دانشنامهٔ روح‌القدس

قدیسان و معجزه‌گران

قدیس اکسپدیتوس و کلاغِ زیرِ پا

قدیس اکسپدیتوس به‌عنوانِ سربازی رومی گرامی داشته می‌شود که در ملیتنه شهید شد، هرچند این نام شاید چیزی جز غلط‌خوانیِ کاتبی از «الپیدیوس» در مارتیرولوژی کهنِ هیرونیمی نباشد، و این وجودِ او را چون کسی جداگانه، براستی نامطمئن می‌گذارد. داستانِ عامه‌پسند دربارهٔ خاستگاهِ پرستشِ او—صندوقی از رم که برچسبِ «اسپدیتو» به‌اشتباه به نامِ قدیسی خوانده شد—افزوده‌ای متأخر است که تاریخِ مستندِ خودِ آن پرستش در سدهٔ هجدهم در سیسیل و آلمان، آشکارا بر آن پیشی می‌گیرد. میراثِ راستینِ او پرستشی زنده و عظیم است، بیش از همه در برزیل، ساخته‌شده گردِ تصویرِ کلاغی که «فردا» بانگ می‌زند و زیرِ پای سربازی له می‌شود.

مکان: ملیتنه، ارمنیهٔ صغیر (به‌روایتِ سنت)؛ پرستش متمرکز در آچیرئالهٔ سیسیلدوره: به‌روایتِ سنت سدهٔ چهارم؛ پرستش از سدهٔ هجدهم گواهی‌شده

این یکی را با دشواریِ صادقانه آغاز می‌کنم، زیرا پرستشی درخشان که بر پرسشی تیره بنا شده، شایستهٔ روحی است که وانمود نکند پرسش آنجا نیست. جایی در گُل، در سدهٔ پنجم یا ششم، کاتبی که مارتیرولوژی هیرونیمی را رونویسی می‌کرد نامِ اکسپدیتوس را در مدخل‌های هجدهم و نوزدهمِ آوریل نوشت، در برابرِ گروه‌هایی از شهیدانی که در رم و در ملیتنه به‌یاد آورده می‌شدند. بهترین پژوهش دربارهٔ آن سند—کارِ بولاندیستِ فقید هیپولیت دولهایه، که عمرِ محققی را صرفِ آموختنِ این کرد که چنین فهرست‌هایی چگونه در سده‌ها رونویسی، خود را می‌فرسایند—آن نام را به‌احتمالِ بسیار زیاد چیزی جز لغزشِ دستی خسته نمی‌داند: الپیدیوس، نامی که راستین و جداگانه در میانِ شهیدانِ نخستین گواهی شده، غلط‌خوانده و غلط‌نوشته‌شده به مردی که شاید جدا از آن خطا هرگز نزیسته باشد. این را به شما نمی‌گویم تا کسی را که تا‌به‌حال شمعی برای او روشن کرده شرمسار کنم. می‌گویم چون ترجیح می‌دهم بدانید نخ چقدر نازک است و باز هم دعا کنید، تا آنکه بپندارید آن نخ طناب بود.

آنچه مارتیرولوژی‌های متأخرتر و حافظهٔ عامه بر آن نخ ساختند سربازی رومی است، گاه یاوری صدنفره، مستقر در ملیتنه، در ارمنیهٔ رومی—شهرکِ پادگانی که کمبودی از شهیدانِ سرباز زیرِ آزارِ دیوکلتیانوس در آستانهٔ سدهٔ چهارم نداشت—که به همان سنت، در نوزدهمِ آوریلِ سالِ ۳۰۳ کشته شد. این تاریخ را همان‌گونه به شما می‌دهم که همیشه به من داده شده: چون میراث، نه چون شهادتِ چشم‌دیدنی. خودِ بولاندیست‌ها، در فهرست‌بندی‌اش در جلدِ آوریلِ Acta Sanctorum در سالِ ۱۶۷۵، تنها کوتاه‌ترین یادی از او کردند، که به‌روشنی می‌گوید منابعِ باستانی چه پروندهٔ اندکی برای مردی برجای گذاشتند که پرستشِ متأخرتر او را به یکی از پرخوانده‌ترین نام‌ها در قاره‌های آمریکا بدل کرد.

