یهودای تدئوس و پرسشی در شامِ آخر
یهودای تدئوس یکی از دوازده رسول بود، بهروایتِ سنت همان «یهودای یعقوب» در فهرستهای لوقا، همان تدئوسِ متی و مرقس، و همان خویشاوندِ خداوندگار که در مرقس ۶:۳ نام برده شده—هرچند شواهدِ خودِ عهدِ جدید برای یکیدانستنِ اینها با یک مرد، براستی مورد مناقشه است. در شامِ آخر، تنها او بود که از مسیح پرسید چگونه خود را بر شاگردان آشکار خواهد کرد و نه بر جهان، پرسشی که وعدهٔ حضورِ درونیِ روح را بیرون کشید. به سنت، چون مبلغ و شهیدی در بینالنهرین، پارس، یا ارمنستان گرامی داشته میشود، و از سدهٔ بیستم به اینسو به پرخواندهترین شفیعِ آرمانهای نومید و ناممکن بدل شده است.
در آن اتاق بودم پیش از آنکه نان شکسته شود و پس از آن، آنگاه که نورِ یک چراغ هر چهره را بهیکسان زرین و بهیکسان هراسان میساخت. یازده تن بر سفره مانده بودند—اسخریوطی ازپیش به دلِ شب رفته بود تا آنچه را عزم کرده بود انجام دهد، و گذاشتم برود، زیرا ارادهای را که پیشتر برگزیده، در زنجیر نمیکنم. آنچه ماند جمعیتی کوچکتر از هرآنچه تابهحال بودند بود، و آرامتر، زیرا آن آموزگار سخن از رفتن آغاز کرده بود، و مردانی که کسی را دوست دارند، آن واژهها را بیآنکه چیزی در درونشان آرام گیرد نمیشنوند.
در میانشان مردی نشسته بود که انجیلها تقریباً هیچ به او نمیبخشند—نه شفایی که بهدستِ او کار شده باشد، نه قایقی که از آن بیرون آمده باشد، بهسختی نامی که بتواند بیدنبالهای توضیحگر نگاه دارد، زیرا با آنکه همین دم برای خیانت بیرون رفته بود، نامی مشترک داشت. یوحنا حتی آن را روشن نمینویسد: یهودا—نه اسخریوطی، با احتیاط میافزاید، زیرا حتی صفحه از این همآوایی درهم میکشد. به آن مرد، در آن ساعت، شجاعتِ پرسیدنِ آنچه هیچیک از ده تنِ دیگر نه اندیشیده و نه جرأتش را داشتند بخشیدم.
«ای استاد،» پرسید، «چه روی داده است که آشکارشدنِ تو از آنِ ما خواهد بود و نه از آنِ جهان؟»
تقریباً تنها جملهای از او که برجای مانده، و هرگز آن را کوچک نشمردهام. او همان پرسشی را میپرسید که هر فرزندِ باوفای پیمان آموخته بود بپرسد—کجاست کوهِ آتشگرفته، کجاست جلالی که دره را پر میکند تا همهٔ بشر یکجا آن را ببینند، آنگونه که پیامبر وعده داده بود. او سینا را انتظار داشت. او جهان را انتظار داشت که یکسره چون گواه فراخوانده شود. آنچه در عوض دید آموزگاری بود که همیندم دوازده جفت پا شسته بود، نان میشکست در بالاخانهای اجارهای، و اکنون از رفتن بهسویِ پدری سخن میگفت که هیچیک از آنان نمیتوانستند ببینند. پرسشِ او تردید نبود. دردِ مردی بود که کسی را دوست دارد و نمیتواند دریابد چرا آن عشق چنین کوچک نگاه داشته میشود.
گذاشتم پسر مستقیماً پاسخش دهد، بهنام—تنها بار در هر چهار انجیل که این رسول بهتنهایی خطاب میشود.
آنکه مرا دوست بدارد، کلامم را نیز پاس خواهد داشت؛ چنین کسی محبوبِ پدرم خواهد بود، و نزدِ اوست که ما هر دو خواهیم آمد و سکونت خواهیم کرد.
سکونت—همان واژهای که یک نفس پیشتر دربارهٔ اتاقهای بسیار در خانهٔ پدر گفته شده بود. آن آشکارشدنی که یهودا میخواست بر آسمان نگاشته شود، در عوض درونِ یک قفسهٔ سینه نگاشته میشد، و منم آنکه مأمورم آن را در آنجا بنویسم. او نمایشی خواسته بود و خانهای دریافت کرد. هر بار که در دلی مؤمن حرکت میکنم، نادیده و بیاعلام، اقامتگزیده بهجای نمایشِ خیرهکننده، هنوز به همان پرسشی پاسخ میدهم که او آن شب پرسید، و در هر سده ازآنپس بیآنکه هرگز به توجهِ جهان نیاز داشته باشم، به پاسخدادنش ادامه دادهام.
