معجزهٔ عشای ربانی لانچانو
در سدهٔ هشتم، راهبی باسیلیان در لانچانوی ایتالیا، که در شک دربارهٔ حضور واقعی بود، دید نان تقدیسشده آشکارا به گوشت و شراب به خون بدل شد که به پنج گلوله لخته گشت. آن یادگارها تا امروز باقی ماندهاند، و تحلیل علمی ۱۹۷۰-۷۱ بهدست پروفسور اودوآردو لینولی گوشت را بافت قلبی انسانی و خون را از گروه AB شناسایی کرد.
گذاشتم شک مردی به فرصت معجزهای بدل شود که سدهٔ خودش را بیش از هزار سال پشتسر گذارد، زیرا از شکی که صادقانه بر مذبح اعتراف شود، آزرده نمیشوم—از آن بهوجد میآیم، چنانکه پدری از فرزندی بهوجد میآید که میگوید، «میخواهم باور کنم، یاریام کن».
او راهبی از نظام قدیس باسیل بود، در شهر لانچانو، و نامش برای تاریخ گم شده، هرچند من هرگز آن را گم نکردهام—هر شکی را که تاکنون کاهنی را در لحظهٔ تقدیس آزرده، میشناسم، زیرا من آنکسم که آن تقدیس را حقیقی میسازد. او در سدهٔ هشتم روزی بر مذبح ایستاد، و آنگاه که سخنانی را میگفت که پسرم به کلیسایش داده بود—این پیکر من است، این خون من است—صدایی درون او زمزمه کرد که این تنها نان است، تنها شراب، که استحاله جوهری داستانی زیباست در لباس متافیزیکی بس ظریف برای عقل سلیم.
من شک را با فریاد ساکت نمیکنم. پاسخش میدهم.
پیش چشمان آن کاهن، نانی که در دست داشت از نانبودن بازایستاد و گوشتی مرئی شد—رنگ و رگهٔ عضله. و در جام کنارش، شراب به خون بدل شد، که، چنانکه او در وحشتی آمیخته با شگفتی که تنها من میتوانم در جانی در چنان لحظهای پدید آورم تماشا میکرد، غلیظ شد و به پنج گلولهٔ متمایز و نامنظم از خون لختهشده تقسیم شد. او بهسوی جماعت کوچک آن میسا برگشت، گریان، و آنچه را اکنون دستانش در بر داشت به آنان نشان داد، و آنان نیز آن را دیدند، زیرا من این را تنها برای او انجام ندادم—آن را انجام دادم تا بازگفته شود.
شهر نگذاشت آن گوشت و آن خون به خاک و شایعه فروپاشد، چنانکه غالباً چنین چیزها میشود. آن را نگاه داشتند. سده در سده تا شد—لومباردها آمدند و رفتند، نورمنها، زمینلرزههایی که نیمی از ایتالیا را در نقاط گوناگون فروریختند، جنگها، طاعونها، همهٔ ماشین سایندهٔ هزارهای که تقریباً هرچه را لمس میکند نابود میسازد—و من آن گوشت را، مومیایینشده، بیهیچ نگهدارندهای که هر جسد یا یادگاری معمولاً به آن نیاز دارد، در مونسترانسی در کلیسای سن فرانچسکو نگاه داشتم، که تا امروز میتوان دیدش.
در سال ۱۹۷۰ و بار دیگر در ۱۹۸۱، گذاشتم آن گوشت بریده و زیر ابزارهایی مطالعه شود که هیچ کاهن سدهٔ هشتمی نمیتوانست تصورش کند، زیرا از میکروسکوپهای تو نمیترسم، بیش از آنکه از آن جمع فیلسوفان رومی که پولس زمانی در آرئوپاگوس در برابرشان ایستاد، ترسیده باشم. بافتشناسی بهنام اودوآردو لینولی، مردی با دقتی علمی راستین، آن بافت را بررسی کرد و آنچه را از پیش میدانستم به جهان گفت: عضلهٔ قلب انسانی بود، میوکارد، کامل با عصب واگ و ساختارهایی یگانه برای بافت قلبی، و خون، خون انسانی بود، گروه AB، همان گروه خونیای که بعدها بر کفن تورین یافت شد. و پنج گلولهٔ خون لختهشده، هرچند اندازهشان به چشم متفاوت مینمود، هرگاه وزن شدند، هر یک در برابر دیگری و همه در برابر یکدیگر، دقیقاً یکسان بود—چیزی که هیچ لختهشدن معمولی خون پدید نمیآورد، و هیچ جعلکنندهٔ سدهٔ هشتم نمیتوانست، حتی اگر میخواست، آن را طراحی کند، زیرا علمِ کشف آن ناهنجاری تا دوازده سده بعد وجود نداشت.
به آن راهب پاسخش را بر مذبح دادم. از آن روز تا کنون، آن پاسخ را به هر دل شکاکی که به لانچانو سفر میکند، میدهم.
سند
به روایت سنت، راهبی از نظام باسیلیان در لانچانوی ایتالیا، معجزهٔ عشای ربانیای را طی میسا در سدهٔ هشتم (معمولاً به حدود سال ۷۰۰ تاریخگذاریشده) تجربه کرد، که در آن نان تقدیسشده آشکارا به گوشت و شراب به خون بدل شد، که به پنج گلوله لخته شد. آن یادگارها پیوسته نگاه داشته و ستایش شدهاند، و اکنون در مونسترانسی نقرهای در کلیسای سن فرانچسکو در لانچانو، زیر ادارهٔ فرانسیسکنهای کنونتوال، جای دارند.