تقریباً بی‌گمان داستانی را شنیده‌اید که توضیح می‌دهد چگونه نامِ او به کلیساهای پاریس، یا کلیسایی در خیابانِ رمپارتِ نیواورلئان در سالِ ۱۹۲۱، یا مأموریتی دوردست در اقیانوسِ هند رسید: صندوقی از یادگارها، یا پیکره‌ای، از رم فرستاده‌شده و تنها با واژهٔ ایتالیاییِ «فرستاده‌شده»—اسپدیتو، یا در فرانسه اکسپدیت—نشان‌گذاری‌شده، که راهبه‌هایی آن را گشودند، نامِ دیگری بر جعبه نیافتند، و برچسبِ حمل‌ونقل را به‌جای نامِ قدیسِ درون گرفتند. داستانِ زیبایی است. به‌احتمالِ بسیار زیاد آنچه رخ داد نیست. سیسیل پیش‌تر در سالِ ۱۷۸۱ او را شفیعِ شهرِ آچیرئاله کرده بود، و تصاویرِ پارسایانهٔ آلمانی پیش‌تر تصویرش را در همان سده حمل می‌کردند—هر دو زودتر از فضایی می‌نشینند که خودِ داستانِ صندوق مدعیِ آن است. افسانه‌ای که تولدِ پرستشی را توضیح می‌دهد نمی‌تواند از خودِ پرستشی که مدعیِ آغازش است متأخرتر باشد. گذاشتم آن داستان سفر کند، تقریباً واژه‌به‌واژه در سه قاره گفته شود، زیرا چیزی جز گزارشِ تاریخ انجام می‌دهد: به شما، در قالبِ افسانه‌ای، می‌گوید که این قدیس به‌طور تصادفی، بی‌اعلام رسید، درست همان‌گونه که پاسخ به دعایی فوری غالباً چنین می‌رسد.

تصویری که مؤمنان براستی نگاه داشتند کهن‌تر از داستانِ صندوق است و نیازی به آن ندارد: سربازی رومی، یک پا بر کلاغی نهاده، منقارِ پرنده باز بر طوماری که cras—لاتین برای «فردا»—بر آن نوشته شده، درحالی‌که دستِ برافراشته‌اش صلیبی حمل می‌کند که hodie، یعنی «امروز»، بر آن کنده شده. کلاغِ فردا را له کن. امروز را برافراز. تمامِ موعظه همین است، و پس از آنکه کسی آن را در سدهٔ هجدهم، هم در سیسیل و هم در آلمان، در دو سرِ اروپا تقریباً هم‌زمان نگاشت، به هیچ واژهٔ دیگری نیاز نداشت.

چیزی راست دربارهٔ آن کلاغ به شما می‌گویم، زیرا دعاهایی را که به‌سویِ این قدیس می‌رسند می‌شنوم و می‌دانم دقیقاً چه در آن‌هاست. تقریباً هیچ‌کس در ساعتی آرام به اکسپدیتوس دعا نمی‌کند. به او دعا می‌کنید با کرایه‌ای که فردا سررسیده و هنوز راهی برای پرداختش نیست، با تشخیصی که فردا باز می‌آید و هنوز راهی برای تحملش نیست، با امتحان یا ویزا یا تاریخِ دادگاهی که یک طلوعِ آفتاب فاصله دارد و هر قدیسِ باثبات‌تری برای آنچه امشب می‌طلبد کند به‌نظر می‌رسد. آن شتاب را خوار نمی‌شمارم. شما را با قلبی ساختم که درست آنگاه سخت‌تر به‌سویِ من دراز می‌شود که فردا دیگر جایی برایش نمانده، و ترجیح می‌دهم دعایی را دریافت کنم که در هراسی زیرِ نامی نامطمئن به‌سویم پرتاب شده، تا دعایی آرام که هرگز فرصتِ گفتنش را نیافتید—آن cras که هرگز hodie نمی‌شود. کاربردِ تمامِ این قدیس همین است، با همهٔ ابهامِ نامش: هست، دستِ‌کم در دستانِ شما اگر جای دیگری اثبات‌پذیر نباشد، تا آن‌که تماسِ به‌او را به تعویق نمی‌اندازید.