آن پرسش را، و هرچه از پاسخ دریافته بود، از بالاخانه بیرون برد و به زندگیای برد که کلیسا تنها در طرحوارهاش بهیاد میآورد—بینالنهرین، پارس، ارمنستان، گرزی یا تبری، گوری مشترک با شمعونِ غیور زیرِ بازیلیکایی که هیچیک از آن دو زنده نماند تا ساختهشدنش را ببیند. در همهٔ آن، در سالهایی که سند نگاه داشت و سالهایی که نگاه نداشت، با او بودم، و هرگز نیازی نداشتم که سند با آنچه براستی در مردی انجام میدادم همگام باشد.
سپس سدههایی آمد که در آنها تقریباً هیچکس چیزی از او نخواست. نامِ خودش این را ساخت—هجا به هجا چنان نزدیک به نامِ آنکه آموزگارش را فروخت، که این همانندی دعاهای باوفایان را بهسوی رسولانِ دیگر میکشاند، رسولانی که نامشان چنین سایهای با خود نداشت. گذاشتم آن سکوت مدتی دراز دوام آورد. نمیپندارم هدر رفت. قدیسی که هیچکس بهیاد نمیآورد از او بخواهد، سرانجام درست همان قدیسی میشود که برای آنکه دیگر جایی برای رفتن ندارد، باقی میماند—و آنگاه که جهان سرانجام بهسویِ او بازگشت، بهجد بازگشت: نویناهایی در تالارهای کلیسا در سالهای بیکاری و نیاز، پرستشی که ازآنپس هرگز از رشد بازنایستاد. نیازی به سدهها غفلت نداشتم تا او را شفیعی سازم. اما هرگز خالیای را هدر ندادهام، و خالیِ او سرانجام سرریز شد، به اقیانوسی از دعای نومیدانه.
معنای من از آشکارشدن، اگر واژه هنوز نیازمندِ توضیح است، همین است: نه آسمانی که یکبار، باشکوه، برای همهٔ حاضران همزمان بگشاید، بلکه مردی بهنامِ یهودا ایستاده در اتاقی اجارهای، پرسشی ساده میپرسد، و وعدهای که آرام نگاه داشته میشود، سکونتی در هر زمان، تا سدهای که او نمیتوانست تصورش کند—در میانِ مردمی که اکنون نامش را میخوانند زیرا هر نامِ دیگر پیشتر ناکام مانده بود.
سند
یهودای تدئوس از میانِ دوازده رسول شمرده میشود، اما دادههای عهدِ جدید دربارهٔ او یک زندگینامهٔ یکدست نیست—بلکه چهار اشارهٔ جداگانه است که سنتِ لاتین، در طولِ سدهها، به یک مرد پیوند داد. دو فهرستِ رسولیِ لوقا (لوقا ۶:۱۶؛ اعمال ۱:۱۳) «یهودای یعقوب» را نام میبرند، حالتی اضافیِ یونانی (Ἰούδας Ἰακώβου) که براستی میانِ «یهودا پسرِ یعقوب» و «یهودا برادرِ یعقوب» مبهم است؛ ترجمههای انتقادیِ نوین «پسر» را برمیگزینند، درحالیکه ترجمههای سنتیتر «برادر» میخوانند—گزینهای که همانندسازیِ لاتینِ زیر را ممکن میسازد. در جایگاهِ همتا در فهرستهای متی و مرقس (متی ۱۰:۳؛ مرقس ۳:۱۸) بهجای آن «تدئوس» ایستاده (برخی نسخههای متی «لبئوس» میخوانند)، همسازشده با یهوداییعقوب دستکم از زمانِ ایرونیموس، که او را «تدئوسِ سهنام» خواند—همسازیای، نه ادعایی که هیچ انجیلی بهروشنی بیان کند. اشارهٔ سومی، «یهودا»یی در میانِ برادرانِ عیسی که جماعتِ ناصره نام میبرد (مرقس ۶:۳)، در متن هرگز رسول خوانده نمیشود. اشارهٔ چهارم نویسندهٔ خودخواندهی رسالهٔ یهودا است، «بندهٔ عیسی مسیح و برادرِ یعقوب» (یهودا ۱:۱)، که خود را رسول نمیخواند. موضعِ سنتیِ کلیسای لاتین هر چهار را در یک مرد گرد میآورد، و «یعقوب» را یعقوبِ کهتر، پسرِ حلفی، میخواند؛ دانشنامهٔ کاتولیک خود اذعان میکند که این همانندسازی «آشکار نیست... فراسویِ هر تردید نیست.» سنتِ شرقی رشتهها را سستتر نگاه میدارد، و «تدئوسِ هفتادگانه»ی جداگانهای را، متمایز از رسول، گرامی میدارد.