مطالعهٔ علمی به فرمان اسقف اعظم لانچانو مجاز شمرده شد و در ۱۹۷۰–۷۱ بهدست پروفسور اودوآردو لینولی، پزشکی متخصص در کالبدشناسی، بافتشناسی، شیمی، و میکروسکوپی بالینی، با یاری پروفسور روجرو برتلی از دانشگاه سیهنا انجام شد. یافتههای آنان، که در ۱۹۷۱ منتشر شد و با پژوهشی پیگیر در ۱۹۸۱ زیر نظارت WHO/سازمان ملل بازتأیید شد، گزارش کرد: گوشت، بافت قلبی انسانی (میوکارد) است، بهویژه سازگار با بافت بطن چپ، شامل مقاطعی از میوکارد، اندوکارد، عصب واگ، و دیوارهٔ بطن چپ؛ خون، انسانی و از گروه AB است؛ و گوشت و خون، با آنکه تقریباً ۱٬۲۰۰ سال بینگهدارندهٔ شیمیایی در زمان نخستین تحلیل مانده بودند، ویژگیهایی سازگار با بافت زیستی تازه نشان دادند، نه مادهٔ فروپاشیده یا مصنوعاً نگاهداشتهشده. لینولی گزارش داد که پنج گلولهٔ خون، هرچند به چشم اندازهای نابرابر داشتند، وقتی جداگانه و در ترکیب وزن شدند، وزنی تقریباً یکسان یافتند—یافتهای که آن را غیرقابلتوضیح با فرآیندهای طبیعی لختهشدن توصیف کرد.
کلیسای کاتولیک بیانیهٔ رسمی آموزهای صادر نکرده که این معجزه را فراطبیعی اعلام کند (فرآیند شرعی رسمیای وجود نداشت، زیرا این رویداد پیش از چنین رویههایی رخ داد)، اما آن یادگار بیش از هزار سال ستایش پیوستهٔ کلیسایی دریافت کرده و موضوع کمیسیونی علمی مورد تأیید واتیکان بوده است. پاپ ژان پل دوم در سال ۱۹۸۰ از زیارتگاه دیدن کرد. یافتههای گروه خونی AB و بافت قلبی غالباً در کنار یافتههای مشابه گزارششده دربارهٔ کفن تورین ذکر میشوند، هرچند کلیسا هیچ پیوند علّی یا اثباتی رسمی میان این دو یادگار قائل نمیشود.
منابع و ارجاعات
- اودوآردو لینولی و روجرو برتلی، گزارش بافتشناسی (۱۹۷۱)
- بازبینی کمیسیون علمی ۱۹۸۱ (ناظران شورای عالی سازمان بهداشت جهانی)
- کلیسای سن فرانچسکو، لانچانو — آرشیو زیارتگاه
- نیکولا ماتزیتلی، «Il Miracolo Eucaristico di Lanciano» (نشریهٔ اسقفنشین)
بیشتر از این اتاق
- معجزهٔ عشای ربانی بوینس آیرساوت ۱۹۹۶ (تحلیل: ۱۹۹۹–دههٔ ۲۰۰۰)در اوت ۱۹۹۶، نانی تقدیسشدهٔ دورانداخته در محلهای کلیسایی در بوینس آیرس، که در آب نهاده شد تا حل شود چنانکه رسم بود، در عوض طی چند روز به آنچه گوشتی خونریز مینمود بدل شد. این پرونده شخصاً بهدست اسقف کمکی محله، خورخه ماریو برگولیو، اداره شد و مطالعات علمی بعدی آن بافت را عضلهٔ زندهٔ قلب انسانی زیر تنش التهابی شناسایی کردند.
- معجزهٔ عشای ربانی سوکولکااکتبر ۲۰۰۸ (تحلیل و اعلام: ۲۰۰۸–۲۰۰۹)در دوازدهم اکتبر ۲۰۰۸، نانی تقدیسشده که در جریان میسا در محلهٔ قدیس آنتونیو در سوکولکای لهستان افتاده بود، در آب نهاده شد و بعدها با لکهای سرخ و شبیه بافت یافت شد. آسیبشناسان مستقل دانشگاه پزشکی بیالیستوک آن ماده را بافت عضلهٔ قلبی، در حالتی مشخصهٔ قلبی در حال مرگ، شناسایی کردند که بهطور جداناپذیر با ساختار نان درهمآمیخته بود.
- معجزهٔ عشای ربانی بولزنا-اورویتو۱۲۶۳ (فرمان در سال ۱۲۶۴ صادر شد)در سال ۱۲۶۳، کاهنی بوهمیایی که از شک دربارهٔ حضور واقعی رنج میبرد، گزارش شد که هنگام برگزاری میسا در بولزنای ایتالیا دید نان مقدس بر پارچهٔ مذبح خونریزی کرد؛ پارچهٔ خونآلود نزد پاپ اوربان چهارم در اورویتوی نزدیک برده شد، و سال بعد فرمان او Transiturus de hoc mundo عید کورپوس کریستی را برای کلیسای جهانی بنیاد نهاد، و کلیسای جامع اورویتو بعدها برای نگاهداشتن آن یادگار ساخته شد.
- معجزهٔ عشای ربانی سانتارماوایل سدهٔ سیزدهمدر اوایل سدهٔ سیزدهم، زنی متأهل در سانتارم پرتغال، در جستجوی طلسمی برای بازگرداندن محبت شوهرش، گفته میشود بهدرخواست جادوگری نانی تقدیسشده را از میسا برداشت؛ نان در پارچهای که در آن پنهانش کرده بود خونریزی کرد، و آن شگفتی، که همان شب با نوری تابان از صندوقی که در آن پنهانش کرده بود کشف شد، به زیارتگاهی انجامید که اکنون کلیسای معجزهٔ مقدس نام دارد.