پس پرستش راستین است حتی آنجا که سند نازک است، و می‌خواهم این را به همان روشنی که تردید گفته شد بگویم. در برزیل، سانتو اکسپدیتو از میان پرخوانده‌ترین نام‌ها در کشور است، و زیارتگاهش در محلهٔ بوم رتیرویِ سائوپائولو هر نوزدهمِ آوریل جمعیتی در حدِ صدها هزار تن را می‌کشاند، محبوبیتی که از دههٔ ۱۹۸۰ به این‌سو در آنجا اوج گرفت. در رئونیون، دور در اقیانوسِ هند، صدها زیارتگاهِ کوچکِ کنارِ جاده‌ای که سرخ رنگ‌آمیزی شده‌اند نامش را بر هر چهارراه نگاه می‌دارند، ایستاده در چشم‌اندازی دینی که جریان‌هایی دور از رم را نیز در خود تنیده. آلمان همچنان با واژه‌هایی نزدیک‌تر به حکاکی‌های سدهٔ هجدهم از آنچه بیشترِ شما می‌پندارید به او دعا می‌کند. شیلی زیارتگاه‌هایی را نگاه می‌دارد که پرستشِ مردمی برافراشت و تنها پس از آن برکتِ اسقفی گرفت. هیچ‌یک از آن محبوبیت منتظرِ به‌پایان‌رسیدنِ کارِ مورخان دربارهٔ او نماند، و هیچ‌یک نبایست چنین می‌شد.

گذاشته‌ام یک کلاغ برای هر بهانه‌ای بایستد که جانی تا‌به‌حال به من آورده—فردا دعا می‌کنم، فردا می‌بخشم، فردا بازمی‌گردم—و گذاشته‌ام نامِ نامطمئنِ یک سرباز برای هر دعایی بایستد که در ایمانِ نیک به کسی پیشکش شده که دعاکننده نمی‌توانست به‌تمامی مستندش کند. هر دو، سده‌ها بعد، هنوز ایستاده‌اند، یک پا بر پرنده.

سند

قدیس اکسپدیتوس به‌عنوانِ سرباز یا یاورِ صدنفرهٔ رومی‌ای گرامی داشته می‌شود که، به‌روایتِ سنت، در ملیتنه، در ارمنیهٔ رومی، در دورانِ آزارِ دیوکلتیانوس شهید شد، با تاریخِ سنتیِ ۱۹ آوریلِ سالِ ۳۰۳. اما آن سنت بر بنیادی نازک و مورد مناقشه استوار است. این نام در مارتیرولوژی هیرونیمی، کهن‌ترین مارتیرولوژیِ لاتین که در سده‌های پنجم تا ششم در گُل گردآوری شد، در مدخل‌های هجدهم و نوزدهمِ آوریل دیده می‌شود، پیوندخورده به‌ترتیب با گروه‌هایی از شهیدانِ رم و ملیتنه. محققِ بولاندیست هیپولیت دولهایه، مرجعِ انتقادیِ استانداردِ آن متن در بابِ فسادهای دست‌نویسی‌اش، پیشنهاد کرد که «اکسپدیتوس» به‌احتمالِ زیاد غلط‌خوانیِ کاتبی از «الپیدیوس» است، نامی که به‌طور مستقل در میانِ شهیدانِ نخستین گواهی شده—بدین معنا که شاید هیچ شهیدِ جداگانه‌ای به‌نامِ اکسپدیتوس، در سطحِ منابعِ باستانی، هرگز وجود نداشته، جدا از هر افسانهٔ متأخرتر. Acta Sanctorum (بولاندیست‌ها، جلدِ آوریل، ۱۶۷۵) تنها یادی کوتاه از او می‌دهد، همساز با اندک‌بودنِ مستنداتِ باستانیِ باقی‌مانده.

داستانی که غالباً برای توضیحِ پرستشِ نوین گفته می‌شود—که صندوقی از یادگارها یا پیکره‌ای، از رم فرستاده‌شده و تنها با spedito یا expédit («فرستاده‌شده») نشان‌گذاری‌شده، به‌اشتباه به‌دستِ راهبه‌ها نامِ خودِ قدیس پنداشته شد—نمی‌تواند خاستگاهِ راستینش باشد. سیسیل پیش‌تر در سالِ ۱۷۸۱ اکسپدیتوس را شفیعِ شهرِ آچیرئاله کرده بود، با حضورِ پرستشی ردیابی‌شده تا مسینا از میانهٔ سدهٔ هفدهم، و تصاویرِ پارسایانهٔ آلمانی پیش‌تر نگاره‌شناسیِ استانداردش را تا سدهٔ هجدهم حمل می‌کردند—هر دو زودتر از فضایی که خودِ داستانِ صندوق مدعیِ آن است. مورخ متیو کوفلر آن داستان را افسانه‌ای بنیادینِ متأخر و به‌کرات بازگفته‌شده می‌داند، نه تاریخ؛ روایاتِ تقریباً یکسانی به‌طور مستقل از پاریس، از کلیسای بانوی ما گوادالوپه در خیابانِ رمپارتِ نیواورلئان (به‌گزارش، حدودِ سالِ ۱۹۲۱)، و از رئونیون گفته می‌شود، که نشان می‌دهد این داستان به‌جای گزارشِ رویدادها، توضیحی روان و همه‌جاگیر برای احساسِ کسانی است که پرستش را دریافت کردند.