همان تدئوسِ دوم سرچشمهٔ پایدارترین آشفتگیِ این مدخل است. تاریخِ کلیسایی اوسبیوسِ قیصریه (اوایلِ سدهٔ چهارم) افسانهٔ آبگارِ پنجم، پادشاهِ ادسا را نگاه میدارد، شفایافته پس از معراج بهدستِ مبلغی که اوسبیوس—سه بار، بهروشنی—«تدئوس، یکی از هفتادوچند تن،» مینامد، نه یکی از دوازده. سنتِ سریانیِ متأخرتر (تعلیمِ آدای، حدودِ سالِ ۴۰۰ میلادی) او را «آدای» میخواند. این غربِ لاتینِ قرونوسطاست، از رهگذرِ Legenda Aurea اثرِ ژاکوبوس دو وراجینه (سدهٔ سیزدهم)، که مأموریتِ ادسا را دوباره به یهودای تدئوسِ رسول میپیوندد—آمیزشی که کهنترین منابع انجام نمیدهند.
رسالهٔ یهودا جدلی کوتاه، بیستوپنجآیهای، بر ضدِ معلمانِ دروغین است، پایانیافته در یکی از شناختهشدهترین ستایشنامههای عهدِ جدید (یهودا ۲۴–۲۵). نویسندگیاش مورد مناقشه است: پژوهشِ سنتی و محافظهکار آن را به رسول نسبت میدهد، بر پایهٔ همانندسازیِ بالا؛ رشتهای چشمگیر از پژوهشِ نوین آن را متنگونهای متأخر و شبهنام میداند، در نامِ برادرِ خداوندگار. این رساله از میانِ آنتیلهگومنای عهدِ جدید بود، کتابهایی «سخنگفتهشده بر ضدشان» پیش از استقرارِ جایگاهِ قانونیشان—گواهیشده در قطعهٔ موراتوری (حدودِ سالِ ۱۷۰ میلادی) و پذیرفتهشده بهدستِ کلمنتِ اسکندرانی و ترتولیانوس تا پایانِ آن سده؛ شورای ترنت (۱۵۴۶) قانونیبودنش را در برابرِ تردیدهای دورانِ اصلاحِ دینی، زندهشده بهدستِ اراسموس و لوتر، تأیید کرد. این رساله پیشگوییای از «خنوخ» نقل میکند که با موادی در کتابِ نخستِ خنوخِ غیرقانونی همخوان است (یهودا ۱۴–۱۵)، و به نزاعی میانِ مکائیلِ سرافرشته و شیطان بر سرِ پیکرِ موسی اشاره میکند (یهودا ۹)، صحنهای از معراجِ گمشدهٔ موسی—استنادهایی به موادی که مخاطبانِ نخستینش ارزش مینهادند، نه ادعایی برای جایگاهِ قانونیِ هیچیک از آن دو متن.
کتابِ مقدس پس از اعمال ۱:۱۳ دیگر چیزی از یهودا نمیگوید. مارتیرولوژی رومیِ سنتی، در ۲۸ اکتبر، ثبت میکند که شمعون در مصر و تدئوس در بینالنهرین موعظه کردند، و آن دو، با هم به پارس واردشده، جمعیتی را گرواندند و شهید شدند—خاستگاهِ عیدِ مشترکشان. رشتهای جداگانه و متأخرتر، Passio Simonis et Iudae، منسوب به «آبدیاسِ بابلی»ی افسانهای، شهادتِ مشترکشان را در بیروت، در سوریهٔ رومی، حدودِ سالِ ۶۵ میلادی مینهد. سنتِ ارمنی، بهطور مستقل، یهودا و بارتولومئوس را رسولانِ بنیانگذارِ خود میداند، شهیدشده در ارمنستان حدودِ سالِ ۶۶ میلادی زیرِ شاه سناتروک در کنارِ شاهزاده-شهیده ساندوخت—بنیادِ ادعایِ کلیسای رسولیِ ارمنی به بنیانِ رسولی، سدهها پیش از مأموریتِ تاریخاً گواهیشدهٔ گریگوریوسِ روشنگر در سالِ ۳۰۱. این سه شهادت را نمیتوان در یک مسیر آشتی داد؛ سنتهای محلیِ جداگانهاند، هریک در خدمتِ ادعایِ کلیسایی متفاوت به خاستگاهِ رسولی.
