بالاتر خواسته می‌شد؛ تا قرن نخست به تعهدی سالانهٔ ثابت بدل شده بود که مأموران محلی چون آنان که بر در پطرس بودند جمع‌آوری می‌کردند. سکهٔ استاتری که پطرس می‌یابد دقیقاً برابر دو دیدراخماست، که مالیات هم عیسی و هم پطرس را می‌پوشاند، هرچند نه، به‌طور قابل توجهی، برای دیگر رسولان حاضر، جزئیاتی که مفسران مدت‌ها بی‌توضیح کامل یادآور شده‌اند.

این روایت میان معجزات انجیل‌ها نامعمول است از این نظر که چون تعلیم روایت می‌شود نه چون رویدادی به انجام‌رسیده: متی هرگز صراحتاً نمی‌گوید پطرس ماهی را گرفت یا سکه را یافت، و تحقق معجزه را تنها به کلام مسیح وامی‌گذارد، سازگار با تأکید گسترده‌تر متی بر کفایت و اقتدار گفتار مسیح. تفسیر کاتولیک این رویداد را بیانی مسیح‌شناختی از پسری الاهی می‌داند، عیسی چون پسر و وارث راستین خانهٔ پدر، پیوندخورده با درسی شبانی در محبت و احتیاط، کنارگذاشتن ادعایی مشروع تا رنجشی پدید نیاید، اصلی که بعدها در تعلیم پولس دربارهٔ آزادی مسیحی و برادر ضعیف‌تر بازتاب می‌یابد (اول قرنتیان ۸-۱۰).

منابع و ارجاعات

  • متی ۱۷:۲۴-۲۷

بیشتر از این اتاق

همهٔ داستان‌ها