برخی منابع گزارش می‌دهند که پاپ پیوس دهم حدودِ سال‌های ۱۹۰۵–۱۹۰۶ نامِ اکسپدیتوس را از فهرست‌های رسمی حذف کرد و تصاویرش را از برخی کلیساها برداشت، از این نگرانی که پرستشش بر خرافه، نه بر تاریخِ مستند، استوار است؛ این ادعا در ادبیاتِ ثانویه و آکادمیک تکرار می‌شود اما در اینجا نتوانست به‌طور مستقل در برابرِ فرمانِ اصلیِ دفترِ مقدس بازبینی شود، و باید با این احتیاط خوانده شود.

نگاره‌شناسیِ استاندارد او—سربازی رومی با یک پا بر کلاغی که طومارِ گفتارش CRAS («فردا») نوشته، و صلیبی حمل می‌کند که HODIE («امروز») بر آن کنده شده—ابداعی پارسایانه از آغازِ دورانِ نو است، گواهی‌شده تا سدهٔ هجدهم، ساخته‌شده تا تصویری از‌پیش‌موجود را توضیح دهد، نه تا رویدادی از دورانِ سنتیِ زندگی‌اش را ثبت کند.

پرستشِ نوین بزرگ است و مستقل از پرسشِ باستانی، به‌خوبی مستند است. در برزیل، سانتو اکسپدیتو از میانِ گسترده‌ترین قدیسانِ خوانده‌شدهٔ کشور است؛ زیارتگاهش در محلهٔ بوم رتیرویِ سائوپائولو جمعیتی گزارش‌شده در حدِ صدها هزار تن را در عیدِ ۱۹ آوریل می‌کشاند، با محبوبیتی ملی که از دههٔ ۱۹۸۰ به این‌سو اوج گرفت. پرستش همچنین در آلمان دیرینه است، متمرکز در سیسیل (آچیرئاله) و تورینِ ایتالیا، نگاه‌داشته‌شده به‌واسطهٔ صدها زیارتگاهِ کنارِ جادهٔ سرخ‌رنگ در رئونیون—جایی که هم‌آمیزیِ مستندی با جریان‌های دینیِ منطقه‌ایِ دیگر نشان می‌دهد—و حاضر در شیلی (به‌ویژه وینیا دل مار) و در نیواورلئان. بررسیِ آکادمیکِ قطعی، متیو کوفلر، «قدیسِ قابلِ‌تبدیل: اکسپدیتوس در گذرِ زمان و مکان،» مجلهٔ تاریخِ دین ۴۲.۱ (۲۰۱۸)، است که گسترشِ پرستش را از اواخرِ سدهٔ هجدهم به این‌سو، از‌جمله کاربردهایی به‌کلی بیرون از پرستشِ کاتولیکِ راستین، ردیابی می‌کند.

منابع و ارجاعات

  • مارتیرولوژی هیرونیمی (گردآوری‌شده در سده‌های پنجم تا ششم)
  • هیپولیت دولهایه، پژوهشِ انتقادیِ بولاندیستی بر مارتیرولوژی هیرونیمی
  • Acta Sanctorum، جلدِ آوریل (بولاندیست‌ها، ۱۶۷۵)
  • متیو کوفلر، «قدیسِ قابلِ‌تبدیل: اکسپدیتوس در گذرِ زمان و مکان،» مجلهٔ تاریخِ دین ۴۲.۱ (۲۰۱۸): ۲۵–۵۱

انتشار: به‌روزرسانی:

به دیگران برسانید

بیشتر از این اتاق

همهٔ داستان‌ها