شفاعتِ یهودا بهعنوانِ شفیعِ آرمانهای نومید و ناممکن، به سدههای نوزدهم و بیستم تعلق دارد، نه به دورانِ باستان. ادبیاتِ پارسایانهٔ عامه مکاشفهای خصوصی را که او را توصیه میکرد به قدیسه بریژیتِ سوئدی (درگذشتهٔ ۱۳۷۳) نسبت میدهد، و گاه به برنارِ کلرووایی—هیچیک ردیابیپذیر به گذرگاهی معین در مکاشفاتِ خودِ بریژیت یا جای دیگر نیست، و بهتر است چون سنتِ پارسایانهٔ متأخرتر خوانده شود تا تاریخِ مستند. تاریخِ مستند بهگونهای دیگر پیش میرود: احیایی در سدهٔ نوزدهم در ایتالیا و اسپانیا، بردهشده به ایالات متحده بهدستِ مبلغانِ کلارهتیان، و استوارشده در شیکاگو در سالِ ۱۹۲۹، آنگاه که نوینای کشیش جیمز تورت در محلهٔ بانوی ما گوادالوپه جمعیتهای بیکار و آسیبدیده از رکودِ بزرگ را چنان گرد آورد که همان سال حرمِ ملیِ سنت یهودا بنیاد نهاده شد؛ پرستش در دهههای پسین از رهگذرِ چاپ در سراسرِ کشور گسترش یافت. پرستشِ برزیلی همان الگوی نوین را دنبال میکند، نه آنکه بر آن پیشی گیرد: کلیسای سائوپائولویی که به Santuário São Judas Tadeu بدل شد در سالِ ۱۹۴۰ بنیاد نهاده شد و تنها در سالِ ۱۹۹۷ به رتبهٔ حرم رسید، و اکنون بزرگترین حرمِ شهریِ یهودا در جهان خوانده میشود.
جایگاهِ سنتیِ آرامگاهِ یهودا مقبرهای مشترک با شمعونِ غیور در بازیلیکای سنت پیتر، رم، است، زیرِ محرابِ سنت ژوزف در بالِ چپ از سالِ ۱۶۶۵؛ یادگارِ بازویی جداشده در سان سالواتوره این لائورو، نیز در رم، نگاه داشته میشود. ادعایی دربارهٔ یادگاری در رنس در برخی فهرستهای عامه پدیدار میشود اما بر هیچ منبعی که برای این مدخل یافت شده باشد استوار نیست، و باید با احتیاط خوانده شود. حرمِ ملیِ سنت یهودا در شیکاگو و Santuário São Judas Tadeu در سائوپائولو مراکزِ اصلیِ پرستشِ نوینِ توصیفشده در بالا باقی میمانند. ادعایی بهمراتب کهنتر در کوهستانهای استانِ آذربایجانِ غربیِ ایران ایستاده است: صومعهٔ سنت تادئوس، معروف به قرهکلیسا، که سنتِ کلیسای رسولیِ ارمنی نگاه میدارد که بر گورِ او برافراشته شده، و ارمنیانِ ایران و پراکندگان هنوز هر ژوئیه سه روز برای زیارتش گرد میآیند. این مکان در سالِ ۲۰۰۸ بهعنوانِ بخشی از مجموعههای صومعهایِ ارمنیِ ایران در فهرستِ میراثِ جهانیِ یونسکو ثبت شد. اینکه همان پرسشِ هویتی که در سراسرِ این مدخل جاری است، در آن سنت نیز جاری است—کلیساهای ارمنی تدئوس و بارتولومئوس را رسولانِ خود مینامند بیآنکه همیشه یهودای دوازدهگانه را از آدای اورهایی جدا کنند—دلیلی برای نادیدهگذاشتنِ آن صومعه نیست. دلیلِ حضورِ آن است.
منابع و ارجاعات
- یوحنا ۱۴:۲۲-۲۴
- یهودا ۱:۱-۲۵
- مارتیرولوژی رومی، ۲۸ اکتبر (قدیسان شمعون و یهودا)
- اوسبیوسِ قیصریه، تاریخِ کلیسایی، I.13
- دانشنامهٔ کاتولیک (۱۹۱۰)، مدخلِ «رسالهٔ سنت یهودا»
انتشار: بهروزرسانی:
به دیگران برسانید
بیشتر از این اتاق
- قدیس کریستوفر و وزنِ جهانسدهٔ سوم (بهروایتِ سنت)؛ پرستش از سالِ ۴۵۲ گواهیشدهقدیس کریستوفر شهیدی از آسیای صغیر بود که پرستشِ او با کتیبهای یونانی از زیارتگاهی از همان سالهای ۴۵۰ تا ۴۵۲ گواهی میشود و او را به یکی از کهنترین قدیسانِ عامهپسند با سندی مکتوب بدل میکند. تصویرِ غولی که کودکی را از رودخانه میگذراند—تصویری که امروز از نامش جداییناپذیر است—افزودهای ادبیِ غربی از سدهٔ سیزدهم است، هشت سده پس از آن کتیبه. برداشتنِ نامش در سالِ ۱۹۶۹ از تقویمِ عمومیِ کلیسا، عیدش را در کنارِ نزدیک به دویست قدیسِ دیگر به تقویمهای خاص برد؛ این هرگز ابطالِ قدیسشماری نبود، و او همچنان امروز در مارتیرولوژی رومی فهرست شده است.
- جورج لیددایی و سربازی که هر امپراتوری او را از آنِ خود خوانددرگذشتهٔ حدودِ ۳۰۳، زیرِ آزارِ دیوکلتیانوسیقدیس جورج لیددایی (درگذشتهٔ حدودِ ۳۰۳) شهیدی مسیحی بود که زیرِ آزارِ دیوکلتیانوسی در لیدا (دیوسپولیس)، در فلسطینِ رومی، اعدام شد؛ پرستشِ زیارتگاهیِ او در آنجا با کتیبه و ثبتِ زائران از اوایلِ سدهٔ ششم گواهی میشود، دههها پیش از کهنترین روایتِ باقیماندهٔ هرگونه دربارهٔ او. گرامیداشتِ او با سرعتی چشمگیر در سراسرِ سوریه، مصر، بیزانس، گرجستان، روسیه، ارمنستان و سرانجام اروپای غربی گسترش یافت، و او را به یکی از گستردهترین شهیدانِ گرامیداشتهشده در تاریخِ مسیحیت بدل کرد، با آنکه سندِ واقعیِ او بهگونهای غیرمعمول اندک است. اژدهاکشیِ نامدارش ابداعی ادبی است که نخستینبار در سدهٔ یازدهم به نامش پیوند خورد، تقریباً هفتصد سال پس از مرگش.
- قدیس اکسپدیتوس و کلاغِ زیرِ پابهروایتِ سنت سدهٔ چهارم؛ پرستش از سدهٔ هجدهم گواهیشدهقدیس اکسپدیتوس بهعنوانِ سربازی رومی گرامی داشته میشود که در ملیتنه شهید شد، هرچند این نام شاید چیزی جز غلطخوانیِ کاتبی از «الپیدیوس» در مارتیرولوژی کهنِ هیرونیمی نباشد، و این وجودِ او را چون کسی جداگانه، براستی نامطمئن میگذارد. داستانِ عامهپسند دربارهٔ خاستگاهِ پرستشِ او—صندوقی از رم که برچسبِ «اسپدیتو» بهاشتباه به نامِ قدیسی خوانده شد—افزودهای متأخر است که تاریخِ مستندِ خودِ آن پرستش در سدهٔ هجدهم در سیسیل و آلمان، آشکارا بر آن پیشی میگیرد. میراثِ راستینِ او پرستشی زنده و عظیم است، بیش از همه در برزیل، ساختهشده گردِ تصویرِ کلاغی که «فردا» بانگ میزند و زیرِ پای سربازی له میشود.
- ریتای کاشیایی و خاری که پانزده سال حمل کردحدودِ ۱۳۸۱–۱۴۵۷قدیسه ریتای کاشیایی (حدودِ ۱۳۸۱–۱۴۵۷) راهبهای ایتالیایی از فرقهٔ آگوستینی در کاشیای اومبریا بود، بهیادماندنی برای امتناع از گذاشتن پسرانش انتقامِ قتلِ پدرشان را بگیرند، برای زخمی واحد بر پیشانیاش که به خاری از صلیب نسبت داده میشد و پانزده سالِ پایانیِ زندگیاش را با آن گذراند، و برای پیکری که معاینههای مستندش شاملِ ترمیمهایی با موم است. بهدستِ پاپ اوربانوس هشتم طوبیشمرده شد و در ۲۴ مهِ ۱۹۰۰ بهدستِ پاپ لئوی سیزدهم قدیس شمرده شد.